دیروز رفتم راه آهن. مهمان بزرگی داشتم. مثل همیشه قطاربا حدود سه ساعت تاخیروارد شد. وقتی ازاطلاعات پرسیدم که این تاخیرجریمه ندارد گفت نه. برای اینکه هنوزسه ساعت نشده است. بی اختیارخنده ام گرفت. گفتم مثل اینکه تاخیرواجب شده که کمتر از سه ساعتش به چشم شما نمی آید. دیروزعصر نشستم یک دل سیر با پدرکه کمی بیش از گذشته خسته بنظر می رسد گفتگو کردم. گفتیم و خندیدیم. این باررفتیم تو مایه های اینکه چقدر پول داری؟ کجا گذاشتی؟ و از این سئوالات. ایشان هم با آن حالت خودشان گفتند مثل اینکه مرا آوردی اینجا که جیبم را خالی کنی. گفتم نترس به آنجا هم می رسیم. عجالتا این چای را میل بفرما تا به آن بحث هم برسیم. چای را که نوشید گفت هرچه می خواهی بگو. گفتم سلامت شما.
این سفر آقای لاریجانی به مصر هم در نوع خودش بی نظیر است. البته هر سفری می تواند بی نظیر باشد. مثل سفر آقای دکتر نهاوندیان به آمریکا که ما بالاخره نفهمیدیم چی شد. ما که نسبت به این سفرهای بی نظیر بی نظریم. اما سفر آقای لاریجانی از آن جهت جالب است که برخی رسانه ها از این سفر و برقراری رابطه بین دو کشور چیزهای نوشتند. این که کسی پیدا شود و جسارت کند و به برخی کشورها برای آشتی کنان برود که چیز خیلی خوبی است. اصلا کاش زودتر این سفر انجام می شد. اما دلیل این فترت در روابط چه بوده که آقای لاریجانی بدون تمهید مقدمات آن می خواسته با اعجازعصای خود بسرعت این دو را بهم وصل کند. رایزنی در بحث هسته ای از اهرمهای اثبات حقانیت ماست اما ما نباید این رایزنی را هم مفت بفروشیم. بی تردید مصر یکی از کشورهای مهم منطقه است اما رایزنی در همه امور بخصوص در بحث هسته ای قواعدی دارد که باید آنها را رعایت کرد.
این گردش اطلاعات در مورد بحث هسته ای چیز جالبی است. هیچکس نمی داند چه خبر است. کسی ناامید نیست. همه هم از رسانه ها و اساتید دانشگاهها و نمایندگان مردم در این موضوع اظهار نظر می کنند اما چه خبر است؟ کسی نمی داند. این هم که آقای سولانا با یک بسته آمده و درست برده داده دست آقای لاریجانی هم چیز جالبی است. خدا کند در این بسته سولانا چیزی باشد که به درد این مردم بخورد. اما ظاهرا یکی از روزنامه های صبح کشور علم غیب دارد که توصیه کرده این بسته را باز نکنید که چیزی ندارد. من یک لحظه تصور کردم که سولانا با خودش جعبه مارگیری آورده که این روزنامه حتی حاضر نیست حداقل کار به مرحله باز کردن آن برسد. تصمیماتی که منافع ملی را تامین می کند عطف به ما سبق نمی شود. هر کسی باید کار خودش را بکند . ما این را باید در سیاست خارجی یاد بگیریم. اگر متولیان بحث هسته ای که تاکنون اینگونه عمل کردند می خواستند نسخه این روزنامه را برای حل این مشکل بپذیرند دیگر نیازی به آمدن سولانا و اینهمه رایزنی نبود. کاش این حضرات کمی هم تلاش می کردد تا نگرانی مردم دراین موضوع برطرف شود.
سالها پیش وقتی قاطی بچه های جنگ رفتیم جماران، جمعیت زیادی آمده بودند. حتی آنهایی که در تهران ساکن بودند و هر روز خدا فرصت داشتند که حداقل تا جماران بروند آمده بودند. برای همین جمعیت زیادی در آن کوچه باریک گرد آمده بود. وقتی گفتند امام برای دیدار می آیند تنها کاری که کردیم این بود که نفر جلوی خودمان را هل می دادیم تا زودتر وارد حسینیه بشویم. دیگر به این فکر نمی کردیم که مگراین حسینیه چقدر گنجایش دارد که ما تصور می کنیم همه می توانیم وارد شویم. نیمه های راه که رسیدم فریاد بچه های جنگ در آن فضای بسته طنین انداز شد. « خونی که در رگ ماست - هدیه به رهبر ماست» وضعیت بگونه ای شد که دیگر هل دادن هم کارساز نبود چون جمعیت به کندی پیش می رفت. وقتی پایم را گذاشتم توی حسینیه که بچه ها داشتند برمی گشتند. نیم نگاهی به محل حضور امام کردم و با دلخوری برگشتم. اگر بگویم ناراحت نشدم راستش را نگفته ام. اما از چه چیزی دلخور شدم خودم هم نمی دانم. شاید از این شانس، یا عدم توفیق خودم و یا بی برنامگی که ما هفتصد کیلومتر راه آمدیم و دست خالی برمی گردیم. گفتند نزدیک ظهر است. اذان بگویند دیگر امام نمی آیند. اذان را گفتند و ما هم برگشتیم.
من همیشه بهشت زهرا می رفتم اما مرقد نمی رفتم. همیشه وقتی از کنار مرقد رد می شدم نگاهی به گلدسته هایش می کردم و بیاد آن روز این شعر بابا طاهر را می خواندم که « اگر دوری خوشه گو دورتر شم.» یکی دو سال بعد، شبی رفتم مرقد امام. جمعیت زیادی آمده بودند. هر کسی برای ادای احترام و ابراز دلبستگی به امام چیزی می گفت. من زل زده بودم به قبر امام و آرام می گفتم آن روز حق ما آن نبود.