تبليغاتX
" دست نوشته ها "

متن کامل این مقاله در سال 82 با عنوان " وحدت ملی ضرورت ملی " در روزنامه یاس نو بچاپ رسید. بمناسبت سالروز قبول قطعنامه و با توجه به تحولات اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری، همینجوری یاد این مقاله افتادم.

شاید بحث مشارکت مردم در جنگ و مرور روزشمار تاریخ جنگ و نوع حضور مردم در مرزها و جبهه ها از ضروریات جامعه امروز ما باشد. روزی که صدام با تصورات غلط دچار اشتباهات استراتژیکی شد و به کشورمان حمله کرد آن روزها آبادان و خرمشهر سنبل مقاومت بودند. اگر چه امروز نام برخی از قهرمانان دفاع آن روزها بخاطر کج سلیقگیهای سیاسی بعضی، از تاریخ جنگ حذف شده است اما من امروز یادشان را گرامی می دارم. آن روز هیچکس برای مشارکت مردم در دفاع از این آب و خاک دعوتنامه ننوشت. خود مردم با هر وسیله ای که به کار دفاع می آمد به سمت مرزها هجوم بردند. اما بحث مشارکت مردم و نیاز به مردم فقط مختص روزهای جنگ نیست. این مردم در زمان صلح هم باید در امور کشور مشارکت کنند. بنابراین ایجاد زمینه های فرصت برابر بمنظور ایفای این نقش برای تمام تفکراتی که آن روزها با تفکر امام همراه بودند ازملزومات این مهم است. دایره مردم در زمان صلح محدود به قشر خاصی نیست. امام رحمه الله علیه در پیام قطعنامه خویش فرمودند" نه تنها کسانی که تا مقام شهادت و جانبازی و حضور در جبهه پیش رفته اند بلکه آنهایی که در پشت جبهه با نگاه محبت بار و دعای خیر خود جبهه را تقویت نموده اند از مقام عظیم مجاهدان و اجر بزرگ آنها بهره برده اند. " من تصور می کنم که این تعریف امام از مفهوم " خودی " است. دایره نگاه امام به مردم و نقش آنها به وسعت تمامی این کره خاکی است. هرچه این دایره به وسعت نگاه امام باقی بماند مرزهای "مشروعیت" به همان گستردگی باقی خواهد ماند. فرهنگ دفاع مقدس بدون توجه به وحدت ملی معنا نمی یابد. برای رسیدن به این مفهوم ما باید نقاط اشتراک عقاید مختلف را تعیین و تمام اراده ها را بدان سمت جلب کنیم. این نقطه اشتراک هرچیزی می تواند باشد مهم این است که به نهادینه کردن سازمان سیاسی و رشد فرهنگ سیاسی جامعه کمک کند. دفاع مقدس از چنین قوتی برخوردار است. مردم ما با دو پرچم ملی و مذهبی از کشور دفاع کردند. ضرورت انسجام در مقابل دشمن خارجی امر پذیرفته شده ای است که محور حرکت تمام مردم شده بود اما تصویری که پس از دوران دفاع مقدس ظهور کرده بیانگر شدت برخی صف بندیهای سیاسی در داخل است. اگر چه این طبیعت یک جامعه سیاسی است اما چنانچه این صف بندیها در چرخه ای منطقی قرار نگیرند این نگرانی وجود دارد که جامعه ما از آن فضای دوران دفاع مقدس فاصله بگیرد. اینکه هر نظام حکومتی و یا حزب حاکم دارای عناصر موافق و مخالف است امر پذیرفته شده ای است اما همان نظام حاکم لازم است حدود و دایره خودیهای خود را مشخص کند تا در واقع ظرفیت خود را معرفی کرده باشد. از نظر امام، "نگاه محبت امیز و دعای خیر" ملاک خودی بودن است. اما ملاکهای دیگر : در پایان جنگ جمل شخصی نزد حضرت علی آمد و عرض کرد یا امیرالمومنین کاش برادرم اینجا بود و این پیروزی را درک می کرد. حضرت می پرسند آیا برادرت دلش با ما بود؟ می گوید بله و حضرت می فرمایند پس او هم با ماست و فراتر از آن می فرمایند حتی نسلهای آینده اینها هم بیمه هستند. نمونه دیگر: جابر بر سر قبر امام حسین عرض می کند یا حسین من در کار شما شریکم. همراه جابر می پرسد چگونه؟ جابر می گوید من خودم از رسول خدا (ص) شنیدم که هر کس عمل قومش را دوست بدارد در کار آنان شریک است و من کار حسین را دوست می دارم. بنابراین تصویری که ما از خود در جهان خارج به نمایش می گذاریم بیانگر نوع تعامل بین حکومت و مردم است. ما باید اهرمهای وحدت را قویتر کنیم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 3:1  توسط مهر  | 

۱- وقتی انقلاب شد شبهای جمعه بسیاری از مردم مراسم دعای کمیل می رفتند و روزهای جمعه را نیز در نماز جمعه شرکت می کردند. وقتی آن شور انقلابی مردم کمی فروکش کرد جمعیت شرکت کننده در این مراسم نیز کم شد در حالیکه اعتقادات مردم به همان قوت خود باقی ماند. برای اینکه مردم را به نمازهای جمعه بکشانند حدیث آوردند که غیبت سه هفته پی در پی و بدون عذر درنماز جمعه یعنی منافق بودن.اما این کار باعث انگیزه نشد.

۲- من از نیم ساعت قبل از آغازخطبه های آقای هاشمی در ۲۶ تیر ماه به همه سایتهای اینترنتی سر زدم. وقتی از سایتهای اسلامی خودمان مانند صدا و سیما که کاملا همه تعطیل بودند ناامید شدم سراغ سایتهای کفار رفتم. حتی به سایت رادیو رژیم صهیونیستی هم سر زدم. آخرش از طریق یکی از سایتهای ایرانی خارج از کشور توانستم نیم ساعت آخر خطبه ها را گوش کنم. صدا و سیما و مخابرات در عصر ارتباطات چه بازیهایی درمی آورند.

۳- خطبه های آقای هاشمی تکرار بیانیه نهم آقای موسوی بود به همین دلیل این خطبه ها به کام برخی تلخ آمد. همان عده ای که در این سالها نتوانستند مردم را بدون حدیث و با حدیث به نماز جمعه بکشانند از حضور این جمعیت نه تنها خوشحال نشدند بلکه حضور جوانانی را که برای اولین بار به نماز جمعه می آمدند بگونه ای تفسیر کردند که گویی آنها به میخانه آمده اند. این نماز جمعه نشان داد که کشاندن مردم به مراسم مذهبی به جادووجنبل نیاز ندارد. نشان داد که ارتباط با خدا صفای باطن می خواهد. نشان داد که مذهبی که به درد دنیای مردم نخورد به درد آخرت آنها هم نمی خورد. نماز جمعه این هفته با آن خطبه هایی که هاشمی خواند هم به درد دنیای این مردم خورد و هم به کار آخرتشان می آید. حالا اگر دیگران این توان را دارند که هفته های بعد هم همین جمعیت را به نماز جمعه بکشانند و صدا و سیما هم به انعکاس کامل اخبار آن کمک کند حتما این کار را بکنند.این رقابت شیرینی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 2:55  توسط مهر  | 

تصور می کنم این جمله از ویکتور هوگو یا ادموند برگ باشد که می گوید قانون اساسی را بوجود می آورند تا به آن تجاوز کنند. در جریان حوادث اخیر کشورمان، لحن بیان برخی آقایان در ضرورت اجرای قانون بحدی مضحک است که نمی توان آن را جدی گرفت. من قصد داشتم بخشی از این اظهارات را بعنوان نمونه در این پست بیاورم. " برخورد با بیرحمی"، " برخورد با قاطعیت" و " برخورد با شدت" واژه هایی هستند که مورد استفاده برخی آقایان قرار گرفته اند. آنها بجای اینکه از عبارت ساده " برخورد بر اساس قانون " استفاده کنند گویی احساس کردند که این عبارت نمی تواند بیان کننده خشم کلامشان باشد به همین دلیل ترجیح دادند واژه های خشن را بکار بگیرند. لحن کلام بیانگر میزان صداقت و صیقل خوردگی روح است. ما بعنوان عوام از میان قانون نوشته شده و اظهارات عقده گشا کدام را باید داور رسیدگی به تخلفات بدانیم. این همه کتب قانون و نیز ثمره سالها کار قوه مقننه برای این است که وقتی نظم و آرامش جامعه - به هر دلیلی - از مسیر اصلی منحرف می شود کسی خارج ازچارچوب اظهار نظر نکند.یکی می پرسید این سخنان احساسی با چاشنی قانون، مدیریت بحران است یا بحران مدیریت؟ ما برای ساخت جامعه ای که در آن هر کس سر جای خود باشد و هر کس به اندازه صلاحیت، حیطه و اختیاراتش سخن بگوید باید فرهنگ سازی کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 2:32  توسط مهر  | 

ما در جهان سیاست دیده ایم و خوانده ایم که برخی مواقع به دلیل حادثه ای اعم از سقوط یک هواپیما، برخورد دو قطار، سیل و زلزله و حوادث دیگر که نتیجه مشترک همه آنها از دست رفتن جان انسانهاست روسای کشورها سفرهای خارجی و یا داخلی و یا روزهای تعطیلی و استراحت و مرخصی خود را نیمه تمام رها می کنند و به پایتخت برمی گردند. این برگشت معنایش این نیست که اگر رییس کشور حضور نداشته باشد کاری از پیش نمی رود بلکه دلیلش اهمیتی است که آنها برای جان شهروندان خویش قائل هستند. بعد از انتخابات ریاست جمهوری و اتفاقات تلخی که در کشورمان افتاد که تلخ ترین آنها ضرب و جرح و کشته شدن تعدادی از شهروندان ایرانی بود یکی از نکاتی که مرا به حیرت واداشته سکوت آقای رییس جمهور نسبت به این اتفاقات یعنی کشته و زخمی شدن شهروندانی است که در این آب و خاک نفس می کشند و فراتر از آن درست در همان روز تلخ تهران ایشان به روسیه سفر می کنند. من از کسی سخن می گویم که در حال حاضر رییس جمهور است. اینکه ایشان قرار است چهار سال دیگر نیز رییس اجرایی کشور باشند موضوع بحث من نیست. من مانده ام که اگر آقای رییس جمهور منابع خبری دولت را قبول دارند که این کشته شدگان قربانی بازی کثیف خارجیها و یا عناصر داخلی ضد انقلاب شده اند و نیروی انتظامی فقط مدارا کرده است پس معنای این سکوت و حتی عدم اظهار تأسف از این اتفاقات چیست؟حتی اگر در این اتفاقات نیروی انتظامی نقش داشته و یا از نگاه دیگرعناصری از نیروی انتظامی در این جریان آسیب دیده و یا کشته شده اند باز هم سکوت آقای رییس جمهور توجیه ناپذیر است برای اینکه ایشان نماینده مردم هستند. مگر ایشان نمی گفتند من نوکر مردم هستم پس این چه نوکری است که در مرگ ولی نعمت خود سکوت پیشه کرده اما از نقش آفرینی در مدیریت تحولات جهانی سخن می گوید. پس از اشغال عراق و با توجه به نقش و مشارکت آمریکا و انگلیس در اشغال این کشور، نخبگان انگلیسی در میان موضوعات مورد بحث خود به این نکته پرداخته بودند که خون اروپایی گرانتر است یا خون آمریکایی. یعنی آنها در میان آنهمه فلاکت مردم عراق به این موضوع توجه داشتند. اما ما با این نوع نگاه کجای این جهان را می خواهیم مدیریت کنیم. نمی دانم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/05ساعت 2:4  توسط مهر  |