یک روز با یکی از دوستان شطرنج بازی می کردم. وقتی دو تا رخ طرف را زدم نفس راحتی کشیدم و شروع کردم به خوردن چای در حالی که این رفیق من چهار چشمی صحنه جنگ بدون دو تا از سواران بزرگش را نگاه می کرد فکر می کرد که چگونه خود را از این وضعیت رها کند. دقایقی بعد که من سرگرم همه چیز بودم غیر از بازی، طرف گفت کیش و مات . خسته نباشی. من وقتی صفحه شطرنج را نگاه کردم دیدم کار از کار گذشته است. اما عجیب این بود که من با همان دو تا رخ مات شدم. این رفیق ما آخر بازی زد روی شانه ام و گفت فلانی کار ملک است آن که تدبیر و تأملش بایدش. بعد با خنده گفت بازی را به مهره های مرده من باختی. این را همینجوری نوشتم. لازم نیست نگران مهره های مرده آمریکا در عراق باشیم.
ظاهرامرگویای این است که واقعه غدیر و ولایت علی ( ع ) و جشن عید غدیر، متعلق به شیعه است. اگر چه نباید از ارادت برخی از اهل تسنن به آن حضرت غافل شد. اما تحولاتی روی می دهد که اگر دقت شود منشاء آنها برمی گردد به سئوالاتی که یا بی پاسخ مانده و یا بنا به مصالح مهمی از ورود به آنها پرهیز شده است. من می خواستم به بهانه عید غدیر و ولایت امیر المومنین علی ( ع ) به موضوع عراق اشاره کنم. تا حالا شخصی بنام صدام در این کشور حکومت می کرد. اکنون که زمانه عوض شده و دموکراسی خیلی طرفدار پیدا کرده و از قضای روزگار شیعیان عراق در اکثریت هستند چرا برخی آدمها که به هیچیک از شیعه و سنی تعلق ندارند به نام و بهانه دفاع ازحقوق اهل تسنن اینقدرعراق را بهم ریخته و در این راه از فتوای برخی افراد بی بصیرت هم کمک گرفته اند. اینکه شیعه در عراق در اکثریت است ترکیب قومی و مذهبی این کشور است و کسی گناهکار نیست اگر آمریکاییها قبلا این متغیر را فراموش کرده و بعد به فکر آن افتادند، بازی را بهم نزنند.
از روزی که این دموکراتها درانتخابات کنگره آمریکا رای آوردند برخی تصور می کردند که به سمت حل مشکلات با جهان غرب بخصوص آمریکا پیش می رویم. اما این خیال واقعا ساده انگارانه است برای اینکه حتی در حلبی آبادهای جهان امروز تغییر بازیگران به معنای تغییراصول سیاست خارجی نیست. البته آمریکاییها خیلی زود هم نشان دادند که خبری از تغییراتی که مورد نظر دموکراتها و یا گزارش بیکر- همیلتون است، نیست. علیرغم اینکه اینها دارند شعار خروج ازعراق را می دهند بوش طرح افزایش نیروها درعراق را ارائه کرده است. این بیست هزار نیرویی هم که قرار است به عراق بروند نه تنها برای تأمین نیازهای لجستیکی نمی روند که قراراست یکراست بروند به جنگ مثلا تروریستها. انتصاب احتمالی زلمای خلیل زاد به سمت سفیر آمریکا در سازمان ملل و یا تغییرژنرال ابو زید درعراق که جای خود را به یک افعی تمام عیار می دهد در راستای فشار بیشتر به ایران در بحث هسته ای و موضوع عراق است. آنهایی که تصور می کنند تغییر این بازیگران بمنظور نزدیکی به ایران است شاید دچار اشتباه در تحلیل شده اند. شعارهای دموکراتها هم بخشی از بازی است.
از دیشب که اعلام شد صدام جول و پلاسش را جمع کرده و تحویل داده و فردا ممکن است ریق رحمت را سر بکشد کمی نگران شدم. امروز هم که گفتند اعدامش کردند قدم می زدم و زیر لب می گفتم تفو بر تو ای چرخ گردون تفو. هر کاری کردم نتوانستم نقش آدمهای خوشحال را بازی کنم. برای اینکه ما بعنوان کشوری که در تاریخ زندگی این جانی جایگاه مهمی داشتیم نه در محاکمه و نه دراعدام این یزید حتی آرزوهایمان نیز حضور نداشتند. آن روز که دزد دلارهای عراق یعنی پل برمر با این عبارت که " Ladies and gentlemen we got him"خبر دستگیری صدام را اعلام کرد ما هم فاتحه رسیدگی به رمز و راز جنگ هشت ساله را خواندیم. ما از این پس مجبوریم قصه های تلخ شبهای موشکباران دزفول را جور دیگری برای فرزندانمان تعریف کنیم. خیلی از جملات ما باید "مجهول" و بدون فاعل باشد. برای اینکه حتی فکر اینکه ما قربانی بازی " قدرت " شدیم آزارمان می دهد". خودشان آوردند و خودشان هم بردند. کاش یکی هم پیدا شود و برای اثبات نقش یکایک کشورها در جنگ هشت ساله کنفرانس بگذارد.
۱- دراین چند سال، شب یلدا من برای اهل فامیل فال حافظ می گرفتم و مثل برخی هم از توی آستینم تفسیر شعر درمی آوردم و دیگران هم گاهی دراین کار خطیربه من کمک می کردند که اگر خود حضرت حافظ بود ازاین تفاسیر شوکه می شد.همیشه فال مادرخانم محترمم را اینگونه تفسیرمی کردم که شما باید از دارایی و ثروت خود به دیگران کمک کنی و دراین کمک، اقربا و فامیل اولویت دارند. مادر خانم بنده هم که دیده دراین چند سال هرفالی که گرفته به حساب بانکی او ختم شده خطاب به من گفت تو اگر چند سال دیگر برای من فال بگیری بیچاره می شوم.
۲- امسال شب یلدا را درجمع ایرانیان خوب پاریس بودم. با سجاد رفتم نشستم پای قصه جذاب رزم سیاوش با افراسیاب و جنگ ایران و توران. بعد قصه نبرد کیخسرو و رستم با تورانیان و بعد هم قصه غیرت آرش کمانگیر که وقتی من این قصه ها را گوش می کردم پرنده خیالم می رفت جای دیگر که حکایت آن از رزم سیاوش شنیدنی تر است. اما چیزی که برایم جالب بود فرجام سیاوش بود که او را تشنه سربریدند.
۳- بعد ازاتمام برنامه به سجاد گفتم ازقصه های امشب خوشت آمد؟ او هم گذاشت توی کاسه ما که بابا از قصه هایی که شب برای من وحامد می گویی بهتر بود.