تبليغاتX
" دست نوشته ها "

ما شنیده بودیم که سیاست کوچه ای پر پیچ و خم است که برای گذر از هر پیچ آن باید تدبیر داشت و اگر کسی راه را آشنا نباشد به بیراهه می رود. این را هم شنیده بودیم که اخلاق در سیاست جایی ندارد و آنچه که در حکومت باید باشد اقتدار است اما نه اقتدار اخلاقی که این نوع اقتدار دست و پای برخی حاکمان را می بندد. اما به این نیز توجه داشتیم که ما معلمان خوبی بنام پیامبر(ص) و علی (ع) داریم.

مناظرات نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ثابت کرد که بازخورد رفتار سیاسی جامعه ما نیاز به تجربه و هدایت این رفتار در مسیر صحیح خود دارد. آنچه که از دل مناظره ها بیرون آمد موجهای کاذبی بود که می توان از آن بعنوان انحراف در مبارزه انتخاباتی و یا ورود حاشیه ها به متن مبارزه یاد کرد. آقای احمدی نژاد در اتوبان این مبارزه جاده ای انحرافی باز کرد و بمنظور جلب افکار عمومی تلاش کرد مسیر مبارزه را عوض کند که تا حدودی در این راه موفق شد. اما نتیجه آن منفی است. البته نه در سرنوشت این انتخابات که اصولا بحث آموزش و سامان دهی رفتار سیاسی مردم و توجه به عوامل اخلاقی در این رفتار مهم است. صرفنظر از نتیجه این انتخابات متأسفانه در این دوره قواعد و چارچوبهایی که ما بدان معتقد بودیم سست شد. به همین دلیل است که از دل مناظرات آقای احمدی نژاد موضوعاتی بیرون آمد که نه به رقبای ایشان مربوط می شد و نه در کل مجموعه مدیریت کلان کشور تأثیرگذار بود. به بیان دیگر اگر آقای احمدی نژاد واقعا فقط برای قطع دست دزدان بیت المال به این مبارزه وارد شده بگونه ای که در اکثر سخنرانیهای خودشان به انواع گوناگون آن را بیان کردند پس ما ظاهرا بدنبال انتخاب رییس جمهور نیستیم بلکه بقول تابلو نوشته های حامیان ایشان بدنبال دزدگیر هستیم اما همه می دانند که جایگاه رییس جمهور فراتر از آن و اصولا وظایف رییس جمهور متفاوت از آن است. محمد ده ساله من که امسال کلاس پنجم می رود و برخی مناظرات را تماشا می کرد می پرسید مگر مناظره بین آقای احمدی نژاد و موسوی نیست؟ گفتم هست. گفت مگر آقای موسوی دزد است. گفتم نیست. پرسید پس این دعوا بین چه کسانی است؟ گفتم نمی دانم.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 9:46  توسط مهر  | 

چندی پیش نوشته بودم که رئیس جمهور باید انسانی با وقار، متین و مودب باشد. اینها صفات خوبی است که همه آنها را دوست دارند. در حوزه سیاست و به دلیل جایگاه رییس جمهور این امر از ضروریات شخصیت این مقام است. هر کسی نمی تواند بر اعصابش،زبانش و نفسش مسلط باشد بدنبال کاری برود که فقط به خودش پاسخگو باشد. ما اگر می خواستیم رییس جمهوری داشته باشیم که با وجود دستگاه عظیم قضایی بجای قاضی بر مسند قضاوت و صدور حکم بنشیند و مثل آب خوردن آبرو ببرد که دیگران نیز می توانستند وارد این معرکه شوند.برای هر مقام و منصب ادبیاتی وجود دارد و تا آنجایی که من می دانم ادبیات کوچه بازاری و کافه بهم ریختن متعلق به مقام ریاست جمهوری نیست. مردم ما از این فرهنگ زشت بیزارند. فرهنگی که در آن روزی حریم خصوصی انسانها در قالب سی دی سر چهار راهها فروخته شود و روزی دیگر بنوعی دیگر از رسانه ملی و یا شب نامه پخش شود. فرهنگی که در آن هیچکس احساس امنیت اخلاقی و روحی نکند. فرهنگی که مثل خوره به جان این جامعه افتاده و همه فکر می کنند سایه ای مرتب در تعقیب آنهاست. متأسفانه خیلی ها عامل رشد چنین فرهنگی شدند. مشخص نیست برخی مذهبیون بر اساس کدام آموزه های دینی مبلغ چنین فرهنگی می شوند. برخی آقایان متوجه باشند که در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری علاوه بر پاسخ به مردم باید به خدا نیز پاسخگو باشند. سختی این دو کار این است که هر دو حق الناس هستند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 11:4  توسط مهر  | 

من موفق نشدم تمام برنامه سخنرانی سی دقیقه ای مهندس موسوی و آقای کروبی را نگاه کنم. اما در آن چند دقیقه ای که دیدم به مشاوران این دو نمره خوبی ندادم. بزرگترین ایراد سخنان این دو نامزد انتخابات این بود که سخنانشان را مکتوب نکرده و نخواندند. اگر چه توقع این است که رییس جمهور از قدرت و فصاحت کلام برخوردار باشد اما ما قرار نیست به سخنران رأی بدهیم و اینگونه هم نیست که اگر کسی سخنران خوبی نبود لزوما رییس جمهور خوبی هم نیست. اما خواندن نطق نیز هنر است که با کمال تأسف مشاوران مهندس موسوی و کروبی ظاهرا خودشان از این هنر محروم بودند و آنها را نیز محروم کردند. این بدیهی ترین و ابتدایی ترین توقع از تیم مشاوران است که برای کسی که بعنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری سخن می گوید متن سخنرانی بنویسند کاری که در بسیاری از کشورها مرسوم است اما این فرهنگ متأسفانه هنوز هم در کشور ما جا نیفتاده است. رئیس جمهور حتی در موقع سخن گفتن باید ذهنش آزاد باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/03ساعت 23:20  توسط مهر  | 

علیرغم اینکه این دست نوشته ها تاریخ نگاری نیست اما در این چند سال تنها مطلبی که از تکرار آن ابایی نداشتم و خسته نشدم یاد مادر بود.دوستی می گفت من از شب اول قبر بیشتر از جهنم می ترسم.بعضی مواقع ما در برخی اتفاقات - با تصور اینکه ممکن بود حادثه ای تلخ تر از آن چیزی که رخ داده اتفاق بیفتد - بیشتر دچار اضطراب می شویم. اما در برخی واقعه ها حالت بدتر وجود ندارد. درد فراق، سینه سوز است. در آخرین دیدارمان وقتی برای وداع به دست بوسی ایشان رفتم گفت شاید این آخرین دیدار باشد.اگر همدیگر را ندیدیم حلالم کنید. دیگر قرار نبود تلخ تر از چیزی که مدتها بود از ترسش شبها نمی خوابیدم اتفاق بیفتد. برای من اول خرداد سال ۸۱ با امسال هیچ تفاوتی نکرده است. گذر زمان هم نتوانست آن را کمرنگ کند. برخی وقتها دوست داشتم از این غم ویرانگر فراری شوم اما نتوانستم. این سالها بر من چه سنگین گذشت اما من هیچ صبحی را بی یاد او آغاز نکردم. بعد از آن روز، من همیشه از اول خرداد می ترسم.من همیشه برایش دعا می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 2:21  توسط مهر  |