تبليغاتX
" دست نوشته ها "

 این روزها خیلی ازرسانه های جهان نفوس بد می زنند و ازاحتمال جنگ می نویسند. آنقدرزمینه سازی کردند تا بالاخره این واژه زشت را هم عادی کردند. برخی از انسانهای دلسوزاین مملکت صادقانه احساس خطر می کنند. اما شامه باید قوی باشد و شاخکها باید خوب کار کند تا بتوان از این تحولات پرشتاب دنیای سیاست حرکت بعدی گرگهای گرسنه را پیش بینی کرد. زمان جنگ وقتی به مادر بزرگمان می گفتیم صدام می خواهد موشک بزند مادربزرگمان می کفت زبانتان را گازبگیرید. امروزهم همین حرف را می گویند اما نه مادر بزرگمان. نمی دانم این حکایت را قبلا نوشته ام یا نه.حتی اگرهم نوشته باشم دوباره و سه باره نوشتنش ضرر ندارد.درشهرمان دزفول که بقولی ۱۹۰موشک خورده ویکی ازسهامش پس ازجنگ بیکاری جوانان خونگرم ومهربان این شهراست مش اسکندرنامی زندگی می کرد که خدایش بیامرزد.دکان کوچکی داشت که در آن نمد مالی می کرد. روزی یکی از بچه های محل آمد و به او گفت صدام گفته می خواهم دزفول را موشک بزنم.مش اسکندرهم در حالی که پای راستش را روی نمد گذاشته بود و آن را جلو وعقب می برد گفت این حرفها شایعه است. ساعتی بعد وقتی دو موشک به شهرخورد بچه های محل دم مغازه او آمدند و گفتند مش اسکندرعراق دو تا شایعه زد. بازسازی خرابه های جنگ هنوز تمام نشده است.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 1:54  توسط مهر  | 

هفته پیش سارکوزی سفر ۳۶ ساعته ای به آمریکا داشت. نمی دانم آمریکاییها در سارکو چه دیده بودند که برایش فرش قرمزانداختند و ازاو استقبال کم نظیری بعمل آوردند.او را به کنگره بردند تا برای تمام نمایندگان سیاسی و مردان نظامی آمریکا سخنرانی کند. آمریکاییها برای استقبال ازساکوزی سنگ تمام گذاشتند. او هم نمک نشناسی نکرد و درکنگره آمریکا سخنرانی غرایی ایراد کرد که من وقتی آن را خواندم برایش کف زدم چون اینهمه درمدح و ستایش سربازان و هنرمندان و مردم آمریکا خالی بندی کردن آنهم درمحضربوش یعنی ختم خالی بندان جایزه می خواهد. ظریفی می گفت اینکه آدم خودش را به خریت بزند ایرادی ندارد اما اینکه دیگران او را خرحساب کنند خیلی خیلی بد است.سارکوزی می داند که آمریکا هرگزمخالفت فرانسه با اشغال عراق را فراموش نمی کند اما وی فکر کرده حالا که بوی الرحمن بوش بلند شده و سال دیگر حلوای بوش را می خورد بقول خودش با یک سفر می تواند اختلاف بر سر عراق را درهمین سفردرآمریکا دفن کند و گذشته را با آمریکا بی حساب شود.البته این هم اززیرکی سارکوزی است که این مسیررا انتخاب کرده است.برای اینکه فهمیده که بی بی از بی چادری خانه نشین است. به همین دلیل سارکوزی در این سفرجزیک مشت حرفهای هیجان آور و تعارفات بی هزینه هیچ چیزی تحویل بوش نداد اما هر کسی فکر کند که بوش دست سارکوزی را نخوانده اشتباه می کند.حالاباید منتظرماند و دید که آمریکاییها چه وقت هزینه های این استقبال را ازفرانسه طلب می کنند؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 20:5  توسط مهر  | 

 خبر آنقدر تلخ است كه آرامش دوستان را بهم می ریزد. قیصر امین پور رفت. با خودم فكر می كنم كه چه ارتباط شخصی بین من و او بود كه از این خبر غمگین می شوم. جز یك ملاقات كوتاه نیم ساعته آنهم پانزده سال پیش هیچ چیز دیگر نبود. بارها او را دیده بودم مثل همه بچه های جنوب كه در مواقع خاص او را می دیدند. اما پشت این قیافه نجیب و امین چه پنهان بود كه وقتی رفت اینهمه انسان بزرگ زیر تابوتش آمدند. قیصر، بزرگ بود. شأن بالایی داشت. من برای حرفهایم هیچ دلیلی ندارم جز آثاری كه برخی از آنها را خوانده ام. اشعارش با خواننده حرف می زنند. هیچ حس مصنوعی در شعرش پیدا نمی شود. گویی تمام احساسش را روی كاغذ ریخته و بعد در قالب رباعی و دو بیتی و غزل نقاشی كرده است. من " تنفس صبح " ( اش ) را به اندازه تعداد صفحاتش خوانده ام. تشییع قیصر نشان داد كه خوبی آدمها هنوز هم ارزشمند است. سلامت نفس آدمها قیمت دارد و خریدار فراوان دارد. از امروز باید بدنبال قیصرهای جدید بگردیم. من مطمئنم كه در این جماعت هنرمند آنقدر قیصر داریم كه غم و غصه هایمان را كم می كند. خدایش رحمت كناد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 18:51  توسط مهر  | 

۱- وقتی در خبرها خواندم که برخی سفر آقای رئیس جمهور به دانشگاه کلمبیا را با فتح فاو مقایسه کرده و حتی آن را از فتح فاو برتر دانسته اند به این فکر افتادم که ما معمولا بر اساس چه معیاری حوادث تاریخ را با هم مقایسه می کنیم. خیلی خوب بخاطر دارم سال دوم یا سوم دبیرستان که بودم یکی دو ماه از سال گذشته بود و هنوز از برنامه کلاس خبری نبود مدیر مدرسه خواست این دیرکرد را توجیه کند گفت: "سختی بی برنامه بودن بیشتر از رنج اسرای ما در بغداد نیست." 

۲- یک نفر داشت با خودش حرف می زد و می گفت مورچه٬ مگس٬ زنبور. یکی به او گفت یاد بگیر حرفهای بزرگ بزن. طرف از آن به بعد می گفت کشتی٬ هواپیما٬ قطار . 

۳- کسی از مقایسه کلمبیا با فاو دلخور نشود. این از آن تبلیغاتی است که ارزبری ندارد. ظریفی که اتفاقا خودش در فتح فاو بوده از این مقایسه حیران بود. گفتم سخت نگیر می گفت اینهمه عملیات حالا چرا فاو. می توانست با عملیات رمضان یا کربلای چهار مقایسه کند که اگر می شد چی می شد. گفتم تو هم حق داری نظرت را بگویی. ۴- از همه حرفها گذشته یاد بچه های خوب آن روزها افتادم. همه چیز تمام شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 0:45  توسط مهر  |