تبليغاتX
" دست نوشته ها "

یکی از وجوه مشترک ائمه اطهار علیهم السلام این است که هر یک از پیروان آنها در محدوده علائق و حیات خصوصی و اجتماعی خود بدنبال مصادیقی از رفتار آن بزرگان برای تأسی به آنها هستند. بعنوان مثال کسی که بدنبال حماسه و شجاعت است می رود سراغ حضرت علی ( ع ) و یا امام حسین ( ع ). حتی  در کربلا هم وقتی امام حسین رفت میدان و لشکر کفر دید هر کسی تنها میدان می رود کشته می شود گفتند این فرزند علی است. تنهایی نمی توان کار او را ساخت. کسی تا حالا دیده که برای بیان شجاعت ائمه، از امام حسن ( ع ) ذکری به میان آید. یا مثلا برای بیان همین شجاعت حتی خود حضرت رسول اکرم ( ص ) را مثال بزنند. من میخواهم بگویم که ما علائق خود را از هر نوع که باشد در گزینشهایمان از این بزرگان جستجو می کنیم. حضرت علی ( ع ) تمام نیازهای ما را برآورده می کند. ما می توانیم تمام مفاهیم و مصادیق را در ایشان جستجو کنیم. اما من می خواهم موضوع دیگری را مطرح کنم و آن این مهم است که همه ائمه هدی علیهم السلام در همه چیز مانند هم بودند. اما از آنجایی که ظرف زمانی آنها با هم تفاوت داشته بطور قطع نمی توانستند مأموریتهای شبیه به هم را عهده دار شوند. بنابراین من معتقدم که تکریم بزرگان دین لازم است با یک نگاه انجام شود. مهم این است که آنها حلقه اتصال زمین و آسمانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 22:6  توسط مهر  | 

فردا عید بزرگ غدیر است. قبلا نوشته بودم که من در هنگام این اعیاد دلم می گیرد. یکی می گفت خودت را به یک روان شناس معرفی کن. تو داری افسرده می شوی و دستی دستی داری از دست می روی. اما من موافق این سخن نیستم. برخی مواقع من یاد آن مثل افلاطون می افتم و ندیده فیلم یاد هندوستان می کند. حالا کسی پیدا نشود و تغییر و تحولات سیاسی کشورمان را ببرد در قالب مثل افلاطون که از همین الان من اعلام می کنم که منظور من این شعر حضرت حافظ است که فرمود : من ملک بودم و فردوس برین جایم بود و ...  . اما بخاطر صحه گذاردن بر این موضوع که دل تنگی من هیچ ارتباطی به زمین ندارد شعری از حضرت شهریار می آورم تا این عید را هم مانند روز عرفه و مطلب " خود پرستی و خدا پرستی " با شهریار باشیم و امروزمان را نیز به این فقید سعید تقدیم کنیم.

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه‌ی سهراب و نوشداروی او فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گوراگر منعکس شود فریاد چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر علی و آل، به امداد میرسد ما را

 عید بر همه شما مبارک.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 13:38  توسط مهر  | 

هر وقت که غم امانش را می برید رو به آسمان می کرد و می گفت: " خدایا من نمی دانم که تقاص چه گناه ناکرده ای را پس می دهم که برخی مواقع اینگونه شادی از کاشانه ام می رود و تا مدتها پشت سرش را هم نگاه نمی کند. کارهایم چنان گره می خورند که گویی گره به کار خلق خدا انداخته ام. خروس خوان می زنم بیرون و تا بوق سگ کار می کنم و آخرش هم آب از آب تکان نمی خورد. گویی چرخ زمان برای من از حرکت ایستاده و تنها چیزی که می رود توان من است. انگار همه دست به دست هم داده اند تا مرا آزار دهند." روزها با خودش در جنگ بود و شبها در جنگ با خودش. روشن ضمیری به فریادش رسید و گفت بگو تا ز غمها رهایت کنم. گفت: " درد من مثل شلاق آب بر صخره است. دیگران خویش را از این آب سیراب می کنند و سهم من از آن، نگاه حریصانه ای است که حتی چشمانم را نیز سیراب نمی کند."  روشن ضمیر مهمان او شد. درد را یافت. برایش نسخه ای نوشت بسیار کوتاه. " ادب " .  پدر مستخدم این فرزند شده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 13:33  توسط مهر  | 

۱- این بچه ها در آن یکی دو روز برفی هوس برف بازی کرده بودند. جمعه داشتیم می رفتیم  پارک جنگلی لویزان که یک موتوری جوان و ... از کنار ما رد شد و زد آیینه سمت راننده را خرد و خاک شیر کرد بعد هم گازش را گرفت و از یک خیابان عبور ممنوع  در رفت. در طول مسیر چون دید نداشتم چند بار نزدیک بود تصادف کنم.

۲- در پارک جنگلی گوشه ای پارک کردیم. محوطه ای متعلق به شهرداری منطقه. سالن استخر و سونا در آن محوطه بود. من ماشین را دم در، گوشه ای پارک کردم. یکی از ته محوطه فریاد زد آقا اینجا پارک ممنوعه. گفتم چشم چند دقیقه دیگر می روم بعد هم ما جای دست و پاگیری پارک نکردیم. بعد طرف گفت اگر جای ماشینت را عوض نکنی زنگ می زنم پاسگاه تا پلیس بیاید. گفتم آقا مگر دزد گرفتی. بخاطر ترس از تماس با پلیس جای ماشینم را عوض کردم.

۳- در برگشت یک پژو ۲۰۶  شیک پشت چراغ قرمز کنارمان پارک کرد. راننده اش یک خانم بود. یک موتوری آمد کنار آن ایستاد و گفت چه ماشین قشنگی. عجب آیینه قشنگی دارد. بعد یک مشت زد به آیینه اش و آن را خرد کرد و گازش را گرفت و رفت. خانم راننده هم هاج و واج مانده بود که چه بگوید.

۴- این یک معادله سه مجهولی است. هر کس آن را حل کند که مخرج مشترک و مجهولات این سه معادله چه هستند ممنوش خواهم بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/26ساعت 13:20  توسط مهر  | 

دیروز آقای رئیس جمهور برای چندمین بار پیشنهاد خود را در مورد حقوق بشر به اروپاییان و غربیها ارائه دادند و کار از آن هم فراتر رفت به بررسی میزان تنفر ملتها از سرانشان کشیده شد و خطاب به برخی رهبران سیاسی غرب گفتند شما در بین مردم خودتان هم جایگاهی ندارید. بحث حق ایران از استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای موضوع دیگر آقای احمدی نژاد در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی بود. نکته ای که طرح آن مهم است این است که نظرات ایشان در موارد مذکور کاملا درست و در واقع تکرار نظرات دولتهای قبلی است. اما ما در زمینه های موضوعاتی چون حقوق بشر زمانی می توانیم اروپاییها را به زحمت بیندازیم که بتوانیم این نظراتمان را عملیاتی کنیم. بعبارت دیگر آنها با تمام این مزخرفاتی که علیه ما می گویند اما حرفهایشان را عملیاتی می کنند و بدنبال آن اجماع سازی می کنند. ما واقعا اگر می خواهیم ریشه ای کار کنیم باید بدنبال ایجاد اجماع جهانی علیه وضعیت حقوق بشر در غرب و یا علیه سلاحهای هسته ای اسراییل باشیم. این اجماع هم در صدور قطعنامه و یا سند بین المللی دیگر متجلی و متبلور می شود. اینکه چه کسی منفور است و در دعواها هرچه به ما گفتند ما بگوییم " خودتان هستید " چاره ساز نیست. روی ایجاد اجماع جهانی کار کنیم. ما که هم از سازمان کنفرانس اسلامی وهم ازغیرمتعهدها می توانیم بهره ببریم. تعداد خود اینها درسازمان ملل کم نیستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/25ساعت 9:21  توسط مهر  | 

مطالب قدیمی‌تر