تبليغاتX
" دست نوشته ها "

هر وقت که بر تارش زخمه می زد زخمهای دلش یکی یکی سرباز می کردند. قصه آن روزهایی را زمزمه می کرد که دست برادر کوچکش را می گرفت و بر ساحل دز قدم می زدند. گاهی در لابلای صخره ها قایم باشک بازی می کردند. مدتی طول می کشید تا برادر کوچکش را پیدا کند و تنها از صدای قاه قاه خنده اش او را می یافت. زیرک بود و چابک. چون غزال می دوید و همیشه راههای سخت را با میان بر طی می کرد و زودتر به منزل می رسید. در حالی که غروب غم انگیز خورشید را می نگریست تمام غصه های ناگفته گلویش را می فشرد. به یاد روزی افتاد که در میان جنازه های ساحل اروند بدنبال گمشده ای می گشت که باید از میان دو گزینه یکی را انتخاب می کرد. یا هیچ یا دو پا. فقط دو پا. آنگاه گریه امانش را می برید و زخمه می زد و زمزمه می کرد.

ای دل نه هزار عهد کردی

 

کاندر طلب هوا نگردی؟

کس را چه گنه تو خویشتن را

 

بر تیغ زدی و زخم خوردی

دیدی که چگونه حاصل آمد

 

از دعوی عشق روی زردی؟

یا دل بنهی به جور و بیداد

 

یا قصه‌ی عشق درنوردی

ای سیم تن سیاه گیسو

 

کز فکر سرم سپید کردی

بسیار سیه، سپید کردست

 

دوران سپهر لاجوردی

صلحست میان کفر و اسلام

 

با ما تو هنوز در نبردی

سر بیش گران مکن، که کردیم

 

اقرار به بندگی و خردی

با درد توام خوشست ازیراک

 

هم دردی و هم دوای دردی

گفتی که صبور باش، هیهات

 

دل موضع صبر بود و بردی

 

هم چاره تحملست و تسلیم

 

ورنه به کدام جهد و مردی

بنشینم و صبر پیش گیرم

 

دنباله‌ی کار خویش گیرم

.......

بعد رو به آسمان می کرد و به قول خودش خود خدا را که فکر می کرد باید در آسمان باشد خطاب قرار می داد و می گفت تو با ما چه می کنی؟

بسیار ملامتم بکردند کاندر پی او مرو که بدخوست
ای سخت دلان سست پیمان این شرط وفا بود که بی‌دوست
بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله‌ی کار خویش گیرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/30ساعت 15:0  توسط مهر  | 

من در مورد ادامه این روند سماجت غربیها در اهانت به مقدسات مسلمانان و واکنش مسلمانان کم کم دارم نگران می شوم. اگر بگویم در این مقوله آدمهای زبان نفهمی که چند روز پیش نوشته بودم به تورمان خورده اند اغراق نکرده ام. هدف رسانه های غربی و لابی صهیونیسم شکست قداست مقدسات مسلمانان است. هر چه این بحث طولانی تر شود آنها به هدف خود نزدیکتر می شوند. آنها از همان اول هم واکنش مسلمانان را ارزیابی کرده بودند و علیرغم علم به این واکنش این حرکت سخیف را شروع کردند. استمرار این روند شاید باعث سبکی موضوع شود. اگر این بصورت بحثی عادی در بیاید و آنها هر از چد گاهی به این موضوع دامن بزنند و مسلمانان هم واکنش نشان دهند چه می شود؟ این بحث اگر سیاسی است دولتهای اسلامی و سازمان کنفرانس اسلامی با حمایت یک میلیارد مسلمان به میدان بیاید. اما بحث این است که در جبهه مخالف چه کسانی هستند.؟ اگر هم سیاسیون و علمای مذهبی ضرورت عدم درگیری بیشتر در این بحث را درک می کنند پس تلاش کنند مردم احساسات پاک و عمیقشان را نسبت به پیامبر اکرم ( ص ) کنترل کنند و اندکی را به سکوت بگذرانند تا آتش فتنه رسانه های غربی فروکش کند. هر حرکتی که باعث رام کردن این اسب سرکش و چموش شود مناسب است.  

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 15:49  توسط مهر  | 

باز چند روزی است که برخی رسانه های خارجی برای خودشان می برند ومی دوزند و مستقیم و غیر مستقیم دم از حمله نظامی آمریکا به ایران می زنند. این رسانه ها از قول برخی کشورها نوشته اند که اجازه نمی دهند از کشورشان به ایران حمله شود. این خیلی مهم نیست که آنها چه نوشته اند. آنها هر وقت بخواهند روزنامه هایشان به فروش برسد و یا شنوندگان و بینندگانشان زیاد شود به بحث ایران می پردازند. اما متاسفانه عده ای در داخل هم در مقابل این نوع تبلیغات واکنش نشان می دهند و یکجورهایی به این خبر دامن می زنند و در مقابل حرفهای صد من یک غاز آنها رجز می خوانند. چقدر خوب است ما ادبیات جنگ را یاد بگیریم  و در رجز خوانی نظم داشته باشیم. همه چیز را همه می گویند. من معتقدم که باید در شان دشمن رجز خواند. نه بالاتر. ما نباید همه رجز خوانیمان را خرج کنیم و تمام حرفهایمان را فریاد کنیم. اصلا وقتی خبری مستند نیست نه ارزش خواندن دارد و نه ارزش پاسخ گفتن. همه می دانند که وقتی پای عمل برسد خود غربیها می فهمند که در منطقه چه کاره اند. رجز که حتما نباید با واژه های خشن همراه باشد. بنابراین، آن برخی افراد باید به این فکر کنند که حرفهای مهیج خود را برای وقتش نگهدارند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/26ساعت 17:7  توسط مهر  | 

می گویند حکیمی را به جرم مخالفت با فرامین حکومت روانه زندان کردند. رئیس زندانها آمد از حاکم برای انتخاب نوع برخورد با این حکیم کسب تکلیف کند که آیا او را بکشیم. شکنجه کنیم و یا رفتار دیگر؟ حاکم گفت نیازی به هیچ کاری نیست. بروید یک آدم زبان نفهم و بی منطق را در سلول او جای دهید. این زبان نفهم،روزگار این حکیم را سیاه می کند.

واقعا بدترین کار بحث و جدل با آدمهای بی منطق است. به هیچ صراطی مستقیم نیستند. از سخنان خوب، به بدترین نحو برداشت می کنند. دنیایی را که در تفکرشان ساخته اند تنها یک ساکن دارد آنهم خودشان هستند. اصلا بدون توجه به سخن طرف گفتگو، وارد مقوله دیگری می شوند که هیچ ارتباطی به بحث ندارد. خلاصه در این بحث آنها همیشه پیروزند برای اینکه طرف حسابشان فرار می کند و یا حاضر است چیزی هم بدهد تا از شر اینجور آدمها خلاص شوند.

می گویند یک نفر چون استران برلب جوی، آب می نوشید. یکی بر او گذشت و گفت اینگونه آب خوردن عقل آدمی را کاستی می بخشد. مرد سر بر آورد و گفت عقل چیست؟ به او گفته شد روی سخن با تو نبود . کارت را بکن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 16:16  توسط مهر  | 

یادم می آید یکی دو سال پیش با دوستی بر سر همین موضوع یاران امام حسین و شناخت آنها و چگونگی جذب آنها از سوی امام ( ع ) گفتگو می کردیم. بصیرت و شناخت آنها از این مسیر و  اعتمادی که به امام حسین ( ع ) داشتند محور این گفتگو بود. این دوست ما از این موضوع به بحث شهدای جنگ گریزی زد و گفت که این بچه ها هم با همان بصیرت به جنگ رفتند. روزی که امام گفت بروید، رفتند و روزی هم که گفت برگردید، برگشتند. می گفت مگر یکی از آرزوهای این بچه های جنگ زیارت کربلا نبود. گفتم همینطور است. گفت و به فرمان امام رفتند و برخی هم برنگشتند. دوست ما گفت من یک سئوال دارم. اگر شهدا الان زنده شوند و به آنها بگویند که هواپیمایی وجود دارد و مقصد آن نیزکربلاست. امام هم خلبان این هواپیماست. تصور می کنید چند نفرازهمین شهدا سواراین هواپیما می شوند؟ گفتم چه عرض کنم؟ گفت هیچکس. گفتم چرا؟ گفت برای اینکه امام خلبان نیست. می گفت صرفنظر از نوع این قیاس باید به این نکته توجه داشت که شهدا با بصیرت جان خود را نثار کردند. حداقل با شهدای کربلا از این منظر شباهت دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/24ساعت 10:27  توسط مهر  | 

مطالب قدیمی‌تر