مصطفی کمال
مصطفی کمال یکی از شجاع ترین بچه های گردان بلال بود. بدلیل رفاقت نزدیک او با هادی نادی سراجی گاهی به ما سری می زد. در برخی اعزامها عصر که می شد مصطفی و بقیه بساط زورخانه را پهن می کردند.
قبل ازعملیات والفجر هشت در روستای خضر، دوستان به شوخی به گروهان قائم گروهان اتیوپی می گفتند. البته این فقط یک شوخی بود. برنامه غذایی آنها جوری تنظیم شده بود که آخر شب گرسنه می شدند. گروهان قائم یچه های با انرژی زیادی داشت. نیمه شبی هادی سراسیمه وارد اتاق شد و بخشی از نانها را جمع و جور کرد که ببرد. گفتم هادی نانها را کجا می بری؟ گفت مصطفی دم در است می خواهم به او بدهم گفتم ما خودمان نان نداریم فکر صبحانه فردا هم باش. هادی به حالتی شوخی گفت برو بابا بچه ها از گرسنگی مردند. آمدم دم در مصطفی را دیدم به مزاح گفتم مصطفی انگار جدی جدی گروهان اتیوپی شده اید. گفت چه کنیم.
چند روز بعد از اینکه مصطفی شهید شد منزلشان رفتیم. پدرشان صحبت کرد. از شجاعت و دلاوری و سر نترس مصطفی گفت. بعد گفت شب قبل از شهادت مصطفی خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم که یک نفر آمد و حبه قندی در دستم گذاشت و رفت. بعد که خبر شهادت مصطفی را دادند خوابم را برای خودم تعبیر کردم. ما بسیاری از این بچه ها را هنوز هم نشناختیم.
کامران نجف زاده
شب اولی که آمده بود پاریس بمناسبتی شام را با هم خوردیم. اینکه گفته اند وقت خوردن صحبت نکنید ما تمام حرفهایمان را وقت خوردن می زنیم. درمورد فضای رسانه ای فرانسه گفتگو کردیم. ازاینکه خبرنگاران فرانسوی مرده خور خبرنگاران انگلیسی و آمریکایی هستند. آنچه را که در گاردین و تایم و واشنگتن پست و نیویورک تایمز در مورد کشورمان می آید با همان زاویه نگاه در روزنامه هایی مثل لوموند و فیگارو می توان دید. اینکه خبرنگاران فرانسوی در مقالات خود با فقر تحلیل روبرو هستند. به همین دلیل تقلید می کنند. اما در بین همین جماعت خبرنگاران حرفه ای و با شخصیتی هم وجود دارند که تعداد آنها کم است.
کامران نجف زاده می خواست از موانع کار بداند. گفتم سارکوزی با شیراک تفاوت رفتاری دارد. این جماعت برخلاف ژستی که در دموکراسی و حقوق بشرمی گیرند در عمل بدان معتقد نیستند. به کامران نجف زاده گفتم مراقب باش انتخاب سوژه ها کار دستت ندهد چون این فضای آزادی بیان و اطلاع رسانی در فرانسه متعلق به شما نیست و اینها اصلا تحمل انتقادی را که دردشان بیاید ندارند. بنابراین کار در فرانسه سخت است.
کامران نجف زاده خبرنگار شجاع و مبتکری است. او همان کسی است که اولین بار از آقای احمدی نژاد در باره هاله نور پرسید.
تبریک عید
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشمهای نگران آینهی تردیدند
نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهیوار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصلهات سنجیدند
تو بیایی همهی ثانیهها، ساعتها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.