تبليغاتX
" دست نوشته ها "

تا تحویل سال حدود ۳۵ دقیقه باقی است. فردا هم اولین روز فروردین است. از مدتها پیش مثل همه این سالها وقتی تیک تیک ساعت به سمت پایان سال می رود اضطراب و دلتنگی بیشتری سراغم می آید. نمی دانم ولی انگار جاذبه کسی یا چیزی مرا به سمت خودش می کشاند. هیچگاه هم نتوانستم خودم را از آن رها کنم. پشت سرم را که می نگرم حوادث سخت و تلخ و شیرین و پیش رویم نیز همانها را دوباره اما بنوعی دیگر می بینم. گویی من سفیر گذشته ها به آینده هستم و در این راه فقط شاهدی بیش نیستم. اینک به دقایق آخر سال می رسیم و کسی نمی داند که آخر دنیای هر کسی چه ساعتی است ناگزیرم که خیلی از بار امسال را سال آینده نیز تحمل کنم. دعا می کنم که سال آینده میزبان آرامش باشیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/30ساعت 14:50  توسط مهر  | 

  

همزمان با توسعه رسانه ها و افزایش سرعت اطلاع رسانی، به همان میزان نیز دیوار حاشا بلندتر و تأیید و تکذیب اخبار و نقل قولها زیادتر از قبل شده است. به همین دلیل واقعا نمی توان راست و دروغ خبر را تشخیص داد. یکی می گفت من که معمولا صحت و سقم اخبار را از خبرگزاری فارس دنبال می کنم. البته من متوجه منظورش نشدم. همین نامه نوشتن ها به آقای رییس جمهور در جریان سفرهای استانی حکایتی شده است. چقدر پشت سر این نامه ها صفحه گذاشتند و گفتند دولت کلی نفر استخدام کرده که فقط این نامه ها را بخوانند. اول با خودم می گفتم با وجود پیشرفت تکنولوژی چرا ما هنوز نامه هایمان را روی کاغذ می نویسیم. بعد به خودم تذکر دادم که این نامه های نیازی که مردم مهربانمان با تمام صداقتشان می نویسند بخشی از آبروی آنهاست. مدتی پیش با یکی از دوستان که مدتها بود ندیده بودمش گفتگو می کردم. صحبت از نامه ها شد. گفت در جریان سفر آقای رئیس جمهور به استانشان او هم نامه نوشته بود. بعد از مدتی به او خبر دادند که مراجعه کند. می گفت وقتی رفتم مبلغ پنجاه هزار تومان به من دادند. من علیرغم اینکه از شنیدن این قصه متأثر شده بودم به مزاح به این دوست گفتم تو مطمئنی این مبلغ از طرف دولت بود؟ گفت مگر کس دیگری هم هست که از نیازم خبر داشته باشد. گفتم نمی دانم ولی همینجوری فکر کردم که شاید نامه ها را آقای احمدی نژاد می گیرد و پنجاه هزار تومانش را آقای کروبی می پردازد. بابای من همیشه می گوید خداوند این دست را محتاج آن دست نکند.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 1:38  توسط مهر  | 

۱- من به برخی از فیلمهای سینمایی علاقه خاصی دارم. " مسافران مهتاب" یکی از آنهاست. مهدی فخیم زاده در نقش "نمکی" بود که ساده دل و بی کینه از دهات به تهران آمد اما در میان فضای بی رحم شهر نشینی نتوانست مقاومت کند و چنان شد که عبارت  " می خوای اذیت کنی" چاره کارش نشد و شهربانی را به زحمت انداخت.

۲- من فیلم مفرح اخراجیها دیده ام. یکی از عجایب این فیلم این است که قهرمانان جبهه، جماعتی از لات و لوتهایی هستند که خود را به جریان جاری معرفت در جنگ سپرده بودند و آخرش هم باصلاح موفق شدند. اما من بعنوان یک بیننده، یک صحنه از " آژانس شیشه ای " را بر اخراجیهای یک و دو و اخراجیهای سه که آقای ده نمکی از الان دغدغه ساخت آن را دارد ترجیح می دهم. اما با اینهمه حمایتهای مالی و پشتیبانی در ساخت اخراجیها، من علت دغدغه ده نمکی را نفهمیدم.

۳- امشب وقتی از سر اجبار هرز نوشته آن خانم هتاک را در مورد ترور آقای خاتمی خواندم بیاد این شعر حضرت سعدی افتادم که " خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم - ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم‏ ".

۴- من در تناقض دو سوژه یعنی " نمکی" و " مجید سوزوکی " مانده ام. من نفهمیدم بالاخره جامعه ما بدنبال کدام هدف است. می خواهد از " نمکی" ها آدمهای شرور بسازد یا به لاتها و معتادان میدان و فرصت اصلاح بدهد. کاش ده نمکی " نمکی" را می ساخت. من یقین دارم که تفکر خشن پشت این هرز نوشته، ثمره انقلاب نیست. کسی چه می داند شاید اینها برای خودشان " کمیته مجازات" تشکیل داده اند اما در انتخاب هدف دچار شب کوری شده اند. من در عمرم زنی به این خشنی ندیده ام. امشب هم از اینکه مجبور شدم یک بخش از دست نوشته هایم را به "هرز نوشته ها" اختصاص دادم اصلا حس خوبی ندارم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 0:51  توسط مهر  |