این قصه یارکشی و صف بندی آقایان کروبی و موسوی هم دارد جالب می شود من تازه منتظر بودم که آقای ابطحی نسخه سوم تبار شناسی کروبی را بنویسد اما به یکباره او و آقای مهاجرانی از تبار کروبی شدند. آقای کروبی هم یک روز در میان اعلام می کند که من به نفع کسی کنار نمی روم. یعنی هر کسی گل خودش بام خودش. آقای موسوی هم انگار قسم خورده سکوت بیست ساله را جبران کند و تند و تند سخنرانی می کند و مواضعش را اعلام می کند. خدا کند این بازی تماشاگری هم داشته باشد. چون بعید نیست که طیف اصلاح طلبان اصولگرای ... بخواهند محافظه کاران اصولگرای اصلاح طلب انقلابی را توی خماری بگذارند تا روز واقعه که برگهای برنده را رو کنند. واقعا هم معلوم نیست که برگ برنده اینها یکی از این دو نفر باشد. اما نتیجه این بازی تقسیم گلی است که نصفش بربام کروبی و نیمه دیگرش بر بام موسوی پهن شده است. خدا کند این قصه، سرکاری باشد.من که یاد این اصطلاح می افتم که " طرف با هئیت سینه زنی مسجد جامع راه می رفت اما با نوحه بلندگوی مسجد صعصعه سینه می زد. شاید فردا جماعتی با ارادت به موسوی پای صندوق رای بروند اما به کروبی رای بدهند یا بالعکس. باید منتظر ماند.
هفته پیش با یکی از دوستان چت می کردم. می گفت که وبلاگ تنبل و کم کار به درد بایگانی می خورد. مثلا می خواست به من بگوید که کم کار شده ام. گفتم من که خودم در اولین پست سال نوشتم که سال قحطی سوژه است. بعد هم اینکه منتظرم تا تکلیف انتخابات ریاست جمهوری مشخص شود. با ارسال کلی شکلک که نشان از تعجب می داد گفت کجای این قصه به وبلاگ شما مربوط است. گفتم این روزها این جمله گریزگاه همه آنهایی است که تکلیفشان با کارشان و هدفشان مشخص نیست. برخی خارجیها با ما وارد گفتگو نمی شوند تا تکلیف انتخابات روشن شود. صغیر و کبیر و عرب و عجم به اوباما توصیه کردند تا زمان انتخابات ریاست جمهوری ایران حوصله کند. در داخل خود کشورمان هم خیلی از حضرات منتظرند. رفیق ما نوشت یعنی رییس جمهور آینده اینقدر مهم است که همه منتظر آمدن او می مانند. گفتم بله چون شخص دوم مملکت و رییس اجرایی کشور است.مگر نمی بینی که کلی از آقایان کمر به خدمت بسته اند و با ایجاد طیفهای مختلف برای تصاحب این طوق خدمت خیز برداشته اند. این دوست ما گفت اما این خارجیها و بعضی از داخلی ها که از یکسال پیش منتظرند. اگرآنها با همین رییس جمهور وارد حساب و کتاب می شدند الان کار تمام بود. بعد هم گفت خوب اگر خود آقای احمدی نژاد دوباره بیاید چه می شود گفتم شاید اینها باز تا انتخابات بعد صبر کنند.طرف صحبت من آخرش پرسید این " صبر"(ی) که گفتی شامل وبلاگ تو هم می شود. مانده بودم که چه بگویم. گفتم انسانها به امید زنده اند.
نوشتن هم خیلی سخت شده است. گویی سال جدید سال قحطی سوژه است. مثل وبلاگ آقای ابطحی که بعد از انصراف آقای خاتمی، از شکست تیم ملی و کتاب هزار و یک شب و کباب کوبیده های شاه عبدالعظیم می نویسد. از آنجایی که کار وبلاگ تاریخ نگاری نیست نوشتن در مورد هر اتقاق و موضوعی به ما مربوط نیست. اما موضوع جالب برای من پیام یکی از دوستان بود که برایم فرستاده بود. از قضای روزگار این دوست ما چند روز پیش برای دین فیلم اخراجیهای ۲ به سینما رفته بود. در پیامش نوشته بود در سینما فقط خندیدم. وقتی از سینما بیرون آمدم به یاد رباعی زنده یاد سید حسن حسینی افتادم ناخودآگاه رباعی را برای خودم جور دیگری خواندم .
کس چون تو طريق فیلم سازی نگرفت
حيثيت جبهه را به بازی نگرفت
نوشته بود نمی دانستم جبهه اینقدر محفل خنده بوده است. نوشته بود ده نمکی در اخراجیهای یک می خواست مجید سوزوکی را معرفی کند که عاقبت بخیر شد و در اخراجیهای دو هم معرف اسرا بود. اما سئوالش این بود که ده نمکی در اخراجیهای سه قرار است معرف چه کسانی باشد. برایش نوشتم چه فرقی می کند . تو سینمایت را برو و بخند.