این اروپاییها چه رویی دارند. وقتی فهمیدند خاتمی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شده از آمدن خاتمی خوششان آمد و باز در وصف این سید صبور غزلخوانی کردند. چندی پیش یکی از همین جماعت می گفت که " خاتمی حتما پیروز انتخابات است. اگر بیاید ما با او راحت تر کار می کنیم. " یادشان رفته که هشت سال با مردی نجیب آنگونه رفتار کردند که نتیجه اش حضور آقای احمدی نژاد شد. هدف من طرح مسائل داخلی نیست. مردم ما دیدند این غربیها بر اساس همان مثال " کاه و زعفران" برایشان فرق نمی کند که با چه زبانی با آنها سخن گفته شود. به همین دلیل به کسی رأی دادند که به قطعنامه هایشان کاغذ پاره گفت وبه انها گفت آنقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه دان تان پاره شود." به یکی از آنها گفتم ما را به خیر تو نیست حاجت .... بروید به فکر بحران مالی باشید.
واقعا این حمایتهای غربیها خیر نیست. البته طبیعی است که هر کشوری می تواند نسبت به عناصر حاکم دیگر کشورها و اینکه کدام طیف و گروه نظر و منافع آنها را تأمین می کند نظر داشته باشد. در دنیای سیاست این موضوعی کاملا جا افتاده است اما برخی در داخل این را نمی دانند. نگرانی از وجود تفکری است که همین خواست و اولویت غربیها را وصله ناجور می کنند. تازه اگر بعضی ها حواسشان باشد قصه پردازهای خوبی هستند. " به دیوانه ای گفتند مبادا جنگل را آتش بزنی. دیوانه خندید و گفت خوب شد گفتی کار فردایم درآمد. "

امروز نوفل لوشاتو رفتیم. مکانی خاطره انگیز که روزگاری مردی ساده زیست از آن پیچیده ترین حکومتهای سیاسی را به حیرت واداشته بود. این مکان بعد از سی سال برای ما که در دوران انقلاب نوجوان بودیم نماد محبت به امام و عزت و آزادگی بود.عزتی که امروز ما بیش از هر زمان دیگر قدرش را می دانیم.بی شک حضور ده ساله امام پس از بازگشت به ایران تداعی کننده حضور ده ساله پیامبر پس از هجرت به مدینه بود و ما امروز در نوفل لوشاتو به استقبال یادش آمده بودیم. امام متعلق به همه مردم ایران و غیر ایرانیان آزاده است. کسی نمی تواند امام را برای خود مصادره کند. دایره خودیهای امام، همه جغرافیای زمین است. هر کس با مردم صادق است، هر کس قلبش برای رفاه، امنیت و بزرگی این مردم می تپد، هر کس شکیبایی سیاسی دارد و هر کس دیندار است و از دین برای رسیدن به آمال دنیوی سوء استفاده نمی کند در این دایره است. به روان بزرگ مردی که برای ما عزت و آزادی آورد درود می فرستیم.
دیشب وقتی نامه آقای کروبی به دکتر فیروزآبادی را خواندم کلی خندیدم. اما وقتی دوباره خواندمش غمگین شدم. برخی واژه های این نامه چنان گزنده بود که براحتی می شد تشخیص داد که نویسنده نامه کسی است که وقتی تابش تمام می شود بی تاب می شود، آنگاه یا خطابه های آتشین می خواند یا از این قبیل نامه ها می نویسد .من هم بعنوان یک شهروند با مفهوم کلی نامه موافقم. بدیهی است که عرصه سیاست متعلق به سیاستمداران و عرصه نظامی متعلق به نظامیان است. اینکه چه کسی باید رییس جمهور باشد و چه کسی نباید باشد به نظامیان مربوط نیست همانگونه که امور نظامی به سیاستمداران مربوط نیست. اما کاربرد این ادبیات و واژه ها بگونه ای که هیکل کسی به تمسخر کشیده شود - حتی اگر آن شخص مستحق تحقیر باشد - واینگونه طرح موضوع شایسته نامزد انتخابات ریاست جمهوری و در شأن انسانهایی که می خواهند بزرگ باشند نیست. ما آدمهای با وقار را دوست داریم. به همین یک دلیل من معتقدم که آقای کروبی برای پست ریاست جمهوری مناسب نیست. بی غرض و بی مرض می گویم. همه مردم دنیا تفاوت پوتین با یلتسن، بوش پدر با پسر، رومانو پرودی با برلوسکنی، شیراک با سارکوزی و نمونه های دیگر را متوجه شده اند. اولیها مراقب شأن و شخصیت جایگاهشان و دومیها آدمهای لات و لمپن و بی نزاکت و دائم الخمری بودند که شایسته این مقام نبودند. من دیشب، دلم یک لحظه برای دکتر فیروزآبادی سوخت.
تلاش برای خروج نام منافقین از فهرست سازمانهای تروریستی حربه کثیف اتحادیه اروپا علیه کشورمان است. گروه منافقین سالهاست که بعنوان یك گروه تروریستی برای جهان شناخته شده است. در سال 1995 آمریكا نیز آن را بعنوان یك فرقه معرفی كرد و در سال 2003 نیز دیده بان حقوق بشر آن را گروهی تروریستی نامید. این گروه صلاحیت حمایتهای سیاسی را ندارد. وقتی این گروه در تبلیغات خود اعلام می كند كه عملیات تروریستی را كنار گذاشته پس معنایش این است كه در گذشته مرتكب اعمال تروریستی شده است. اما اگر این ادعا درست باشد که این گروه مشی مسلحانه را کنار نهاده و رویکرد مبارزه سیاسی را در پیش گرفته است پس چرا این را بطور رسمی اعلام نمی كند؟ چرا رهبران این گروه حاضر به حذف باصطلاح ارتش آزادیبخش خود نیستند؟ چرا در آرم این گروه هنوز هم نشان اسلحه وجود دارد؟ چرا هنوز دارای مقر هستند و در کشور فرانسه در جایی شبیه به پادگان كه با مالیات شهروندان فرانسوی اداره می شود اقامت دارند؟ چرا با وجود ادعای كناره گیری آنها از مشی نظامی هنوز هم هیچ کشوری حاضر به پذیرش بقایای این گروه در عراق نیست؟ چند سال پیش کانادا در نظر داشت به برخی از عناصر این گروه تابعیت بدهد اما از آنجایی که مسئولان کانادا نگران سوابق و عملکرد این گروه بودند از این تصمیم منصرف شدند. دلیلش روشن است. جرائم سازمان یافته، جنایت علیه بشریت، ترورهای كور و بی هدف، رفتار فرقه گرایانه، شسشوی مغزی، طلاقهای اجباری، جدا كردن كودكان از والدین خود، حمل غیر قانونی سلاح، قاچاق انسان، قاچاق مواد مخدر، سوء استفاده از اعانات و پولشویی سابقه عملکرد آنهاست. اكنون نیز عدم توسل این گروه به اقدامات تروریستی بخاطر فقدان فضایی برای این اقدامات است. گروهی كه عناصر آن بطور دسته جمعی به راحتی اقدام به خودسوزی می کنند کسانی هستند که قبلا آتش زدن اتوبوسها و سوختن زنان و کودکان را تجربه کرده اند. اینها گروهی هستند که در كشتار مردم كرد عراق در كردستان عراق و شیعیان این كشور در هورالعظیم با صدام همكاری كردند.درجریان انتفاضه شعبانیه مردم عراق علیه صدام، همین منافقین بودند که در بصره به تعقیب خانه به خانه مردم پرداختند و جوانان بصره را از خانه ها بیرون کشیدند و تیرباران کردند و صدام به پاس قدردانی از جنایات آنها اردوگاه اشرف را به آنها تقدیم کرد. اینها گروهی هستند كه سلاحهای شیمیایی صدام را در اردوگاههای خود پنهان كردند. اینها برای سالها از محل حمایتهای مالی صدام و جمع آوری اعانات توسط سازمانهای پوششی نیازهای مالی خود را تأمین می كردند. حمله آنها با زره پوشهای صدام به غرب ایران و تهاجم آنها به بیمارستانها و جنایت علیه شهروندان ایران تاریخی تلخ دارد و همه این حوادث در تاریخ به ثبت رسیده است. عناصر این گروه نه تنها در عراق بلکه در کل اروپا نیز در زندانی اسیرند که رهبران دیکتاتور این فرقه برای آنها ساخته اند بنا به گزارشهای دیده بان حقوق بشر رهبران این گروه اردوگاه اشرف را به شكنجه گاهی برای عناصر متمرد این گروه تبدیل كرده اند.
اینها را نوشتم تابگویم که که تروریست نامیدن این گروه ربطی به لیست سازمانهای تروریستی مورد نظر غرب ندارد. اصلا این گروه چه در لیست سازمانهای تروریستی باشد یا نباشد باعث تغییر ماهیت واقعی آن نمی شود. اما نکته مهم این است که اروپاییها با اهداف سیاسی و رویکرد غلط و بخاطر یک فرقه ، خواست یک ملت را نادیده می گیرند.
نوشتن این مطلب برایم خیلی سخت و وقت گیر بود. چند سالی است وقتی عصر تاسوعا می شود دلم جور دیگری می گیرد. من به این روز وابستگی دیگری پیدا کرده ام. از سالها پیش عصر تاسوعا که می شد مرحوم مادرمان بساط شربت زعفران را مهیا می کرد. از روز قبلش هم قالبهای یخ را در یخچال قرار می داد تا نذرش را برای سلامت من ادا کند. به همین دلیل شربت عصر تاسوعا را خودم بین هئیتهای عزاداری تقسیم می کردم. این خیلی منظره زیبایی بود که عزاداران حسین از علقمه هایی که نه بر روی زمین که این بار در دستان ارادتمندان عباس جا گرفته بود سیراب می شدند. این منظره صرفنظر از تبعیت از حرکت حضرت عباس هنوز هم بهترین الگوی رفتاری ما مسلمانان اعم از شیعه و سنی با ایمان است که رهگذران گرسنه و تشنه را میزبانی می کنند.
اما در این چند سالی که دیگر مادر نیست من بیاد آن سالهای خوب و آن خاطرات خوش،غمگین می شوم. عصر تاسوعا برایم زمان سختی است. جریان عزادارای عصر تاسوعا بیاد علمدار کربلاست اما راستش را بخواهید من در عصر تاسوعا بیش از آنکه به علقمه فکر کنم به یاد شربت مادرم می افتم به این دلیل که می دانم این بهترین واسطه و میانبر خوبی برای عزادارای سقای کربلاست. بعد از ماهها، دیشب وقتی به خوابم آمد هنوز هم نگران سلامت بچه ها بود. خدا غریق رحمتش کند.