دریا
جایتان خالی اوایل هفته شمال رفتیم. دل را به دریا زدیم و از آفتاب سوزان هم استفاده کردیم. اگرچه دوستی می گفت آفتاب گرفتن مال آنهایی است که یک روز در ماه آفتاب را می بینند. دریا جای قشنگی است. آدم در برابرعظمت آن احساس ضعف می کند.مثل کوهستان که انسان هرچه گردن فراز هم باشد به بلندای کوه نمی رسد و هر چه محکم بر زمین بکوید به جایی برنمی خورد. به همین دلیل ما انسانها علاوه بر اینکه زائراهل قبورهستیم باید هر از چند گاهی به کوه و دریا برویم تا یادمان نرود که چه هستیم.
اما اتفاق خوبی که افتاده این است که دولت سراسر ساحل را از چنگ خودش آزاد کرده و به مردم برگردانده است. معنایش این است که دولت مهر این شهامت را دارد که چیزی را که متعلق به او نیست به صاحبش برگرداند. در کنار دریا جز صدای امواج چیزی نشنیدیم. بی خبری هم دنیای قشنگی است. اما این صدا و سیما رسالت سنگین اطلاع رسانی را همیشه انجام می دهد و برنامه هایی از قیبل هشت و نیم را آنقدر در دل دیگر برنامه ها تکرار می کند تا هیچ بیننده ای را از دست ندهد. از قضای روزگار وقت شام هم ما به تورش خوردیم و تازه متوجه شدیم که سالگرد حماسه حضور و تولد فتنه است. فردا بچه ها را در ساحل به خط کردم و پس از محکومیت آلوده کردن خلیج مکزیک که حسین اوباما آن را با حملات یازده سپتامبر مقایسه کرده بود - بقول شهید مهدی رجب بیگی در کتاب " می رویم تا خط امام بماند" - با خواندن چند دو بیتی از بابا طاهرعریان متفرق شدیم.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.