تبليغاتX
" دست نوشته ها "

بازی کردن در نقشی که متعلق به آن نباشی خیلی مشکل است بخصوص وقتی قرار باشد در این بازی - علاوه بر دیگران - یکجورایی خودت را نیز به بازی بگیری سخت تر است. وقتی خبر فوت مادر خانمم را دادند مانده بودم که چگونه رفتار کنم که هم به خودم آرامش بدهم و هم همسر منتظرم را از آخرین وضعیت مادرش که سه روز است در سی سی یو است با خبرکنم. یاد ترانه خنده های الکی و اشکهای یواشکی می افتادم. اولش فکر می کردم که من در حاشیه این جریان هستم و باید نقش تسلی دهنده را بازی کنم اما بدلایل متعدد کم کم احساس کردم که در متن بازی هستم و من برای نقش همسایه بودن و تسلی دادن حداقل در این اتفاق تلخ ساخته نشدم. من هیچوقت تا این حد خودم را به بازی نگرفته بودم. در برابر پرسشهای مکرر و مختلف همسرم لبخندی مصنوعی می زدم و می گفتم دعا کن. اما وقتی در فرودگاه امام خانم متوجه تماس تلفنی من شد و وضعیت را پرسید نتوانستم بخندم و سری تکان دادم و خبر را دادم.

چند سال پیش که مرحومه مادرم را جهت درمان به تهران آورده بودم در آن روزهای سخت و عذاب آور این همسرم و مادرش بودند که حدود دو ماه صادقانه و صمیمانه از او پرستاری کردند و من همیشه از این محبت آنها سپاسگزار بودم. آن روز هم که در بهشت زهرا زیر تابوتش را گرفته بودم باز هم از محبتهایش تشکر کردم. او را در مکانی نزدیک به دو فرزند شهیدش بخاک سپردیم. به همسر خوبم تسلیت می گویم.   

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 12:7  توسط مهر  | 

می گویند چیزی که عوض دارد گله ندارد. در پست چهارم مرداد نوشته بودم که دوست لبنانی من برای تعمیر ماشینم بخاطر برخی روسا تخفیف داد. چند روز پیش که خواستم ماشینم را بفروشم یکی از همین همسایگان آمد و گفت خریدار است. از قضای روزگار لبنانی بود. گفتم قیمت را روی شیشه ماشین نوشته ام. این لبنانی ها تجار خوبی هستند.گفت حتما جای چانه زنی وجود دارد. گفتم شما که با چانه زنی توانستید اسراییل را بیرون کنید حتما موفق می شوید ماشین مرا هم به قیمتی که دوست دارید بخرید. خندید و گفت قیمت آخر را بگو. قضیه اگزوز را برایش تعریف کردم اما گفتم من به آن آخر قصه معتقدم گفت یعنی چه؟ گفتم من می خواهم بخاطرحریری برایت تخفیف قائل شوم گفت نه. بخاطر میشل عون تخفیف بده. دیگر اسمی از سید حسن نصرالله و احمدی نژاد نیاورد اما سهم آنها را به نام میشل عون تخفیف گرفت.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 12:33  توسط مهر  | 

گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما هم مشخص شده است. اما مصدق توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً به آنها نگاه هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و لازم است که در جای خودتان بنشینید. کم کم بحث داشت بالا می گرفت که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما حقیقتش را بخواهید چند دقیقه روی صندلی این دوستان نشستن به این دلیل بود تا اینها بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست. با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد. 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 23:21  توسط مهر  | 

چند وقت پیش یکی از دوستان حکایتی را برایم ایمیل کرد که دیدم توجه به محتوا و پیام آن می تواند ظرفیت و آستانه صبر ما را در شنیدن و تحمل نظر مخالف بالا ببرد.ما برای این مهم باید فرهنگ سازی کنیم. جالب این است که ما برای خیلی از رفتارها باید فرهنگ سازی کنیم. معلوم نیست این چند هزار سال تمدنی که مدعی داشتن آن هستیم کجای روابط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ما را پاسخگوست.

" فردی به عبید زاکانی می گوید: خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: عبیدا این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟
گفت: می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.
خواستم بپرسم اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: اگر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم
. " خدا کند این خواب تعبیری نداشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 18:32  توسط مهر  | 

سخنرانی آقای احمدی نژاد قبل از خطبه های نماز جمعه تهران مانند برنامه تلویزیونی ایشان در معرفی وزرا یعنی همان برنامه ای که ایشان از وزیر درمانشان تعریف کردند جالب است. حداقل برنامه تلویزیونی برد ملی دارد و همه مردم در سراسر کشور آن را مشاهده می کنند اما سخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه تهران هم فرصتی بود که آقای احمدی نژاد حاضر نبود آن را از دست بدهد. این مرد عجب انرژی دارد. جور همه وزرایش را باید بکشد. اگر مشایی معاون می شد کارش راحت تر بود. اما قصد من از طرح این نکته این بود که دولت برای معرفی خدمات و دفاع از عملکرد خود باید دارای یک کانال تلویزیونی اختصاصی باشد. این کانال می تواند راه ارتباطی دولت و مردم باشد. اما اینکه صدا و سیما بدون وجود شاخصی از ضرورت استفاده دولت از این رسانه به آن خدمات بدهد قابل فهم نیست. بالاخره رییس یک دولت باید از این رسانه سهمی داشته باشد. این روش هیچ ارتباطی به شخصی که رییس دولت است ندارد در واقع امتیازی است که به جایگاه حقوقی آن تعلق می گیرد. میزان دقایق و حتی ثانیه های آن نیز باید محاسبه شود.این روش می تواند در مورد سایر مسئولان نظام و یا سران قوای سه گانه و حتی خود اقای ضرغامی هم صدق کند. ایشان مثل رییس بانک است اما معنایش این نیست که همه پولهای بانک متعلق به خود ایشان است.البته در این میان سهم ما هم دندان گیر است.در منزل کنترل تلویزیون دردست ماست.  

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 2:44  توسط مهر  |