این موضوع که تاریخ با اینهمه سرگذشت و اتفاق بیش از همه به چه کارمان می آید همیشه برای من سئوال بوده است.جوابش را دیروز بیش از هر وقت دیگر گرفتم. کوشنر، پزشک بشردوست بی مرز حرف دل آمریکاییها را زد و از جنگ علیه ایران سخن گفت. چند روز پیش هم گفته بود که مالکی نخست وزیرعراق باید برود. آمریکاییها هم قند توی دلشان آب شد. نبش قبر تاریخ به درد این مواقع می خورد. ما که قبول نداریم که بین فرانسویها و آمریکاییها حتی در دوره شیراک هم اختلافی بوده باشد. به هنگام تهاجم بوش پدر به عراق در سال ۹۱ میلادی فرانسویها همه کار کردند جز حمله به داخل خاک عراق. اینها این بارهم واقعا باورشان شده که درتهاجم به عراق نقشی نداشته اند در حالی که کریدورهای هوایی این کشور در خدمت هواپیماهای آمریکا بوده است. الان هم که ریاکارانه دلشان برای سهم سنی ها از قدرت و منابع عراق سوخته و دائم تغییر قانون اساسی عراق را تجویز می کنند. فرانسه در کدام موضوع جهانی است که قدم به قدم با آمریکا همراه نبوده است. در افغانستان در قالب ناتو حضور دارند. در لبنان و بحران خاورمیانه و دارفور و جاهای دیگر با آمریکا شریک یک کاسه اند. الان هم که در پرونده هسته ای ایران دارند جبران مافات می کنند. در دارفور به بهانه حل این بحران و کمک به قحطی زدگان دارفور کلی نیرو در جمهوری افریقای مرکزی وچاد ریختند تا ازمنافع فرانسه در مقابل سرایت این بحران حفاظت کنند. سارکوزی درافریقا همچون پیامبران برای مردم افریقا از عدالت و برابری سخن می گوید در حالی که مردم افریقا از نفوذ و دخالتهای فرانسه در افریقا متنفرند تا جایی که رواندا دندان روابط با فرانسه را کند و دور انداخت. ظاهرا کوشنر یادش رفته که وزیر خارجه فرانسه است و مثل جان بولتون بیکار سخن می گوید. فرانسویها برای اینکه گردنشان در اروپا از همه درازتر باشد از زیر پایشان غافل شده اند.
ظرف ماههای گذشته هر از چند گاهی رسانه های خبری جهان و از جمله فرانسه با چاپ مقالات و گزارشهایی به تشریح وضعیت جامعه ایران پرداختند. در این گزارشها از شکاف اقتصادی بین جامعه و رشد فزاینده بیکاری و گسترش فقر و فساد و کاهش قدرت خرید مردم و سفره های خالی از نان و پول نفت گفته شده تا مسدود شدن داراییهای ایران و قطع همکاریهای بانکهای خارجی با ایران و ممنوعیت معامله با ایران و بالاخره تحریمهای اقتصادی و مسائل دیگر که نویسندگان این گزارشها تا توانستند آبش را زیاد کرده بودند. من وقتی برخی از این گزارشها را خواندم گفتم عجب مملکت خرابی داریم البته این را صرف مزاح گفتم چون یاد قصه ای افتادم. می گویند شخصی را به اتهامی بردند محاکمه کنند. وکیل متهم برای دفاع از وی سنگ تمام گذاشت. می گفت آقای قاضی این مرد چگونه می تواند متهم باشد در حالی که از صبح تا شب زحمت می کشد و کار می کند. صورتش از آفتاب داغ سوخته. دستانش پینه بسته. پاهایش از گرمای کفش تاول زده و تا توانست این متهم مادر مرده را توصیف کرد. در این حین متهم شروع کرد به گریه کردن. قاضی از او پرسد چرا گریه می کنی. متهم گفت آقای قاضی من نمی دانستم این اندازه بدبختم. حکایت ما هم همین است.