<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>&quot; دست نوشته ها &quot;</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 16 Nov 2009 04:43:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آنفولانزاي سوء مديريت</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-393.aspx</link>
<description>&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\DEAR-U~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0cm;
	margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
 /* List Definitions */
 @list l0
	{mso-list-id:1729450124;
	mso-list-type:hybrid;
	mso-list-template-ids:543434892 -1817160222 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;}
@list l0:level1
	{mso-level-text:%1-;
	mso-level-tab-stop:36.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	mso-ansi-font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
ol
	{margin-bottom:0cm;}
ul
	{margin-bottom:0cm;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;
&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\DEAR-U~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0cm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:595.3pt 841.9pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:35.4pt;
	mso-footer-margin:35.4pt;
	mso-paper-source:0;
	mso-gutter-direction:rtl;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;1- چندی پیش بچه ها بدجوري مريض شدند. از همين آنفولانزایی که نمي كشد. حدود ساعت هشت شب درمانگاه رفتیم. تعدادی نشسته بودند. تصور می کردم اگر معاینه هر نفر حداقل سه دقیقه طول بکشد چیزی حدود سی دقيقه باید بنشینیم. پنج دقیقه بعد گفتند نوبت شماست. با تعجب وارد اتاق دکتر شدم و او هم فقط قیافه بچه ها را ورانداز کرد و نسخه اش را نوشت. گفتم اقای دکتر گوش و حلق آنها را معاینه نمی کنی. ضربان قلب چی؟ گفت همه بيماران اين چند روز يك درد دارند. اما بخاطر شما آن را هم انجام می دهم. خیلی سریع نسخه ها را گرفتیم و بیرون آمدیم تا نوبت به بقیه هم برسد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;2-  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;داروخانه رفتیم. آنجا هم شلوغ بود. کمی طول کشید تا نوبت به ما برسد. دراین فاصله از متصدی لوازم بهداشتی یک ماسک درخواست کردم. با دستش ماسک را گرفت و داد. بی حوصله شدم گفتم خانم این دستمال آشپزخانه نیست این ماسک است حداقل از دستکش استفاده کنید. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;3--  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;آمدم پول داروها را بدهم . گفتم کارت دارم. کارتم را گرفت و وارد دستگاه کرد و گفت رمزتان؟ گفتم رمز کارتم را شما وارد می کنید؟ گفت بله. گفتم خب اینکه دیگر رمز نیست. من خودم باید وارد کنم. گفت آقا اگر قرار باشد هر کسی رمز کارتش را خودش وارد کند دستگاه خراب می شود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;4-  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;برگشتم داخل درمانگاه و بچه ها را برای ترزیق آمپول به بخش تزریقات بردم. آنجا هم نوبتی بود. آمپولها را گرفت و گفت بچه ها بیرون باشند. گفتم بچه ها مریض هستند. گفت بیرون باشند تا خبرتان کنم. بعد هم آمپولها را آماده کرد و روی میزش ردیف کرد و به نوبت مریضها را صدا می زد. نگران بودم که مبادا آمپولها اشتباه شود چون طرف هم آمپول می زد و هم مثل سایر بخشها سریال دلنوازان می دید. حامد را برای تزریق کنار تخت بردم . ملحفه تخت خودش عامل بیماری بود. گفتم حداقل این ملحفه را عوض کنید. اینکه آلوده است و بیشتر باعث بیماری است. گفت اگر قرار باشد برای هر مریض ما ملحفه را عوض کنیم نه وقتش را داریم و نه به تعداد ملحفه داریم. پیشنهاد دادیم که هر کس با خودش ملحفه بیاورد. طرف هم گفت فکر خوبی است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;5-  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt; حدود ساعت ده از درمانگاه بیرون آمدیم. تاکسی گرفتم. دقایقی طول کشید تا داستان دوساعته بیماری بچه ها را برای خودم مرور کنم. به بیماری جامعه فکر کردم. نه از نوع آنفولانزا بلکه به چیزی خطرناکتر از آن که عامل مهمی در عمده نابسامانیهای ماست و آن سوء مدیریت است. ویروسی که با هیچ آمپولی از بین نمی رود.  &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 04:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=393</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-393.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تسلیت به همسرم </title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-392.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بازی کردن در نقشی که متعلق به آن نباشی خیلی مشکل است بخصوص وقتی قرار باشد در این بازی - علاوه بر دیگران - یکجورایی خودت را نیز به بازی بگیری سخت تر است. وقتی خبر فوت مادر خانمم را دادند مانده بودم که چگونه رفتار کنم که هم به خودم آرامش بدهم و هم همسر منتظرم را از آخرین وضعیت مادرش که سه روز است در سی سی یو است با خبرکنم. یاد ترانه خنده های الکی و اشکهای یواشکی می افتادم. اولش فکر می کردم که من در حاشیه این جریان هستم و باید نقش تسلی دهنده را بازی کنم اما بدلایل متعدد کم کم احساس کردم که در متن بازی هستم و من برای نقش همسایه بودن و تسلی دادن حداقل در این اتفاق تلخ ساخته نشدم. من هیچوقت تا این حد خودم را به بازی نگرفته بودم. در برابر پرسشهای مکرر و مختلف همسرم لبخندی مصنوعی می زدم و می گفتم دعا کن. اما وقتی در فرودگاه امام خانم متوجه تماس تلفنی من شد و وضعیت را پرسید نتوانستم بخندم و سری تکان دادم و خبر را دادم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;چند سال پیش که مرحومه مادرم را جهت درمان به تهران آورده بودم در آن روزهای سخت و عذاب آور این همسرم و مادرش بودند که حدود دو ماه صادقانه و صمیمانه از او پرستاری کردند و من همیشه از این محبت آنها سپاسگزار بودم. آن روز هم که در بهشت زهرا زیر تابوتش را گرفته بودم باز هم از محبتهایش تشکر کردم. او را در مکانی نزدیک به دو فرزند شهیدش بخاک سپردیم. به همسر خوبم تسلیت می گویم.   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 08:37:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=392</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-392.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بخاطر میشل عون</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-391.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;می گویند چیزی که عوض دارد گله ندارد. در پست چهارم مرداد نوشته بودم که دوست لبنانی من برای تعمیر ماشینم بخاطر برخی روسا تخفیف داد. چند روز پیش که خواستم ماشینم را بفروشم یکی از همین همسایگان آمد و گفت خریدار است. از قضای روزگار لبنانی بود. گفتم قیمت را روی شیشه ماشین نوشته ام. این لبنانی ها تجار خوبی هستند.گفت حتما جای چانه زنی وجود دارد. گفتم شما که با چانه زنی توانستید اسراییل را بیرون کنید حتما موفق می شوید ماشین مرا هم به قیمتی که دوست دارید بخرید. خندید و گفت قیمت آخر را بگو. قضیه اگزوز را برایش تعریف کردم اما گفتم من به آن آخر قصه معتقدم گفت یعنی چه؟ گفتم من می خواهم بخاطرحریری برایت تخفیف قائل شوم گفت نه. بخاطر میشل عون تخفیف بده. دیگر اسمی از سید حسن نصرالله و احمدی نژاد نیاورد اما سهم آنها را به نام میشل عون تخفیف گرفت.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 09:02:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=391</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-391.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابتکار مصدق</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-389.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما هم مشخص شده است. اما مصدق توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست. جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً به آنها نگاه هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و لازم است که در جای خودتان بنشینید. کم کم بحث داشت بالا می گرفت که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما حقیقتش را بخواهید چند دقیقه روی صندلی این دوستان نشستن به این دلیل بود تا اینها بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست. با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 19:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=389</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-389.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عبید زاکانی</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-388.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;چند وقت پیش یکی از دوستان حکایتی را برایم ایمیل کرد که دیدم توجه به محتوا و پیام آن می تواند ظرفیت و آستانه صبر ما را در شنیدن و تحمل نظر مخالف بالا ببرد.ما برای این مهم باید فرهنگ سازی کنیم. جالب این است که ما برای خیلی از رفتارها باید فرهنگ سازی کنیم. معلوم نیست این چند هزار سال تمدنی که مدعی داشتن آن هستیم کجای روابط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ما را پاسخگوست. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;FONT size=3&gt;فردی به عبید زاکانی می گوید: خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: عبیدا این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;گفت: می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;BR&gt;خواستم بپرسم اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: اگر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;.&lt;/FONT&gt; &quot;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; خدا کند این خواب تعبیری نداشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 15:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=388</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-388.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سهم ما از صدا و سیما</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-387.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;سخنرانی آقای احمدی نژاد قبل از خطبه های نماز جمعه تهران مانند برنامه تلویزیونی ایشان در معرفی وزرا یعنی همان برنامه ای که ایشان از وزیر درمانشان تعریف کردند جالب است. حداقل برنامه تلویزیونی برد ملی دارد و همه مردم در سراسر کشور آن را مشاهده می کنند اما سخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه تهران هم فرصتی بود که آقای احمدی نژاد حاضر نبود آن را از دست بدهد. این مرد عجب انرژی دارد. جور همه وزرایش را باید بکشد. اگر مشایی معاون می شد کارش راحت تر بود. اما قصد من از طرح این نکته این بود که دولت برای معرفی خدمات و دفاع از عملکرد خود باید دارای یک کانال تلویزیونی اختصاصی باشد. این کانال می تواند راه ارتباطی دولت و مردم باشد. اما اینکه صدا و سیما بدون وجود شاخصی از ضرورت استفاده دولت از این رسانه به آن خدمات بدهد قابل فهم نیست. بالاخره رییس یک دولت باید از این رسانه سهمی داشته باشد. این روش هیچ ارتباطی به شخصی که رییس دولت است ندارد در واقع امتیازی است که به جایگاه حقوقی آن تعلق می گیرد. میزان دقایق و حتی ثانیه های آن نیز باید محاسبه شود.این روش می تواند در مورد سایر مسئولان نظام و یا سران قوای سه گانه و حتی خود اقای ضرغامی هم صدق کند. ایشان مثل رییس بانک است اما معنایش این نیست که همه پولهای بانک متعلق به خود ایشان است.البته در این میان سهم ما هم دندان گیر است.در منزل کنترل تلویزیون دردست ماست.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 23:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=387</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-387.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وکیل مدافع بدون مجوز</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-386.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در طول سی سال گذشته ما از داشته های خویش چنان موجود مقدسی ساخته بودیم که حاضر بودیم در هر شرایطی از آن دفاع کنیم. حتی به قیمت جدل با دوستانمان بگونه ای که روابط خود را بر اساس جهت گیریهای سیاسی آنها تنظیم می کردیم.هر جا بحث می شد ما همیشه این طرف بودیم. وقتی می گفتند لشکر بیکاران از تعداد کل نیروهای لشکرهای سپاه در جنگ بسیار بیشتر شده می گفتیم تبعات و آسیبهای پس از جنگ است. هر وقت می گفتند اعتیاد دارد ریشه این مملکت را می خورد و جوانان با پرداخت کمترین هزینه و در کوتاهترین زمان به مواد مخدر می رسند و بسیاری از خانواده ها به روز سیاه نشسته اند می گفتیم سیاه نمایی است. هر وقت می گفتند پدیده زنان خیابانی تصویر زشتی از شهرهایمان به نمایش می گذارد می گفتیم اینها حرف ضد انقلاب است. وقتی می گفتند حیف از آن بچه هایی که روی مین رفتند و دل پدر و مادرانشان را کباب کردند می گفتیم آنها بر خوان نعم الهی مهمان شدند. ما برخی مواقع مغرورانه و تنها با احساس دفاع می کردیم و نمی خواستیم بر گذشته خود خط بکشیم. اما در خلوت خویش وقتی دفاع خودمان را در برابر انتقادات دیگران مرور می کردیم پاسخی نداشتیم. ما حتی نمی توانستیم خودمان را قانع کنیم. اکنون من در برابر نامه های آقای کروبی و شرح پلشتی های ایمان سوز چیزی برای گفتن ندارم برای اینکه این فجایع نه تبعات جنگ است٬نه کروبی ضد انقلاب است همانگونه که دیگران نیز نبودند و نه او بدنبال سیاه نمایی است همانگونه که دیگران نبودند.اینها بخشی ازواقعیات جامعه ماست که اگر انکار کنیم خود را فریب داده ایم. ما در این چند سال در برابر انتقادات و طرح مشکلات نهانی این نظام مقدس آنقدر دلیل آورده ایم که از شنیدن بهانه های همیشگی خسته می شویم.دیروز دوستی می گفت اکنون در برابر تبلیغات خارجیها چه بگوییم؟ گفتم خارجیها حقی برای پرسش ندارند تمام دغدغه من این است که جواب خودمان را که اینهمه سال بدون اخذ مجور از وزار کشوربا حضور در کوچه و خیابان وکیل مدافع نظام شده بودیم چه بدهیم. گمان می کنم که گردنه های سختی بر سر راه انقلاب ایجاد شده که باید با تأسی از روش امام از آنها عبور کنیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 22:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=386</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-386.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بخاطر احمدی نژاد</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-385.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;من معمولا برای رفع معایب ماشینم به تعمیرکاری مراجعه می کنم که یک لبنانی مسیحی مسئولیت آنجا را بعهده دارد. آدم کاسب اما خوش مشربی است. در این مدت هر وقت وارد تعمیر گاه می شدم به محض اینکه مرا می دید بعد از حال و احوال و برای اینکه فکر می کرد زبان مشترکی برای گفتگو با من پیدا کرده بی مقدمه می رفت سراغ حزب ا.. و بقیه افراد و وضعیت ایران و لبنان. چند روز پیش که اگزوز ماشینم ناغافل شکست و شروع کرد به قار و قور کردن دوباره بهانه ای شد سراغش رفتم. گفت اگزوز شکسته و باید تعویض شود. به مزاح به او گفتم همان نقطه شکسته را تعمیر کنید.گفت ما فقط قطعه تعویض می کنیم و وقتی موافقتم را برای تعویض جلب کرد دکمه کامپیوترش را فشاری داد و صورت هزینه اش را پرینت گرفت و دستم داد. نگاهش کردم و گفتم هزینه اش بالاست. وقتی دوباره به کارنامه مراجعاتم نگاه کرد تغییراتی داد و دوباره پرینت گرفت. از کل مبلغ چهل یورو کم کرد. گفتم من نفهمیدم چرا چهل یورو کم کردید. جوابش جالب بود. گفت ده یورو بخاطر سید حسن نصرالله. ده یورو بخاطر میشل عون . ده یورو بخاطر احمدی نژاد و ده یورو هم بخاطر خودت که ایرانی هستی. به شوخی گفتم می توانم خواهش کنم ده یوو هم بخاطر سعد حریری کم کنی. او هم با خنده جواب داد نه. نه . اگر بخواهم بخاطر حریری قیمت را تغییر دهم قیمت را اضافه می کنم. البته همه اینها در قالب شوخی بود و من اصلا حرفهایش را جدی نگرفتم. او لبنانی وطن دوستی است.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 22:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=385</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-385.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یاد آن روزها</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-384.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;روزهای آخر تیر ماه برایم روزهایی بیاد ماندنی اما غم انگیزاست. این چند روز هم بدنبال فرصتی بودم تا از انسانهای بزرگی بنویسم که در تیر ماه سال ۶۱ در منطقه شرق بصره همه وجودشان را فدا کردند. اینهمه سال ازعملیات رمضان می گذرد اما من هیچ سالی به اندازه امسال دلتنگ آن روزها و انسانهای آن روزگاران نشدم. دست خودم نیست. احساس می کنم جامعه ما امروز بیش از هر زمان دیگر به فرهنگ و شخصیت و ادب آن بچه ها نیاز دارد. من همیشه از این می ترسیدم که مبادا هشت سال دفاع مقدس در پرانتز تاریخ کشورمان قرار گیرد.همیشه می ترسیدم که ما نتوانیم الگوها و پیامبران خوبی از آن دوران برای نسلهای بعد باشیم. نگران بودم که نتوانیم حافظ فضایی باشیم که امام با صداقتش آن را برایمان ایجاد کرد. من خودم دیدم که برخی از همان انسانهای بی نظیر در آن گرمای طاقت فرسا از فرط تشنگی سر بر خاک نهادند و دیگر برنخواستند.اما امروز فرزندان ما چگونه باید گذشته خویش را بشناسند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;آنهایی که در فرهنگ جبهه تربیت شده اند کسانی هستند که آن روزها از قمقمه های خویش به اسرای عراقی آب می دادند تا در عوض قلبشان میزبان سکینه و طمأنینه باشد. کدامیک از آنهایی که در این فرهنگ تربیت شده اند و آن روزها در اروند و بهمنشیر و شلمچه و زید و طلاییه و فکه و کرخه و شرهانی و نهرعنبر و پیچ انگیزه و دالپری و سرپل ذهاب و قصرشیرین و ارتفاعات کردستان و جبهه های دیگر میدان دار بوده اند در اتفاقات تلخ اخیر کشورمان می توانند خیابان داری کنند. من هرچه گشتم در میان اینهایی که بدون یونیفورم پاسبان خیابانها شده بودند آشنایی ندیدم. بزرگترین آفتی که امروز بلای جان بسیج شده این است که این توان در خدمت تحلیلهای سیاسی کسانی قرار گرفته که هیچگاه خاکریز ندیدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 23:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=384</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-384.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خودیهای نظام</title>
<link>http://sajadhamed.blogfa.com/post-383.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;متن کامل این مقاله در سال 82 با عنوان &quot; وحدت ملی ضرورت ملی &quot; در روزنامه یاس نو بچاپ رسید. بمناسبت سالروز قبول قطعنامه و با توجه به تحولات اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری، همینجوری یاد این مقاله افتادم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;شاید بحث مشارکت مردم در جنگ و مرور روزشمار تاریخ جنگ و نوع حضور مردم در مرزها و جبهه ها از ضروریات جامعه امروز ما باشد. روزی که صدام با تصورات غلط دچار اشتباهات استراتژیکی شد و به کشورمان حمله کرد آن روزها آبادان و خرمشهر سنبل مقاومت بودند. اگر چه امروز نام برخی از قهرمانان دفاع آن روزها بخاطر کج سلیقگیهای سیاسی بعضی، از تاریخ جنگ حذف شده است اما من امروز یادشان را گرامی می دارم. آن روز هیچکس برای مشارکت مردم در دفاع از این آب و خاک دعوتنامه ننوشت. خود مردم با هر وسیله ای که به کار دفاع می آمد به سمت مرزها هجوم بردند. اما بحث مشارکت مردم و نیاز به مردم فقط مختص روزهای جنگ نیست. این مردم در زمان صلح هم باید در امور کشور مشارکت کنند. بنابراین ایجاد زمینه های فرصت برابر بمنظور ایفای این نقش برای تمام تفکراتی که آن روزها با تفکر امام همراه بودند ازملزومات این مهم است. دایره مردم در زمان صلح محدود به قشر خاصی نیست. امام رحمه الله علیه در پیام قطعنامه خویش فرمودند&quot; نه تنها کسانی که تا مقام شهادت و جانبازی و حضور در جبهه پیش رفته اند بلکه آنهایی که در پشت جبهه با نگاه محبت بار و دعای خیر خود جبهه را تقویت نموده اند از مقام عظیم مجاهدان و اجر بزرگ آنها بهره برده اند. &quot; من تصور می کنم که این تعریف امام از مفهوم &quot; خودی &quot; است. دایره نگاه امام به مردم و نقش آنها به وسعت تمامی این کره خاکی است. هرچه این دایره به وسعت نگاه امام باقی بماند مرزهای &quot;مشروعیت&quot; به همان گستردگی باقی خواهد ماند. فرهنگ دفاع مقدس بدون توجه به وحدت ملی معنا نمی یابد. برای رسیدن به این مفهوم ما باید نقاط اشتراک عقاید مختلف را تعیین و تمام اراده ها را بدان سمت جلب کنیم. این نقطه اشتراک هرچیزی می تواند باشد مهم این است که به نهادینه کردن سازمان سیاسی و رشد فرهنگ سیاسی جامعه کمک کند. دفاع مقدس از چنین قوتی برخوردار است. مردم ما با دو پرچم ملی و مذهبی از کشور دفاع کردند. ضرورت انسجام در مقابل دشمن خارجی امر پذیرفته شده ای است که محور حرکت تمام مردم شده بود اما تصویری که پس از دوران دفاع مقدس ظهور کرده بیانگر شدت برخی صف بندیهای سیاسی در داخل است. اگر چه این طبیعت یک جامعه سیاسی است اما چنانچه این صف بندیها در چرخه ای منطقی قرار نگیرند این نگرانی وجود دارد که جامعه ما از آن فضای دوران دفاع مقدس فاصله بگیرد. اینکه هر نظام حکومتی و یا حزب حاکم دارای عناصر موافق و مخالف است امر پذیرفته شده ای است اما همان نظام حاکم لازم است حدود و دایره خودیهای خود را مشخص کند تا در واقع ظرفیت خود را معرفی کرده باشد. از نظر امام، &quot;نگاه محبت امیز و دعای خیر&quot; ملاک خودی بودن است. اما ملاکهای دیگر : در پایان جنگ جمل شخصی نزد حضرت علی آمد و عرض کرد یا امیرالمومنین کاش برادرم اینجا بود و این پیروزی را درک می کرد. حضرت می پرسند آیا برادرت دلش با ما بود؟ می گوید بله و حضرت می فرمایند پس او هم با ماست و فراتر از آن می فرمایند حتی نسلهای آینده اینها هم بیمه هستند. نمونه دیگر: جابر بر سر قبر امام حسین عرض می کند یا حسین من در کار شما شریکم. همراه جابر می پرسد چگونه؟ جابر می گوید من خودم از رسول خدا (ص) شنیدم که هر کس عمل قومش را دوست بدارد در کار آنان شریک است و من کار حسین را دوست می دارم. بنابراین تصویری که ما از خود در جهان خارج به نمایش می گذاریم بیانگر نوع تعامل بین حکومت و مردم است. ما باید اهرمهای وحدت را قویتر کنیم.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 23:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sajadhamed&amp;postid=383</comments>
<dc:creator>sajadhamed</dc:creator>
<guid>http://sajadhamed.blogfa.com/post-383.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
