انگشتر عقیق

1- مذهب نقش تأثیرگذاری بر زندگی و روح و روان انسانها دارد و کارکرد آن را می توان در همه عرصه های حیات انسانها مشاهده کرد. نمی توان به راحتی این نقش را نادیده گرفت و نمی توان به راحتی برای آن بدیلی پیدا کرد. اما وای از آن روزی که نقشی افراطی و خارج از قاعده و جایگاه به این مذهب بخشیده شود. درست مثل آن روزهایی که بر چراغ سبز راهنمایی نوشته بودند " یا علی" که بعد خودشان دیدند این بر خلاف عقل و منطق و قوانین راهنمایی است و به همان رنگ سبز رضایت دادند.

2-  چند روز پیش رفتم از میوه فروشی محل میوه بخرم. فروشنده آن جوانی بود که چهار تا انگشترعقیق بزرگ را بر انگشتان کرده بود. واقعیتش من به اندازه تعداد انگشترها به این آدمها شک می کنم و نمره منفی می دهم. یک انگشتر زیبنده دست است تازه برخی آن را هم قبول ندارند. شاید هر دست یک انگشتر هم قابل تحمل باشد اما بیشتر از آن از قاعده خارج است. انگشتر زیاد نشانه تعبد و تدین نیست.

3-  یکی دو روز پیش از محمد، ساعت را پرسیدم. گفت ساعت امام جواد است. گفتم متوجه نشدم. دوباره تکرار کرد ساعت امام جواد است. بعد هم توضیح داد که مثلا اگر ساعت هشت باشد می گویند امام رضاست. گفتم اگر ساعت ده و چهل دقیقه باشد چه می گویند؟ گفت می گویند بیست دقیقه مانده به امام حسن عسکری. گفتم اینها را چه کسی به شما یاد داده است. پاسخ محمد را نمی نویسم چون فعلا به مصلحت درس و مشقش نیست تا ببینم سال بعد چه خاکی به سرم بکنم.

قانون

1-  شاید درهیچ جای دنیا به اندازه کشورمان پل عابر پیاده به این شکل وجود نداشته باشد. وقتی خط عابر پیاده می تواند وجود داشته باشد ایجاد پل عابر پیاده وجاهتی ندارد.اما اینها دیدند توان برقراری نظم و اجرای قانون راهنمایی و رانندگی را ندارند و نمی توانند راننده های خاطی را ملزم و ادب کنند خیال خودشان را راحت کردند و فشار را متوجه پیاده ها کردند. سی پله برو بالا. سی پله بیا پایین تا جانت در امان بماند. پیرمرد و پیرزن، مریضها و علیل ها و ویلچرنشین ها خودشان مشکل خودشان را حل کنند. پلهای عابر پیاده چیزی جز باج دادن به همین راننده های بی مبالات نیست .

2-  من از خط عابر پیاده وحشت دارم. من به آن خط سبقت و آغاز سرعت می گویم. طی یکی دو ماه گذشته بارها خدا به جوانی ام رحم کرد که ماشینها و موتورهای بی رحم شناسنامه ام را باطل نکردند. من هر وقت می خواهم از خط عابر رد شوم می دوم. چند روز پیش که اتفاقا درد زانو گرفته بودم وقتی خواستم ازخیابان رد شود چشمم به پلیس افتاد از او خواهش کردم مرا از خیابان رد کند.

3-  دیروز هم مثل همیشه برای رفتن به منزل از محل کار، اتوبوس خط واحد سوار شدم. اینجوری کمی هم به جیبم رحم می کنم. خط ویژه اتوبوس برای همه هست بجر اتوبوس و خط واحد ها مجبورند آرام آرام بروند تا راه باز شود و در این فاصله هم – ایستگاه یا غیر ایستگاه- مسافر 125 تومنی سوار کنند. اما دیروز صحنه ای دیدم که برای چشمانم باورش سخت بود. ماشین پلیس راهنمایی و رانندگی را دیدم در حالی که یک افسر متشخص شیک پوش جلو نشسته بود آقای راننده این ماشین هم که خودش لباس پلیس راهنمایی بر تن داشت در حین رانندگی با تلفن همراه صحبت می کرد. آنجا بود که فهمیدم خط ویژه و خط عابر پیاده چیز مزخرفی است.

۴- راستی ما تا رسیدن به جامعه ای توسعه یافته که بتواند جهان را مدیریت کند چقدر راه داریم؟