گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما هم مشخص شده است. اما مصدق توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً به آنها نگاه هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و لازم است که در جای خودتان بنشینید. کم کم بحث داشت بالا می گرفت که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما حقیقتش را بخواهید چند دقیقه روی صندلی این دوستان نشستن به این دلیل بود تا اینها بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست. با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.
در طول سی سال گذشته ما از داشته های خویش چنان موجود مقدسی ساخته بودیم که حاضر بودیم در هر شرایطی از آن دفاع کنیم. حتی به قیمت جدل با دوستانمان بگونه ای که روابط خود را بر اساس جهت گیریهای سیاسی آنها تنظیم می کردیم.هر جا بحث می شد ما همیشه این طرف بودیم. وقتی می گفتند لشکر بیکاران از تعداد کل نیروهای لشکرهای سپاه در جنگ بسیار بیشتر شده می گفتیم تبعات و آسیبهای پس از جنگ است. هر وقت می گفتند اعتیاد دارد ریشه این مملکت را می خورد و جوانان با پرداخت کمترین هزینه و در کوتاهترین زمان به مواد مخدر می رسند و بسیاری از خانواده ها به روز سیاه نشسته اند می گفتیم سیاه نمایی است. هر وقت می گفتند پدیده زنان خیابانی تصویر زشتی از شهرهایمان به نمایش می گذارد می گفتیم اینها حرف ضد انقلاب است. وقتی می گفتند حیف از آن بچه هایی که روی مین رفتند و دل پدر و مادرانشان را کباب کردند می گفتیم آنها بر خوان نعم الهی مهمان شدند. ما برخی مواقع مغرورانه و تنها با احساس دفاع می کردیم و نمی خواستیم بر گذشته خود خط بکشیم. اما در خلوت خویش وقتی دفاع خودمان را در برابر انتقادات دیگران مرور می کردیم پاسخی نداشتیم. ما حتی نمی توانستیم خودمان را قانع کنیم. اکنون من در برابر نامه های آقای کروبی و شرح پلشتی های ایمان سوز چیزی برای گفتن ندارم برای اینکه این فجایع نه تبعات جنگ است٬نه کروبی ضد انقلاب است همانگونه که دیگران نیز نبودند و نه او بدنبال سیاه نمایی است همانگونه که دیگران نبودند.اینها بخشی ازواقعیات جامعه ماست که اگر انکار کنیم خود را فریب داده ایم. ما در این چند سال در برابر انتقادات و طرح مشکلات نهانی این نظام مقدس آنقدر دلیل آورده ایم که از شنیدن بهانه های همیشگی خسته می شویم.دیروز دوستی می گفت اکنون در برابر تبلیغات خارجیها چه بگوییم؟ گفتم خارجیها حقی برای پرسش ندارند تمام دغدغه من این است که جواب خودمان را که اینهمه سال بدون اخذ مجور از وزار کشوربا حضور در کوچه و خیابان وکیل مدافع نظام شده بودیم چه بدهیم. گمان می کنم که گردنه های سختی بر سر راه انقلاب ایجاد شده که باید با تأسی از روش امام از آنها عبور کنیم.
من معمولا برای رفع معایب ماشینم به تعمیرکاری مراجعه می کنم که یک لبنانی مسیحی مسئولیت آنجا را بعهده دارد. آدم کاسب اما خوش مشربی است. در این مدت هر وقت وارد تعمیر گاه می شدم به محض اینکه مرا می دید بعد از حال و احوال و برای اینکه فکر می کرد زبان مشترکی برای گفتگو با من پیدا کرده بی مقدمه می رفت سراغ حزب ا.. و بقیه افراد و وضعیت ایران و لبنان. چند روز پیش که اگزوز ماشینم ناغافل شکست و شروع کرد به قار و قور کردن دوباره بهانه ای شد سراغش رفتم. گفت اگزوز شکسته و باید تعویض شود. به مزاح به او گفتم همان نقطه شکسته را تعمیر کنید.گفت ما فقط قطعه تعویض می کنیم و وقتی موافقتم را برای تعویض جلب کرد دکمه کامپیوترش را فشاری داد و صورت هزینه اش را پرینت گرفت و دستم داد. نگاهش کردم و گفتم هزینه اش بالاست. وقتی دوباره به کارنامه مراجعاتم نگاه کرد تغییراتی داد و دوباره پرینت گرفت. از کل مبلغ چهل یورو کم کرد. گفتم من نفهمیدم چرا چهل یورو کم کردید. جوابش جالب بود. گفت ده یورو بخاطر سید حسن نصرالله. ده یورو بخاطر میشل عون . ده یورو بخاطر احمدی نژاد و ده یورو هم بخاطر خودت که ایرانی هستی. به شوخی گفتم می توانم خواهش کنم ده یوو هم بخاطر سعد حریری کم کنی. او هم با خنده جواب داد نه. نه . اگر بخواهم بخاطر حریری قیمت را تغییر دهم قیمت را اضافه می کنم. البته همه اینها در قالب شوخی بود و من اصلا حرفهایش را جدی نگرفتم. او لبنانی وطن دوستی است.
روزهای آخر تیر ماه برایم روزهایی بیاد ماندنی اما غم انگیزاست. این چند روز هم بدنبال فرصتی بودم تا از انسانهای بزرگی بنویسم که در تیر ماه سال ۶۱ در منطقه شرق بصره همه وجودشان را فدا کردند. اینهمه سال ازعملیات رمضان می گذرد اما من هیچ سالی به اندازه امسال دلتنگ آن روزها و انسانهای آن روزگاران نشدم. دست خودم نیست. احساس می کنم جامعه ما امروز بیش از هر زمان دیگر به فرهنگ و شخصیت و ادب آن بچه ها نیاز دارد. من همیشه از این می ترسیدم که مبادا هشت سال دفاع مقدس در پرانتز تاریخ کشورمان قرار گیرد.همیشه می ترسیدم که ما نتوانیم الگوها و پیامبران خوبی از آن دوران برای نسلهای بعد باشیم. نگران بودم که نتوانیم حافظ فضایی باشیم که امام با صداقتش آن را برایمان ایجاد کرد. من خودم دیدم که برخی از همان انسانهای بی نظیر در آن گرمای طاقت فرسا از فرط تشنگی سر بر خاک نهادند و دیگر برنخواستند.اما امروز فرزندان ما چگونه باید گذشته خویش را بشناسند؟ آنهایی که در فرهنگ جبهه تربیت شده اند کسانی هستند که آن روزها از قمقمه های خویش به اسرای عراقی آب می دادند تا در عوض قلبشان میزبان سکینه و طمأنینه باشد. کدامیک از آنهایی که در این فرهنگ تربیت شده اند و آن روزها در اروند و بهمنشیر و شلمچه و زید و طلاییه و فکه و کرخه و شرهانی و نهرعنبر و پیچ انگیزه و دالپری و سرپل ذهاب و قصرشیرین و ارتفاعات کردستان و جبهه های دیگر میدان دار بوده اند در اتفاقات تلخ اخیر کشورمان می توانند خیابان داری کنند. من هرچه گشتم در میان اینهایی که بدون یونیفورم پاسبان خیابانها شده بودند آشنایی ندیدم. بزرگترین آفتی که امروز بلای جان بسیج شده این است که این توان در خدمت تحلیلهای سیاسی کسانی قرار گرفته که هیچگاه خاکریز ندیدند.
متن کامل این مقاله در سال 82 با عنوان " وحدت ملی ضرورت ملی " در روزنامه یاس نو بچاپ رسید. بمناسبت سالروز قبول قطعنامه و با توجه به تحولات اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری، همینجوری یاد این مقاله افتادم.
شاید بحث مشارکت مردم در جنگ و مرور روزشمار تاریخ جنگ و نوع حضور مردم در مرزها و جبهه ها از ضروریات جامعه امروز ما باشد. روزی که صدام با تصورات غلط دچار اشتباهات استراتژیکی شد و به کشورمان حمله کرد آن روزها آبادان و خرمشهر سنبل مقاومت بودند. اگر چه امروز نام برخی از قهرمانان دفاع آن روزها بخاطر کج سلیقگیهای سیاسی بعضی، از تاریخ جنگ حذف شده است اما من امروز یادشان را گرامی می دارم. آن روز هیچکس برای مشارکت مردم در دفاع از این آب و خاک دعوتنامه ننوشت. خود مردم با هر وسیله ای که به کار دفاع می آمد به سمت مرزها هجوم بردند. اما بحث مشارکت مردم و نیاز به مردم فقط مختص روزهای جنگ نیست. این مردم در زمان صلح هم باید در امور کشور مشارکت کنند. بنابراین ایجاد زمینه های فرصت برابر بمنظور ایفای این نقش برای تمام تفکراتی که آن روزها با تفکر امام همراه بودند ازملزومات این مهم است. دایره مردم در زمان صلح محدود به قشر خاصی نیست. امام رحمه الله علیه در پیام قطعنامه خویش فرمودند" نه تنها کسانی که تا مقام شهادت و جانبازی و حضور در جبهه پیش رفته اند بلکه آنهایی که در پشت جبهه با نگاه محبت بار و دعای خیر خود جبهه را تقویت نموده اند از مقام عظیم مجاهدان و اجر بزرگ آنها بهره برده اند. " من تصور می کنم که این تعریف امام از مفهوم " خودی " است. دایره نگاه امام به مردم و نقش آنها به وسعت تمامی این کره خاکی است. هرچه این دایره به وسعت نگاه امام باقی بماند مرزهای "مشروعیت" به همان گستردگی باقی خواهد ماند. فرهنگ دفاع مقدس بدون توجه به وحدت ملی معنا نمی یابد. برای رسیدن به این مفهوم ما باید نقاط اشتراک عقاید مختلف را تعیین و تمام اراده ها را بدان سمت جلب کنیم. این نقطه اشتراک هرچیزی می تواند باشد مهم این است که به نهادینه کردن سازمان سیاسی و رشد فرهنگ سیاسی جامعه کمک کند. دفاع مقدس از چنین قوتی برخوردار است. مردم ما با دو پرچم ملی و مذهبی از کشور دفاع کردند. ضرورت انسجام در مقابل دشمن خارجی امر پذیرفته شده ای است که محور حرکت تمام مردم شده بود اما تصویری که پس از دوران دفاع مقدس ظهور کرده بیانگر شدت برخی صف بندیهای سیاسی در داخل است. اگر چه این طبیعت یک جامعه سیاسی است اما چنانچه این صف بندیها در چرخه ای منطقی قرار نگیرند این نگرانی وجود دارد که جامعه ما از آن فضای دوران دفاع مقدس فاصله بگیرد. اینکه هر نظام حکومتی و یا حزب حاکم دارای عناصر موافق و مخالف است امر پذیرفته شده ای است اما همان نظام حاکم لازم است حدود و دایره خودیهای خود را مشخص کند تا در واقع ظرفیت خود را معرفی کرده باشد. از نظر امام، "نگاه محبت امیز و دعای خیر" ملاک خودی بودن است. اما ملاکهای دیگر : در پایان جنگ جمل شخصی نزد حضرت علی آمد و عرض کرد یا امیرالمومنین کاش برادرم اینجا بود و این پیروزی را درک می کرد. حضرت می پرسند آیا برادرت دلش با ما بود؟ می گوید بله و حضرت می فرمایند پس او هم با ماست و فراتر از آن می فرمایند حتی نسلهای آینده اینها هم بیمه هستند. نمونه دیگر: جابر بر سر قبر امام حسین عرض می کند یا حسین من در کار شما شریکم. همراه جابر می پرسد چگونه؟ جابر می گوید من خودم از رسول خدا (ص) شنیدم که هر کس عمل قومش را دوست بدارد در کار آنان شریک است و من کار حسین را دوست می دارم. بنابراین تصویری که ما از خود در جهان خارج به نمایش می گذاریم بیانگر نوع تعامل بین حکومت و مردم است. ما باید اهرمهای وحدت را قویتر کنیم.