امروز سالروز تجاوز عراق به خاک کشورمان است. روزی که جوانان و نوجوانان این آب و خاک، علم غیرت بر دوش گرفتند و به سمت مرزها هجوم بردند تا نگذارند خواب صدام و آنهایی که پشت او پنهان شده بودند تعبیر شود. هر چه از آن روز بزرگ می گذرد برایمان ارزشمندتر می شود. به چند دلیل. اول اینکه ما قربانی حماقت صدام شدیم. دیوی که عطش سیری ناپذیری درکشور گشایی داشت. جا پای هیتلر گذاشته بود. با این تفاوت که هیتلرصرفنظر از این بیماری، برای رهایی ملت آلمان از حقارت صلح ورسای در جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم را براه انداخت و فرجام کارش را همه می دانند. خودکشی کرد و نه روز بعد هم آلمان تسلیم شد و بعد هم دادگاه نورنبرگ و باقی قضایا. اما صدام دچار نوعی سادیسم بود که غربیها برای شفای بیماریش نسخه اش را برایش نوشتند. اول ایران. بعد هم کویت. اما وقتی دیدند که این دارو برای صدام مثل قرص اکستازی است و او را یکه تاز کرده، آنگاه نسخه اش را پیچیدند. جالب اینجاست که طارق عزیز روباه در جریان گفتگوهای به اصطلاح قطعنامه 598 همان حرفی را زد که هیتلر زد. طارق عزیز می گوید همیشه جنگها را یک طرف آغاز می کند اما برای برقراری صلح به اراده دو طرف نیاز است. در این خصوص طی روزهای آتی نیز اگر خدا بخواهد و دوستان مدد کنند باز هم می نویسم.
امروز روز بزرگی برای کلاس اولیها بود. روزی تاریخی که فقط یک بار در طول زندگیشان اتفاق می افتد. درست مثل خیلی از اتفاقات دیگر که برای انسانها فقط یک بار رخ می دهد. مثل حق حیات که انسانها فقط یک بار از آن برخوردارند. امروز شش هفت ساله ها رفتند تا مرحله حساسی از زندگیشان را تجربه کنند. مدیران آینده این جامعه امروز سر کلاس درس نشستند تا مشق مشقت کنند و دود چراغ بخورند. کلاس درس، بهترین مکان برای این بچه هاست. امروز سجاد عزیز صبح زود بیدار شد و آماده رفتن شد. احساس خوبی داشت. کیفش را بر دوش انداخت. ما هم همراه او به مدرسه رفتیم و مثل او سر کلاس نشستیم. ما پس از سالها دوباره کلاس اولی شدیم. حتی آنهایی هم که دارای مدارج بالای علمی هستند و یا دیپلم افتخار و یا دکترای افتخاری دریافت کرده اند امروزهمراه با فرزندانشان کلاس اولی شدند. معنایش این است که انسانها در کسب علم همیشه کلاس اولند.
این بحث گفتگوی تمدنها هم موضوعی است که شاید کسی نتواند عمق و وسعت آن را اندازه گیری کند. اینکه دولتها در این قضیه چه نقشی دارند و ملزومات این گفتگو چه هستند و خیلی از سئوالات دیگر مسائلی است که نیاز به پاسخ دارد. از روزی که این بحث گفتگوی تمدنها مطرح شد و سازمان ملل هم آن را تصویب کرد خیلی افراد احساس کردند انگار جهان جدی جدی دارد به سمت آرامش می رود ولی آمریکاییها در عمل گفتند زنده باد نظریه هانتینگتون. البته برخی تحلیلگران مسائل سیاسی پیش بینی می کردند که قرن ۲۱ آنگونه هم که می گویند قرن صلح و گفتگو نیست. اول قرن هم بنام آنها رقم خورد. در ابتدای این قرن به غیر از درگیریهای منطقه ای، ترورها و بمبگذاریها در اندونزی، لبنان، سریلانکا، اسپانیا، آمریکا و لندن و بقیه جاها، دو جنگ را شاهد بوده ایم که اغلب این حوادث رنگ و لعاب ایدئولوژیکی بخود دارد. یعنی برخی افکار ترجیح دادند که این بحثها را به سمت تقابل مذاهب و ادیان بکشانند. بعید است غربیها با این هیمنه ای که برای خود ساخته اند به این زودی به گفتگو رو بیاورند. تمدن اسلامی و ایرانی نیز باید در قد و قواره های خود ظاهر شوند تا غرب آنها را باور کند. بنابراین گفتگوی تمدنها دروغ نیست.
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم - چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
این روزها و شبها هرجای شهر که می روی چراغانی است و تزیین شده. من شبهای نیمه شعبان یکجورهایی دلتنگ می شوم. چرا؟ نمی دانم. حس غریبی به من دست می دهد و درعین خوشحالی از اینهمه شکوه و شادابی و سرورمردم برای جشن میلاد امام زمان، نمی توانم بغض خودم را از خودم پنهان کنم. یعنی حداقل نمی توانم برای خودم هم نقش بازی کنم. گویی تمام غمهای عالم، همین شب یقه ام را می گیرند. شاید ترجمه روان شناسی این رفتار من چیزی باشد که من خودم نمی دانم اما هر چه هست شب سختی است. شاید هم یاد آور خاطراتی است که برای همیشه در سینه می ماند. بچه که بودم شب نیمه شعبان که می شد با همان پیژامه و دمپایی که با دوستان در محل بازی می کردیم و می دویدیم، برای شرکت در جشن به محلی می رفتیم که آنوقتها بیش از هرجای دیگر شهرمان شلوغ می شد. ما که در آن سن از این مراسم چراغانی اش را و شیرینی اش را می فهمیدیم. درست مثل برخی آدمهای امروزی که علیرغم چراغانی کردن کوچه ها و خیابانها ممکن است هیچ سر و سری با امام زمان نداشته باشند. البته این به خود امام زمان مربوط است که این افراد چه منشی دارند. القصه وقتی وارد فضای جشن می شدیم میزی در وسط چیده بودند پر از میوه و شیرینی و دور تا دور آن را صندلیهایی چیده بودند که توسط کت وشلواریهای شیک پوش که برخی از آنها نیز متمول بودند اشغال شده بود. ما نمی دانستیم برای چه به این مراسم آمدیم و جایگاهمان کجاست. فقط در فرستادن صلوات با این جمع شریک بودیم. آخرش هم مراسم که تمام می شد از آنهمه میوه و شیرینی چیزی نصیب ما نمی شد و بعد هم با دلتنگیهای کودکانه خویش دنبال کارمان می رفتیم. من که یکی دو سال آن مراسم را رفتم و بعد از آن دیگر هیچگاه به آن محل پا نگذاشتم. امشب شب خوبی است. امشب هم در آن محل مراسم هست اما بدون میز گرد و صندلی و آن آدمها. همه با هم صلوات می فرستند و همه مثل هم شادند.
از همان بچگی، روزعاشورا که می شد و دسته سینه زنی محله راه می افتاد و نوحه خوان محل نوحه اش را می خواند هیچ احساسی غیر از فکر به واقعه عاشورا در ذهنم خطور نمی کرد. در تمام طول مسیری که هنوز هم در دزفول رسم است هیچ سخن لهوی نه در نوحه ها و نه در ذکر مصیبت ها و نه در نصایح نوحه خوان محله نمی شنیدی. حاج حسین آل مبارک با نوحه های سنتی و با اشعار سوزناکش و با دعاهای خیرش همه اهل محل را می کشاند. هیچکس هم نمی گفت که این نوحه خوان صدایش خوب است یا بد. بسیاری از ذاکران اباعبدالله که در کارشان بصیرت داشتند اصلا از جمله مجهول استفاده می کردند. ما در زبان و ادبیات فارسی داریم که در جمله مجهول اسمی از فاعل و کننده کار برده نمی شود. یکی از علل این امر این است که برخی مواقع فاعل جمله فاقد ارزش است که اسمش برده شود. بنابراین می گفتند. قتل علی فی المحراب. یا حسین( ع ) کشته شد. اما امروز چقدر از آن دوران فاصله گرفته ایم. انگار مدرنیسم هم به برخی مداحان و نوحه خوانها سرایت کرده است. اصلا برخی آقایان آنقدر قاطی مسائل سیاسی روز می شوند و از روی منبر مقدس امام حسین به افراد اهانت می کنند که دیگر یادشان می رود که یزید قاتل امام حسین است. این روزها یک نگاهی به تیتر برخی روزنامه ها و محتوای برخی سخنرانیها بکنید. انتقاد از مداحان. محاسبه کنید چقدر آدمهای ساده دل پای این منبرها می نشینند و به حرف صاحبان سخن گوش می کنند. فرقی نمی کند که این مراسم عزاداری است یا مولودی خوانی. البته این مرض از هشت سال پیش شایع شد وبرخی آقایان دم برنیاوردند. بازدرود بر رهبرانقلاب که چند بار تذکر دادند که آقایان مقتل بخوانید. نه چیز دیگر. امام حسین ( ع) در خود روز عاشورا هر وقت فرصت می کرد برای سپاه یزید سخن می گفت تا آنها را جذب کند اما امروزهر کس برای خودش امام حسینی دارد.