خدا رحمت کند قدیمی ها را. هر چه گفتند از روی حکمت و منطق و بصیرت و حساب و کتاب گفتند. تا حالا این مثال را شنیدید که " عره می ره عوره میاد، جفتشون می رن شمسی کوره میاد " یا این را شنیدید که " کم بود جن و پری، یکی هم از دیوار پرید." حالا شده حکایت شورای المپیک آسیا. من ماندم که اینها چه مرگشان است. برخی از این عربهای محترم بیخودی پیله می کنند. مثلا می گویند فعالیت صلح آمیز هسته ای شما ما را نگران می کند.خوب شما هم داشته باشید تا کور شود هر آنکه نتواند دید. الان هم که می گویند روی پیراهن ورزشی نوشتن شعار مذهبی ممنوع . رضا زاده چند سال است با این فرم لباس وزنه می زند اینها تازه یادشان آمده که این فرمان را صادر کنند. جوانمردی در ورزش الگو می خواهد که ما داریم. اتفاقا خود صادر کنندگان این عتیقه نامه هم الگوهای خوبی دارند. چه کسی از پیامبراسلام بالاتر که مکارم اخلاق بودند. هر کس معتقد نیست به مقدسات خودش پناه ببرد به کسی چه ربطی دارد. چرا به چیزهای بد پیله نمی کنید. شما فوتبال باشگاههای اروپا را ببینید برخی از این بازیکنان اگر لخت شوند فکر می کنید تابلوهای نقاشی متحرک هستند از بس تمام بدنشان را خالکوبی کرده اند. کدام یک با روح ورزش مغایرت دارد. شعار روی سینه پهلوان ایران یا خالکوبی که از راههای ابتلا به ایدز است. یکی بود وقتی این خبر شورای المپیک آسیا را شنید گفت " دو کلام هم بشنوید از مادرعروس".
دیدید برخی مواقع برایتان اتفاقی می افتد که باعث می شود نگاهتان به موضوعات، منطقی تروعمیق تر شود. چند روز پیش از کنار برج ایفل پیاده رد می شدم. دو سه نفر کتاب در دست مرا فراخواندند. جلو که رفتم بعد از احوالپرسی و تعارفات گفتم امرتان. بدستم یک انجیل یوحنا دادند. گفتند بخوان. نگاهی به کتاب کردم و گفتم من زبان این کتاب را بلد نیستم بعد با کمال ادب و احترام آن را پس دادم. از آنها که فاصله گرفتم زیر لب با خودم زمزمه کردم .اللهم صل علی محمد و آل محمد. کاش می شد مبلغان مسیحی حداقل به گوش برخی از پیروان مسیح ( ع ) بیش از این می خواندند که آن پیامبربزرگ، پیامبر صلح بود. چند سال پیش در اتوبوس خط واحد داشتم بخشی از تاریخ مسیحیت را می خواندم یکی ازهموطنان مسیحی که کنارم نشسته بود کنجکاو شد و گفت چه می خوانی؟ گفتم قصه لوتر و پروتستان. گفت حق داشتند که اصلاحات ایجاد کردند. گفتم شاید لازم بوده. ناگهان عصبی شد و گفت آقا این سرمایه داری امروز که جهان را به لجن کشیده و این لشکرکشیهای آمریکا زاویه انحراف لوتر است. خیلی چیزها گفت که من یادم رفته. ولی من هاج و واج فقط نگاهش می کردم.
شاید درطول دو دهه گذشته، منطقه خلیج فارس تا این حد حساس و فضای امنیتی اینقدر سنگین نبوده است. کشوری بنام عراق اشغال شده و مسئولین حکومتی این کشورکه طی روندی دموکراتیک به قدرت رسیده اند یک سرزمینی را تحویل گرفته اند که در آن سنگ روی سنگ بند نمی شود. مشکل هم معلوم است. آمریکاییها نبردی را که تا دیروز بنام نبرد با اشعالگران نام داشت امروز بنام جنگهای طایفه ای وقبیله ای عوض کرده اند تا به افکار عمومی جهان بگویند که حضورآنها درعراق موضوع ادامه خشونتها در این کشورنیست و مردم عراق با خودشان درجنگند. بعد هم سر منطقه و عراقیها منت می گذارند که اگرما نباشیم شما بدبخت می شوید. آمریکا با سیاست شیطانی خود و هزینه های میلیاردی همه را در این ماجرا درگیر کرده و می خواهد صف بندی وحشتناکی از کشورها را بر منطقه تحمیل کند. جمع جبری این معادله این است که اشغال عراق تا حالا مشکل عراقیها بوده و الان قرار است شرش دامن کشورهای منطقه را بیش از پیش بگیرد. به جرات می توان گفت که اکثر اعراب منطقه حالشان از حضور آمریکاییها در منطقه بهم می خورد اما جرأت بیان آن را ندارند. اما متأسفانه برخی کشورهای منطقه تصورمی کنند که دیگران درعراق آمدند و خوردند و بردند و اگر دیربجنبند چیزی نصیب آنها نمی شود برای همین خود را قاطی این بازی خطرناک کرده اند تا از این نمد هم کلاهی به آنها برسد. بعد هم اسمش را گذاشتند کمک به بازگشت ثبات به عراق. چند روز پیش یک نفر عراقی با اشاره به این شرایط می گفت شما ایرانیها یک شعر دارید که آدمی زنده است شر مرسان. گفتم خدا کند آمریکاییها شرشان را از این منطقه کم کنند.
انتخاب شیوه تبلیغ خیلی سخت است. در این دو سه سالی که مردم بیگناه عراق حتی درچهاردیواری خودشان نیز احساس امنیت نمی کنند برگزاری هفته های بسیج و دفاع مقدس که تمام فضای تبلیغاتی کشور یکراست سراغ جبهه ها می رود نیز سخت شده است. یعنی تفکیک این دو موضوع و اینکه هر کس باید حساب این دو را از هم جدا کند خیلی مشکل است. نمی دانم چگونه باید منظورم را برسانم. ما مردمی بسیارعاطفی هستیم. حتی حاضریم برای اینکه دل کسی نرنجد ازحقمان بگذریم. این هم دست خودمان نیست. اما با چه زبان ظریفی باید دفاع مقدس یا هفته بسیج را تبلیغ کنیم که حتی به آن بخش ازمردم عراق - چه سنی و چه شیعه که امروز دارند تاوان معامله پنهانی بوش بی خرد و صدام بی صفت را می دهند- بگوییم که ما آن هشت سال را بحساب صدام وعناصری از رژیم بعث نوشتیم که مدتی است مهمان سفره آمریکاییها هستند. راستی آنهمه نظامیان بعثی چند ستاره کجایند؟ کسی چه می داند. شاید روزی دوباره مختارظهور کند.
دیروز به یکی از دوستان گفتم می دانی کانادا بانی قطعنامه حقوق بشر در ایران شده بود. گفت خدا رحمت کناد پدر و مادر بانی اش را. گفتم این بانی با آن بانی روضه و مراسم گلریزان و کارهای خیر فرق می کند. گفت چرا گفتم از این قطعنامه خیری به ما نرسید. گفت خدا لعنت کناد پدر و مادر بانی اش را. اما من یاد رفتار پلیس کانادا با ایرانیان آن ولایت و رفتار اخیر پلیس آمریکا با دانشجوی ایرانی افتادم. یاد فیلمهای هندی هم افتادم. تنها پلیسی که به هنگام برخورد با خاطیان کاری به دادگاه و وکیل و قاضی ندارد همین پلیسهای فیلمهای هندی هستند که از اول فیلم تا آخر فیلم می زنند. فیلم قانون را که همه دیده اید.عدالت در پنچه پلیسی است که فقط می زند. کافه طرف را بهم می ریزد. حتی پسرش را هم می کشد. البته اینها فیلم است. اما اگر غربیها کمی گذشته خودشان یادشان بیاید که از کجا به اینجا رسیده اند و فرهنگ و آداب دیگران را هم لحاظ می کردند اینقدر وقتشان را با قطعنامه علیه این و آن هدر نمی دادند.