تسلیت به دوست

امروز با دوست خوبم آقای زبیب گفتگو کردم. همانند تماسهای مستمر این چند ماه، جویای احوال پدر بزرگوارشان بودم. اما از پاسخش بسیار متأثر شدم. گفت چند روز پیش پدرش را با اشک بدرقه کردند. حاج حسین مردی آرام بود. از چند ماه پیش بیمار شده و خانه نشین شده بود.من در اکثر سفرهایم به دزفول به بهانه ای دم مغازه اش به دیدارش می رفتم. امروز حیفم آمد از ایشان بعنوان پدری که سالها داغ شهیدی بزرگ را بر قلب داشت ننویسم. آن مرحوم پدر شهید امیرزبیب بود. شهید امیر زبیب از نسل جوانانی بود که از همان روزهای آغازین جنگ لباس خاکی رزم پوشید و در کنارشهیدان بزرگی چون سیف الله صبوراز بخشی از نوارمرزی جنوب حراست و با عناصر ضد انقلاب مبارزه کردند. شهید امیرزبیب بعد از آن تا زمان شهادت بعنوان فرمانده در جبهه دالپری و تپه بلتا خدمت کرد. این نکته مرموزی است که ما وقتی از امیر زبیب می نویسیم ناخودآگاه به این سمت می رویم که از قهرمانانی چون حمید عنبرسر و یدالله صبورو خیلی از سرداران بی قپه آن دوران که برخی از آنها هنوز هم نفسشان گرم است بنوبسیم. چشم بازمی کنیم و می بینیم فوت مرحوم حاج حسین زبیب بهانه ای شد تا پای دیگران را هم به این قصه بکشانیم. اما حاج حسین زبیب از نسل پدرانی بود که فرزندان خوبی تربیت کردند. نسلی که اگر تمامی آنها بروند شاید حلقه ارتباطی ما با بخشی از دوران درخشان این سرزمین قطع شود. اینکه نسل حاضر چقدر تمایل دارد و چگونه می تواند به طرق دیگر این رابطه را حفظ کند موضوعی است که هر کسی می تواند بدان پاسخ دهد.

از خدای بزرگ برای مرحوم حاج حسین زبیب طلب مغفرت و برای خانواده محترم ایشان بخصوص دوست خوبم آقای زبیب صبر خواهانم.

گفتگو با کشیش

 چند روز پیش رفته بودم شهر لیون. این شهر دومین و یا بعبارتی سومین شهر بزرگ فرانسه است. در یکی از نقاط بلند این شهر کلیسای عظیمی واقع شده که شاخه ای از کلیسای نوتردام پاریس و وابسته به کلیسای بزرگ واتیکان است. البته در اغلب شهرهای اروپا شاخه ای از این کلیسا وجود دارد. شکل و معماری همه آنها هم شبیه به هم است. از نکات جالب قریب به اتفاق شهرهای اروپا این است که همیشه در مرکز شهر یک کلیسا وجود دارد. بعبارت روشن تر نقطه مرکزی شهر را یک کلیسا تشکیل می دهد.

در کلیسای بسیار زیبای نوتردام شهر لیون با یکی از این کشیش ها دقایقی گرم صحبت شدیم. از تقریب مذاهب گفت و برای اثبات این ادعا دو مجسمه از حضرت مریم (ع) ، حک شده بر روی دیوار داخل کلیسا نشانم داد که یکی از آنها برداشت از انجیل و دیگری با استناد به قرآن بود. گفتگوی ما ادامه یافت. اینکه همه ادیان الهی پیام واحدی دارند و ریشه همه آنها یکی است. اینکه هیچ دین آسمانی منادی جنگ و مبلغ تفنگ نیست. از افغانستان و عراق گفتیم. در مورد تهدیدات آمریکا و جهان غرب علیه ایران گفتگو کردیم. آقای کشیش نظرات خوبی داشت. معتقد بود که کاتولیکها بعنوان معتقدان به مسیحیت اصیل اعتقادی به جنگ ندارند. وی حتی در مورد شاخه پروتستان هم - علیرغم سفت و سخت بودن و کمی حالت تهاجمی داشتن -  با احتیاط در کلام سخن می گفت و یکجورهایی معتقد بود که حتی آنها هم طرفدار جنگ نیستند. او جنگ در افغانستان و عراق را نتوانست در قالب مسحیت یا اسلام تعریف کند و می گفت آنچه که جرج بوش در افغانستان و عراق کرد از دایره مسحیت خارج است و نمی توان نام خاصی بر آن نهاد. می گفت حرکت آمریکا در عراق و افغانستان گسترش زاویه انحراف در فهم از مسیحیت است. همانگونه که برخی در عراق و افغانستان این زاویه انحراف در برداشت از اسلام را درعمل نشان دادند. کشیش طرف صحبت من طرفدارجنگ نبود. از ارتباطش با ایران گفت و اینکه هر ساله نشستی در همین کلسیا در موضوع تقریب مذاهب برگزار می شود.عکسهایی هم که سال گذشته گرفته بود نشانم داد. وقت خداحافظی هم دست برد توی کشوی میزش و یک جلد انجیل با ترجمه فارسی به من هدیه داد که برسم یادگاری برای خودم نگه داشته ام.

مقاله آقای قوچانی

امروز فرصتی دست داد و مقاله " داستان شیخ و سید" محمد قوچانی را خواندم. راستش را بخواهید مرا به یاد لطیفه ای انداخت که صرف مزاح می نویسم. " می گویند یکی از اهالی جهنم از یکی از اهالی بهشت تقاضای آب یخ کرد و فرد بهشتی این خواسته را اجابت نکرد. فرد جهنمی در پاسخ به این رفتار فرد بهشتی گفت گذر پوست به دباغ خونه می افتد روزی خواهد آمد که شما هم برای چای، آب جوش لازم دارید. ما هم نمی دهیم." اما در مورد این مقاله، از کسی که در رشته علوم سیاسی تحصیل کرده این نوع نگاه به انتخابات ریاست جمهوری و چانه زنی و سهم خواهی برای شیخی که مردم فقط دوستش دارند بسیار بعید بود. نگاه آقای قوچانی به  لزوم تبادل حمایتهای شیخ و سید که فرجام آن باید در انتخاب شخص دوم مملکت نمود پیدا کند نه نگاهی سیاسی که کاسبکارانه است. مقاله قوچانی دارای تناقضاتی است که هر نکته آن قابل مناقشه است. وی با ذکر نمونه ای از جسارت شیخ در قضایای لقمانیان و کرباسچی و آغاجری و بقیه موارد بگونه ای به تمجید از عملگرایی شیخ یاد کرده که گویی مأموریت شیخ این است که رئیس جمهور شود تا به جنگ خودیهای نظام برود.به همین دلیل است که من در این مقاله پارامتری بنام نظام بین الملل و روابط بین الملل و تأثیر تحولات این نظام بر نوع انتخاب افراد بعنوان نفر دوم کشور چیزی ندیدم. در این راستا اولویتهای یک کشور نمی تواند در طول چند سال ثابت بماند. آنچه که مردم در دوم خرداد از خاتمی خواستند با آنچه امروز از ایشان - اگر بیایند - می خواهند از یک جنس نیست.چه برسد به اینکه مردم هنوز نمی دانند از آقای کروبی چه می خواهند و چه باید بخواهند و چقدر باید زمان بگذرد تا شیخ کروبی ثابت کند که او هم می تواند کارکرد خاتمی را داشته باشد. این یکی از نکاتی است که آقای قوچانی در این مقاله از آن غفلت کرده است. شاید لازم باشد که خود آقای قوچانی نیز بعد از یکی دو ماه این مقاله را بخواند.  

پنجاه هزار تومان آقای کروبی

من وقتی خبر نامزدی آقای کروبی برای انتخابات ریاست جمهوری را خواندم فکر کردم شوخی است. اما وقتی سماجت و جدی بودن ایشان را دیدم باورم شد که آقای کروبی مانند انتخابات گذشته می خواهد دوباره سهمش را در انتخاب آقای احمدی نژاد ادا کند. از مزخرف ترین قوانین انتخابات کشور ثبت نام از هزار نفر برای انتخابات ریاست جمهوری بود و از فاحش ترین خطای احزابی که می توانستند با اندکی چانه زنی به درک مشترکی از این انتخابات و فراتر از آن از اهداف بلند توسعه کشور برسند معرفی چند نامزد بود که شد آنچه که امروز پس از سه سال و اندی در انتقاد از اقدامات دولت از هر سری صدایی بلند می شود. اقدام آقای کروبی در نامزدی این انتخابات از این منظر که احزاب خرامان خرامان می خواهند وارد معرکه شوند و ثابت کنند که احزاب آدمهای خوب هم دارند خیلی خوب است اما آقای کروبی با استناد به کدام نظر سنجی از میزان محبوبیت خود اراده کرده تا وارد این بازی شود. ایشان حتی اگر شب انتخابات هم تا صبح نخوابند و مواظب صندوقهای رأی از یکسو و حمله شبانه اسرائیل - که سارکوزی هشدارش را داده - از سوی دیگر باشد باز نتیجه اش شکست آرای مردمی است که نمی توانند به دو نفر رأی بدهند. اما بطور جدی تر طرح مقرری پنجاه هزار تومانی ایشان از عوامانه ترین طرحهایی بود که یک نامزد در قد و قواره ریاست جمهوری هرگز آن را بعنوان نقطه قوت خود طرح نمی کرد. نتیجه اینکه اگر امروز انتقادی بر دولت آقای احمدی نژاد وارد است قبل از آن این انتقادها بر کسانی وارد است که بدون ارزیابی بازی حریف چنین نتیجه ای را باعث شدند.

محمود دوستانی

 بچه های دزفول که خاک جبهه را خورده اند حتما محمود دوستانی را می شناسند. پر انرژی بود و در عین حال آرام. سخت گیر بود و در عین حال مهربان. این تعریف امروزی از محمود دوستانی است که سال ۶۴ در نخلستان کناره بهمنشیرماندگار شد. من محمود را زمان حرکت به سمت آبادان قبل از سوار شدن به اتوبوس دیدم. گفتگوی کوتاهی کردیم و از او خداحافظی کردم. بعد از آن حادثه تلخ در طول این بیست و سه سال تنها یکی دو بار خوابش را دیده بودم و دیگرهیچ.

از چند شب پیش که بی مقدمه خواب او و جمعیتی از بچه ها مانند عبدالرضا شریفی را دیدم بخودم امیدوار شدم که هنوز هم نیم نگاهی به ما دارند. درحالی که دست محمود در دستم بود و با هم قدم می زدیم از او پرسیدم مدتی است به ما سر نزدی. گفت بیست سالی می شود که نیامده ام و بعد هم دستم را رها کرد و تنها رفت. دورو برم را نگاه کردم. از آن جمعیت هیچکس نمانده بود جزمن. دو سه روزی است که این خواب کلافه ام کرده است. دو سه روزی است که بقول امروزیها سی دی مغزم دارد حوادث آن سالها را می خواند. قصه روزی را که محمود را از انگشتان قطع شده دستش شناختند. خدایشان غریق رحمت کناد.

تهدیدات غرب و یارگیری ما

سارکوزی رئیس جمهور فرانسه امروز دوباره هشدار داد که " يک روز بيدارخواهيم شد و خواهيم شنيد که اسرائيل به تاسيسات هسته ای ايران حمله کرده است... " در این رابطه من علاقمند به طرح دو نکته هستم.

اول اینکه آنهایی که واژه ها و زبان و ادبیات دیپلماتیک را طرح کرده اند برای این است که رئیس جمهوری مثل سارکوزی اینقدر از جنگ و بمب و بمباران دم نزند. به جرأت می توان گفت که هنوز بوش به اندازه سارکوزی از این واژه ها در رابطه با ایران استفاده نکرده است. اینکه سارکوزی بعنوان وکیل مدافع اسرائیل سخن می گوید از این منظر باعث تعجب است که فضای ضد صهیونیستی بصورت پنهان فرانسه را پر کرده است. سارکوزی نباید موقعیت خود را در مقام سخنگوی اسرائیل پایین بیاورد. من دو بار این جمله را قبلا نوشتم برای بار سوم هم می نویسم. هر وقت در منطقه ما جنگی علیه کشورمان آغاز شود آنوقت اروپاییها می فهمند که چه کاره اند. الان اروپا با تمام بضاعت خود از قبیل اتحادیه اروپا و پارلمان اروپا و ناتو دور هم جمع شده اند تا گره از کار گرجستان باز کنند اما نتوانستند بنابراین اروپایی که اینهمه ادعای قطب قدرت جدید با مسئولیت و جایگاه جدید در دنیا می کند چگونه نمی تواند از ظرفیت دیپلماسی خود برای حل موضوع هسته ای ایران بهره ببرد.

نکته دوم بحث داخل کشور است. متأسفانه آرایش توان سیاسی داخل کشور برای مقابله با این سخنان بی ربط سارکوزی بخوبی شکل نگرفته است. نمی توان از نیروهای سیاسی کشور با تفکرات مختلف در زمان صلح توقع سکوت داشت و نگذاشت که سهمی از قدرت نصیب آنها شود اما به هنگام خطر از آنها توقع مقابله با تهدیدات لفظی دشمن را داشت. آنهایی که در این کشور اقتدار اخلاقی و سیاسی دارند نباید اجازه دهند بحران توزیع بوجود آید. همه عناصر و مجموعه ها با تمام اهرمها روزی از این خانه دفاع می کنند که احساس کنند بخشی از این خانه متعلق به آنهاست. حداقل در این قضیه تهدیدات غرب، از امام حسین درس بگیریم که هیچ فرصتی را برای جذب و یارگیری حتی از میان مخالفان از دست نداد.

در ذم دولتهای قبلی

نمی دانم این موضوع را قبلا نوشته بودم یا نه اما اهمیت آن ارزشش را دارد که بارها آن را بنویسم. خدا رحمت کند دکتر رضوانی را. از اساتید محترم تاریخ معاصر ایران بود.ما اقبالمان بلند بود که اواخر سن تدریس ایشان در مراکز دانشگاهی یکی دو ترم شاگرد ایشان باشیم. روزی سرکلاس وقتی بحث دوران قاجار مطرح شد خود ایشان با قبول این نکته که ایران در آن دوران آسیبهای فراوانی دید اما یک نکته را با تمام وجود خطاب به دانشجویان عنوان می کرد که هیچگاه به زعما و سلاطین و حاکمان گذشته این مملکت بد نگویید. چه بسا اگرخود ما می بودیم هیمنگونه عمل می کردیم.

من وقتی اظهارات بعضا همراه با کینه برخی افراد صاحب منصب را در ذم دولتهای قبلی که بعد از انقلاب با رأی مردم تشکیل شده و عناصر آن هنوزهم حضور دارند می شنوم به این نکته فکر می کنم که نسلهای آینده از این نوع بازی قدرت در کشور ما چه برداشتی می کنند. من شهروند که هرگز نمی پذیرم که دولتهای قبلی آنقدر اصول و ارزشهای انقلاب را کم رنگ کرده اند که دولت آقای احمدی نژاد آن در حال احیای آن ارزشها است. خیلی بحث پیچیده ای نیست. بیایند بر اساس یک منطق پذیرفته شده - و نه بر اساس برداشت سلیقه ای-  آمار بدهند که دولتهای قبلی در کدامیک از مبانی ارزشی انقلاب قصور کردند که الان دولت فعلی دارد جبران می کند. ما برخی مواقع بخاطر اینکه فرصتی را برای حذف رقیب بدست بیاوریم  مسیر توسعه و پیشرفت را گم می کنیم و از آن غاقل می شویم و این بزرگترین خطای سیاسی است. با این روش ما از اهداف توسعه کشور عقب می افتیم.

ملت بی سرزمین

مثل اینکه اظهارات آقای مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل، روان برخی را بدجوری بهم ریخته است. البته این عده حق دارند. برای اینکه در یک بحث منطقی، طرفین باید مبنایی را قبول داشته باشند تا بتوانند پیرامون آن بحث کنند. خیلی مقدمه لازم نیست. خیلی ها می دانند که آقای مشایی، آقای احمدی نژاد ثانی است. آقای مشایی سخن را همانگونه آغاز می کند که آقای احمدی نژاد. محتوای سخنان وی هم بسیار قریب به اتفاق، همانند سخنان آقای احمدی نژاد است. اما خیلی عجیب است که یکی موجودیت اسرائیل را قبول ندارد و آن را غیر مشروع می داند و دیگری از دوستی با مردمی سخن می گوید که سرزمینی برای آنها متصور نیست. ملت بدون سرزمین به معنای این است اصولا چنین ملتی وجود خارجی ندارد. ظریفی می گفت مثل مردم برره. حالا اینکه آقای مشایی در ذهن خود چگونه موضوع را حلاجی کرده و به این نتیجه رسیده که ما حتی با مردم اسرائیل هم دوستیم کسی نمی داند. اما از منظر دیگر اظهارات آقای مشایی بیانگر این است که ایشان نتوانسته خود را با تفکرات آقای رئیس جمهور هماهنگ کند.فرق بین " بود" و "نبود" یک ملت در دایره تفکر کسانی  که حتی واژگان سخنرانیهایشان شبیه به هم است خیلی قابل تأمل است. البته وقتی آقای احمدی نژاد از گفتگوی ایران و آمریکا و یا رابطه با این کشور سخن می گویند بسیار ارزشمند است. برای اینکه این مسیری است که ما خواه ناخواه باید طی کنیم. بالاخره این قصه از یک جایی که به دیگران برنخورد باید شروع شود. ظاهرآ طرح این موضوع از طرف آقای احمدی نژاد حساسیت برانگیز نیست. اما آقای مشایی از این نکته غفلت نکند که شائبه مشروعیت بخشیدن به رژیم صهیونیستی، انگشت تو لانه زنبور کردن است.