تبليغاتX
" دست نوشته ها "

برخی اتفاقات و تحولات تاریخ شگفت انگیز و غیر قابل باورند. این طبیعی است که برای شناخت حوادث بزرگ باید به سراغ ریشه های آن رفت و گاهی این ریشه ها در دهها سال قبل نهفته باشند. اما چه چیزهایی باعث حوادث بزرگ می گردد.چه کسانی در آغاز این اتفاقات سهیمند و عقبه فکری و ایدئولوژیکی آنها بخصوص در یک جامعه سیاسی کجاست؟ البته که عوام در این تحولات ممکن است نقش سیاه لشکر را داشته باشند که اگر عامل این تحولات بودند که دیگر عوام نبودند. کسانی که عمده فکر و ذهنشان درگیر با مشکلات معیشتی و سامان دادن به امور منزل است که دیگر فکر و فرصتی برای طراحی تحولات ندارند. اما خواص از چنین فکر و فرصتی برخوردارند. اتفاقات رخ داده در تاریخ صدر اسلام بسیار شگفت انگیز است. من تصور می کنم که غدیر خم نقطه پررنگ آغاز تحولات بعدی بود. واقعه روز غدیر در کنار اینکه ترسیم خط اطمینان بخش ادامه این راه از سوی رسول خدا بود اما در عین حال برای دشمنان پنهان پیامبر (ص) نیز که در کمین غصب حکومت بودند هشدار بود.شاید ۵۰ سال برای تحول در شکل و مسیر یک حکومت کم نباشد اما برای تغییر یک حکومت هم در ظاهر و هم در محتوا و هم در نوع بازیگران مدت زیادی نیست. در غدیر خم پیامبر دست علی (ع) را بعنوان جانشین خود برد اما سیر تحولات در همین جامعه چنان شدت داشت که همان دشمنان پنهان و حتی آشکار پیامبر پنجاه سال بعد در کربلا سر حسین بن علی را بالای نیزه بردند. ظاهر تقویم تاریخ این دو حادثه بزرگ هم عجیب است. شیرینی ظاهری اتفاق روز هجده ذی الحجه در غدیر خم برای نسل فعلی مسلمانان دوازده روز بیشتر نیست. اول محرم پرچمهای سیاه برافراشته می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/25ساعت 22:33  توسط مهر  | 

من خیلی وقتها به این موضوع فکر می کنم که چه چیزی باعث می شود که ما نسبت به ریزش نیروها و عناصر مجموعه خودمان بی تفاوت می شویم. وقتی یکی - به هر دلیلی- از مجموعه فاصله می گیرد چنان در ذمش می گوییم و می نویسیم که خودمان باورمان می شود. عین خیالمان هم نیست که او روزی روزگاری عضو این مجموعه بوده است. در عرصه هنر، سینما، سیاست، قضاوت و بقیه موضوعات ما اسیر این بیماری هستیم. من نمونه های فراوانی دیده ام. یکی از همین آقایان متصدی بسیج بیست میلیونی روزی در مورد خاصی می گفت جانباز، گانگستر شده است. به طنزی تلخ به وی گفتم یکی از جانبازانمان گانگستر شد.استاد تاریخ اسلام سر کلاس درس وقتی مقطع جنگ خیبر را می گفت و می خواست از فضایل علی (ع) بگوید می گفت پیامبر فرمود فردا پرچم را دست کسی می دهم که هم خدا دوستش دارد و هم رسول خدا. چرا؟ چون آنهایی که قبل از علی به خیبر زدند و با شکست برگشتند از روز اول هم بزدل و ترسو و دورو بودند. حالا بیا با استاد وارد بحث شو که ای استاد حداقل از آنهایی که با شکست برگشتند اینگونه یاد نکن چون در آن مقطع بعنوان پرچمداران سپاه پیامبر بودند و قس علیهذا. من وقتی از این دست ماجرا ها در صدر اسلام و بخصوص کربلا را می خوانم می فهمم که جامعه ما بیمار است.حضرت علی بعد از کشته شددن زبیر در جنگ جمل چگونه رفتار کرد. مگر غیر از این است که برای او گریست. مگر نه اینکه امام حسین چند بار بدنبال زهیر فرستاد و زهیر نپذیرفت. عاقبت خود امام به خیمه زهیر رفت و او را با خود همراه کرد. امام حسین، حر را از دهن لشکر کفر بیرون کشید.اما ما چگونه رفتار می کنیم؟ استاد بزرگوار جناب آقای دکتر سنگری تعبیر زیبایی دارند که می فرمایند امام حسین هی می راند و هی می خواند یعنی امام همانگونه در مسیر می رود، یارگیری می کند. اینگونه نیست که هرکس گفت نمی آیم امام او را رها کند. اما ما هی می رانیم و هی میرانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 2:10  توسط مهر  | 

شبی که آمن هوتپ چهارم فرمانروای بزرگ مصر خواب دیده بود و معبران بزرگ مصر از تعبیر آن عاجر بودند من هم خواب بدی دیدم. خواب دیدم همراه با جمعی در مکانی ایستاده ام که ناگهان دو ماشین پر از جوان کنارمان توقف کردند و چند نفر آمدند و با اشاره دست از برخی از ما خواستند که سوار شویم.من هم جزو این تعداد بودم. من دقیقا نمی دانستم که این جوانان را برای چه با زور سوار می کنند اما فکر کنم برای جنگ یا مزدوری می بردند. من خیلی ترسیده بودم. با اینکه آداب و فنون جنگ را بلد بودم اما از جنگ فراری بودم. خیلی بدنبال فرصتی بودم تا از ماشین پیاده شوم یا فرار کنم اما ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود. التماسها و حتی گریه ام نیز فایده نداشت. وقتی برای نماز صبح بیدار شدم هنوز هم نگران آن خواب بد بودم.عصر همان روز همسرمحترم بنده یک عدد جارو و یک شامپوی فرش و یک تشت آب گرم دستم داد و گفت فرش اتاق پذیرایی خیلی کثیف است و امروز باید تمیزش کنی. فرش را تمیز می کردم و به خواب دیشب فکر می کردم. حدود دو ساعتی طول کشید تا کار تمیز کردن فرش تمام شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 1:25  توسط مهر  | 

بعضی ها با يك كشمش سردي شان و با يك مويز گرمي شان می شود. برای اینکه سامان فکری و منطق رفتاری ندارند. هرگز ارزیابی درستی از پدیده ها ندارند به همین دلیل هیچگاه تصمیم درست نمی گیرند.این قصه انتخاب اوباما هم حکایتی شده است. مثل همین قضیه بحران مالی که گفتند خدا مجازاتشان کرد و بعد اتفاقات دیگری افتاد. با انتخاب اوباما هم بدجوری قند تو دل بعضی ها آب شد و او را مال خود خواندند و به اعتبار نام حسین او را مسلمان نامیدند.اما يادشان رفته كه او يك دمكرات است. کارنامه دموکراتها در عناد با ایران و جنایاتشان در سایر نقاط جهان دست کمی از جمهوریخواهان ندارد. حادثه طبس را اینها آفریدند. همين دمكرات ها بودند كه به مكزيك حمله كردند و در دوره " ترومن " نخستين بمب اتمي را بر سر هيروشيما و ناكازاكي ريختند. همین ها بودند كه به كره حمله كردند و زمينه را براي طرح هاي سناتور " مك كارتي " و متعاقب آن حمله به كوبا و تحريم اين كشور را در دوران " كندي " فراهم ساختند. جنگ ويتنام را در دوره "جانسون" همین جماعت براه انداختند. در این جنگ هواپیماهای غول‌پیکر ب ـ 52 دریکصد و هفت‌هزار و هفتصد حمله به خاک ویتنام شمالی۵/۲ میلیون تن بمب بر سر مردم این کشور ریختند. تنها در ۴ سال دوره حکومت جانسون، بیش از ۴۰۰ هزار تن از مردم ویتنام شمالی و ویت‌کنگ‌ها کشته شدند. مداخله نظامی و اشغال دومینیکن در ۱۹۶۵ کار دموکراتها بود و همین دمکراتها بودند که در سال ۱۹۹۴ نسل کشی در روآندا را بی تفاوت نظاره كردند. اوباما هم دموکرات است. اما چه کسی می تواند ادعا کند که او با دموکراتهای قبل از خود متفاوت خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/13ساعت 13:46  توسط مهر  | 

 "لولا"، رئيس جمهوري برزيل بعد از انتخاب اوباما گفته بود که "جهاني كه رئيس جمهوري يكي از كشورهاي آن (برزيل) كارگر ذوب آهن، رئيس جمهوري كشور ديگر (پاراگوئه) كشيش، رئيس كشوري ديگر (بوليوي) يك سرخپوست و اكنون نيز رئيس جمهوري امريكا يك سياه پوست است،‌ بهتر اداره خواهد شد." معلوم نیست لولاچرا این کلمات قصار را گفته است اما احتمالا خواسته لج بوش را در بیاورد و گرنه مشخص نیست که از کی تا حالا سرخپوستی و سیاه پوستی هم همردیف مشاغلی چون کارگر ذوب آهن شده است. حالا من برای شغل نامیدن کشیش احتیاط می کنم. این نگاه رئیس جمهور برزیل در میدان عمل چیزی جز طنز نیست. اتفاقا جهانی که در آن روسای جمهور برخی کشورها کارگر ذوب آهن و کشیش باشند اصلا خوب اداره نخواهد شد.علت نابسامانی جهان امروز این است که افراد فاقد صلاحیت عهده دار رهبری برخی کشورها مانند آمریکا شده بودند. انسانهایی شایسته این مقام و رهبری کشورشان هستند که برای این مسئولیت تربیت شده باشند دیگر تفاوتی نمی کند که سرخپوست یا سیاهپوست باشند. برای اینکه " اداره" جهان امروز با آن نوع " اداره" ( ای)  که رئیس جمهور برزیل گفته متفاوت است. کشورهایی که در آن برای مقام ریاست جمهوری صف می کشند اصلا اداره نمی خواهد. این درد کنفوسیوس بود که مشاغل و مسئولیتها باید به صاحبان آنها برسد. من همه اینها را نوشتم. اما کسی چه می داند شاید لولا راست می گوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 0:17  توسط مهر  | 

مطالب قدیمی‌تر