تبليغاتX
" دست نوشته ها "

این حکایت انرژی هسته ای هم دارد جالب می شود. تا دیروز غربیها بدنبال این بودند که پنبه این برنامه ایران را از بیخ بزنند. این حضرات مدرن مآب سه چهارسال است که به هیچ صراطی مستقیم نیستند. قدرمتانت و نجابت آقای خاتمی را هم ندانستند و این پرونده را کشاندند و کشاندند تا امروز که همه چشمشان به پایان مهلتی است که قطعنامه اخیر شورای امنیت تعیین کرده است. این فرانسویها چقدر برای تصویب همین قطعنامه زحمت کشیدند. وزیر خارجه فرانسه آن روزمی گفت ما عجله داریم و باید این تصویب شود. دوست بلازی فکر می کرد اینهمه خوش رقصی باعث می شود که آمریکاییها اجازه بدهند تا فرانسه سر سفره عراق کنار آنها بنشیند اما اشتباه کردند. امروز که آمریکاییها به جای خروج ازعراق دارند نیروی تازه نفس می آورند. ناوهای جنگی هم که وارد منطقه شده اند. تئوریسین های آمریکایی هم یکی می گوید جنگ بد است و یکی می گوید باید کار ایران را یکسره کرد یکهو حضرت شیراک دید بازی دارد جدی می شود می گوید حالا ایران دو تا بمب اتم هم داشته باشد به جایی برنمی خورد. آدمی زنده است به خیر کسان/ ما را بخیر تو نیست حاجت شرمرسان. اینها هم بعد از عروسی رقصشان آمده است. خودشان مقدمات و سور و سات این بازی را فراهم کردند و مثلا ازالان می خواهند ژست ضد جنگ بگیرند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 2:45  توسط مهر  | 

وقتی سرمان به زندگی گرم است و مشغول درافتادن با مشکلات دنیایمان هستیم حواسمان نیست که کی هستیم و در این داردنیا چه کاره ایم. فکر می کنیم همه آدمها مثل خودمان هستند. هیچ کس با دیگری فرقی ندارد و برای کسی هم مهم نیست که کی از کی بهتر است. اما وقتی شرایطی پیش می آید که انسانها مجبورند قیمت خود را تعیین کنند و پای مقایسه نیز به میان می آید آن وقت است که ما می فهمیم در این بازی عالم چقدر می ارزیم. ایام محرم و بخصوص دهه اول محرم به تاریخ حیات انسانهایی برمی خوریم که مقامشان به آسمانها می رسد و به همین دلیل است که به آنهایی که ندیده ایم و حتی ممکن است آنها را هم خوب نشناسیم اظهارمحبت و علاقه می کنیم برای اینکه به مقامشان غبطه می خوریم. شبهای محرم وقتی از دلاوریها و مقام عباس می گویند من احساس می کنم که خداوند ما را دنبال نخود سیاه فرستاده برای اینکه هرچه خوبی است به عباس (ع) داده و جایگاه ما در این معادله آفرینش درمقایسه با شهدای کربلا - که حتی خود آنها هم به مقام عباس( ع ) غبطه می خورند هیچ هیچ است. ما هم وقتی می بینیم که تاریخ عاشورا دیگر به آن شکل امکان تکرار ندارد به سهم سینه زنی و گریه برای اصحاب امام حسین ( ع ) قانع می شویم اما این شور سالی یکبار در دل ما غلیان می کند. در آن شور و احساس روزهای عزاداری آرزو می کنیم که ای کاش روز زر که خداوند مسئولیت آدمها را تعیین می کرد ما را هم یکجورهایی در آن دوران قرار می داد. این سنگین ترین آرزوی ما است. اما بعد کمی که تأمل می کنیم به دلایلی به همان مقام عزادارشهدای کربلا قانع می شویم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/10ساعت 19:6  توسط مهر  | 

 آنهایی كه در شام عاشورا هر كدام یك گوشه ای خزیدند و نجوا كردند و صدای مناجاتشان مانند صدای زنبورهای كندوی عسل فضا را پر كرده بود چه دیدند كه ما هنوزهم پس از سالها از این غبطه خوردنهایمان سیر نشدیم. ما نمی دانیم كه امام در میان دو انگشت خود چه بهشتی را به آنها نشان داد كه سحرگاهان برای رفتن به میدان جنگ از هم سبقت می گرفتند. رستاخیز این شور و ریشه های این موج کجاست که سکون و آرامش ندارد. هر سال که برعمرعاشورا افزوده می شود ما بیشتر دلتنگ این حادثه می شویم. ما واقعا نمی دانیم که ازاین حادثه بزرگ غمگین می شویم و یا احساس غرورمی کنیم. احساسی که می خواهد به فریاد تبدیل شود و این الگو را به رخ آنهایی بکشاند که از داشتن چنین اسوه هایی محرومند. اما تاریخ شیعه از این رو زنده و پویاست که وقتی از اول تا انتهای آن را می خوانی حماسه و مظلومیت با هم رفیق بوده اند. این خصلت در صفین و جمل و نهروان بوده تا کربلا و هیچ حربه ای هم نتوانسته آن را کمرنگ کند. به همین دلیل است که ما هر وقت ازمظلومیتها و حماسه های کربلا یاد می کنیم دلمان برای منطق حاکم بر رفتار امام حسین تنگ می شود و از اینکه دیگران بخاطر تعصب و عناد نخواستند این منطق را بپذیرند بیزار می شویم. آنهایی هم که در آن روزهای بزرگ هرجا بودند خودشان را به کربلا رساندند این منطق را فهمیده بودند. آنهایی هم که تا شب عاشورا با امام بودند و بعد او را رها کردند این رمز را نفهمیده بودند. اما حر در گیرودار جنگ این منطق را پذیرفت. آنهایی هم که به این مسیر ایمان داشتند اما به کربلا نرسیدند، سوختند. بقول استاد ارجمند جناب آقای دكتر سنگری كه نوشتند " یا حسین آنهایی كه یك شب دیر به كربلایت رسیدند تا یك عمر گداختند. ما كه چهارده قرن دیر به كربلایت رسیدیم." 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/07ساعت 18:58  توسط مهر  | 

امشب در سایتها از بس خبرهای جنگی خواندم که فکر کردم خبری شده است. صحبت از سیلی زدن و پشیمان کردن و از این حرفها بود. ما توجه نداریم که این اظهارات حماسی اگر هم ارزشی باشد باید توسط مقام مسئول عنوان شود اما این مملکت الا ماشالله تا دلتان بخواهد سخنگو دارد. دوستی می گفت من هر وقت اخبار را می شنوم و یا می خوانم احساس می کنم که غربیها در بحث هسته ای افتادند روی دست و پایمان و دارند ما را التماس می کنند اما برخی تهدیدات و واکنش برخی مقامات غیر مسئول را که می شنوم نگران می شوم. من می خواهم بگویم که خط و نشان کشیدن برای دشمن حتی اگر پاسخ بی قاعده به تهدید دشمن باشد بازی با منافع ملی و امنیت ملی است و حساسیت آن بمراتب بالاتر از سخن گفتن در مورد برنامه هسته ای است. رهبر معظم انقلاب مدتها پیش در پاسخ به تهدیدات دشمن خارجی سخنی پرمعنا به این مضمون فرمودند که اگر در منطقه خبری شود خود غربیها می فهمند که چه کاره اند. کاش ما کمی به تاریخ اسلام و ادبیات نامه های حضرت علی ( ع ) به معاویه در جنگ صفین توجه می کردیم. رجز به تناسب شدت و ضعف تهدید در این نامه ها مشهود است. در حماسه کربلا نیز پرهیز امام حسین ( ع ) از ورود به جنگ که بسیار روشن است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 2:38  توسط مهر  |