تبليغاتX
" دست نوشته ها "

موضوع هسته ای ایران وارد مرحله حساسی شده است. بوش توی اروپا دوره افتاده تا اروپاییها را ترغیب کند که جدی تر باشند البته بوش به زبان بی زبانی خواسته به اروپا بگوید درست است که ماههای آخرحکومت اوست اما ابرقدرتی آمریکا فراموشتان نشود. اسرائیلی ها هم مدتی است فتیله تهدید به اقدام نظامی را بالا کشیده اند. اروپاییها و چین و روسیه هم برای ما بسته آورده اند. هر کسی وظیفه اش را انجام می دهد اما این تاکتیک غربیها پر از تناقض است. هر کس تصور می کند که این بسته ای که سولانا و نمایندگان ۵ کشور دیگر آورده اند بالاتر از آبنبات مورد نظر آقای لاریجانی است اشتباه می کند. این بسته پاسخی به نگرانی خود غربیهاست.غربیها سه قطعنامه در جیب خود دارند. از منظر دیگر کیست که نداند همین اروپاییها بودند که در زمان دولت آقای خاتمی بیشترین صدمه را به سیاست تنش زدایی دولت خاتمی زدند و بهترین فرصت رسیدن به تفاهم را از دست دادند برای اینکه اینها به مذاکرات آن روز هم کاسبکارانه نگاه می کردند و همه سود را می خواستند به عبارتی اعتقاد به بازی برد - برد نداشتند. اینها هیچ چیزی به خاتمی ندادند و البته هیچ چیزی هم نصیبشان نشد. نتیجه سیاستهای آن روز اینها این شد که دولت اقای خاتمی که خود غنی سازی را تعلیق کرده بود دوباره تعلیق را شکست و دوباره نقطه سرسطر. امروزه گروهی از نخبگان سیاسی غرب معتقدند که اروپا و آمریکا در دوران خاتمی فرصت سوزی کردند. از نظر من لیچارهای آقای احمدی نژاد به غرب شایسته آنهاست. آنهایی هم که در داخل آن دو سال تعلیق را چماق می کنند و توی سر دولت خاتمی می زنند بی ربط می گویند. رهبرانقلاب منصفانه ترین قضاوت را دارد. ایشان فرمودند که آن دو سال اقتضای آن روز بود و جزو تجارب نظام است. در این بسته ممکن است همه چیز باشد اما بطور قطع حق غنی سازی نیست بنابراین پاسخ بسته دوم هم از قبل هم معلوم بود. البته بسته اول هم بدلیل اینکه نظرات و منافع کشورمان را تأمین نکرد نمی تواند امتیازی برای پیشنهاد کنندگان آن محسوب شود. پس نباید تصور کرد که این حرکت غرب تحول جدید و مثبتی است که برعکس این بسته ادامه سه قطعنامه قبلی است. آنها بر اساس استراتژی خودشان حرکت می کنند. باید پذیرفت که ما در مقطع حساسی قرار گرفته ایم. ما باید جایگاه "غنی سازی" را در معادله کل نظام مشخص کنیم. به بیان روشن ترما باید برای ابزاراین بازی به اندازه ارزششان هزینه کنیم نه بیشتر.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 1:37  توسط مهر  | 

مدتی است که وضعیت اقتصادی از یکسو و فضای ملتهب تحمیل شده درسیاست خارجی ازسوی دیگرمردم را نگران کرده است. طبیعی است که در این وضعیت هر کس باید بدنبال ایفای نقش و مسئولیت خودش باشد. یعنی مردم بدنبال تلاش بیشتر برای تأمین معاش خویش و دولت نیز بدنبال تأمین رفاه و آسایش مردم باشد. من کار دیگری برای دولت سراغ ندارم. کمک مردم به دولت و حمایت مردم از دولت یک اصل ارزشی است. اما نباید توقع داشت که همه مردم تا ایستگاه آخر با دولت همراهی کنند. اگر اینگونه است پس کارکرد دولت چه می شود اگر قراراست مردم سختی ها را به بهانه دفاع و حمایت از دولت تحمل کنند پس چه کسی مسئول تأمین رفاه و آسایش مردم است. باید پذیرفت که همه مردم نگاه یکسانی به دولت ندارند. محدودیت ها و موانع دولت حتی اگرهم وجود داشته باشند که دارند دلیل نمی شود که دولت برای رفع این موانع بیش از هر چیز روی صبر و حوصله مردم حساب باز کند. این در سیاست خارجی هم صدق می کند. متأسفانه برخی اخباری که هر از چندگاهی در مورد فسادهای اقتصادی برخی افراد و مافیای اقتصادی و از این دست واژه ها پخش می شود شاخکهای مردم را به این سمت، حساس می کند که مشکلات اقتصادی فقط برای عوام است و برخی خواص هیچ سهمی در تحمل این مشکلات ندارند. نمونه آن وامهای کلانی است که برخی بانکها در اختیار برخی افراد قرار داده اند. از رانت خواری چیزی نمی نویسم چون نمی دانم چگونه رانت را می خورند. من بیشتر از این چیزی در باب امور مالی نمی دانم.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 2:24  توسط مهر  | 

 حکایت تعطیلات کشورمان حکایت کوپنی کردن بنزین و چیزهایی از این قیبل است که دست زدن به آن شجاعت می خواهد بالاخره برخی کوپنی کردن بنزین را از اقدامات شجاعانه دولت خواندند که درست است چون دیگران این جسارت را بخرج ندادند. اما من ماندم که وقتی بنزین سهمیه بندی است چرا دولت با تعطیل کرن روزهای بین تعطیلین، کل کشور را برای پنج روز تعطیل می کند و مردم را غلغلک می دهد که سفر چند روزه بروند. نتیجه اش هم معلوم است برخی از مردم بنزین خودروهایشان میان جاده تمام شده و ساعتها را در جاده مانده اند. دولت که خیلی از امورغیر قابل تصور را انجام داده می تواند در این فقره هم جسارت کند و از این ایام و فهرست بلند تعطیلات یعنی هم از روزهای ملی و هم از روزهای مذهبی کم کند. باور کنیم که کسی دولت را خدایی ناکرده به کم توجهی به مناسبتهای مذهبی و یا بی توجهی به روزهای سنتی متهم نمی کند. بالاخره غریبه ها و یا خارجیها که نمی توانند بیایند این مشکل ما را حل کنند یکی از خودیها باید این کار را بکند. معمولا تغییرات در هر مجموعه ای توسط عناصر درون آن مجموعه میسر است. اگر ورود به این موضوع، کار دشواری است راه دیگری هم وجود دارد. می توان سهمیه بندی بنزین را لغو کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 22:13  توسط مهر  | 

پریشب فیلمی را دیدم که قبلا بارها دیده بودم اما این بار حسابی مرا لرزاند. آن آرپی جی زنی را دیدم که بلافاصله بعد از شلیک گلوله آرپی جی سرش هدف تیر قناسه قرار می گیرد و بقول گوینده این فیلم من همیشه پس از دیدن این فیلم برایش  فاتحه ای می خواندم. من همیشه حسرت می خوردم که ای کاش این جوان از خیر تماشای محل اصابت گلوله آرپی جی می گذشت و موضعش را رها می کرد. وقتی در ادامه این فیلم دیدم که آن رفیق از آن معرکه سرسالم بدربرده حسابی جا خوردم. یک لحظه مرحوم امیر خادمعلی را بیاد آوردم و حسین انجیری را و عبدالرضا روضه سرا و... که تسلیم تیر قناسه شدند. پریشب بر خلاف چشمانم ، دلم سرگردان جای دیگری بود. پریشب آن رفیق قصه خودش را می گفت اما من شنونده قصه خودم بودم. گویی تصویر تمام آنهایی که در این جدال سر باخته بودند از جلو چشمانم رژه می رفتند. یادشان بخیر.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 0:1  توسط مهر  | 

امروز با برادرم تماس داشتم. ازحال و روزپدرپرسیدم گفت عازم سفرسوریه است. بعد از فوت مادرنذركرده بود سوریه برود و اگر خدا خواست مكه هم مشرف شود. اخوی بنده در ادامه ازمراسم ختم قران گفت.پرسیدم مناسبت این ختم قران چیست؟ گفت برای سالگرد مادر. این را كه شنیدم بی اختیاربرگه های تقویمم را تند تند ورق زدم و دنبال اول خرداد گشتم. شش سال مثل برق گذشت. قبلا نوشته بودم كه گذرزمان تسلی بخش غمهاست اما این شش سال برای تسلی اینگونه داغها زمان زیادی نیست. روزگارعجیبی است. من آدم خیالبافی نیستم اما علیرغم اینكه روزمرگی و بخشی ازآن هم پیگیری ادامه درمان حامد باعث فراموشی این روزشده بود اما رازدلتنگیها و ذكرخاطرات مادردرهفته گذشته كه حس خوبی به من بخشیده بود - بی آنكه متوجه سالگردش باشم - برایم معلوم شد. همین دیشب بود كه همسرمحترمه بنده ازبدو بدوهای آن روزدربیمارستان امام خمینی گفت كه چقدراین مكانیسم پذیرش بیماران سخت و خسته كننده بود و یا از حضوردربخش سرطان بیمارستان گفت كه وقتی مریضی پا به چنین بخشی می گذارد بخشی ازآرزوهایش را برباد رفته می بیند و احساس می كند كه اینجا ایستگاه آخراست. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم درحق بیمارانمان ظلم می كنیم. دراین چند سال، سالگرد مادرهمیشه برایمان روزخوبی بوده است. سفرپدرمحترممان به سوریه یكی ازآن اتفاقات خوب است. من برای آمرزش مادرو آرامش روحش همیشه دعا می كنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 19:4  توسط مهر  | 

مطالب قدیمی‌تر