1-  شاید درهیچ جای دنیا به اندازه کشورمان پل عابر پیاده به این شکل وجود نداشته باشد. وقتی خط عابر پیاده می تواند وجود داشته باشد ایجاد پل عابر پیاده وجاهتی ندارد.اما اینها دیدند توان برقراری نظم و اجرای قانون راهنمایی و رانندگی را ندارند و نمی توانند راننده های خاطی را ملزم و ادب کنند خیال خودشان را راحت کردند و فشار را متوجه پیاده ها کردند. سی پله برو بالا. سی پله بیا پایین تا جانت در امان بماند. پیرمرد و پیرزن، مریضها و علیل ها و ویلچرنشین ها خودشان مشکل خودشان را حل کنند. پلهای عابر پیاده چیزی جز باج دادن به همین راننده های بی مبالات نیست .

2-  من از خط عابر پیاده وحشت دارم. من به آن خط سبقت و آغاز سرعت می گویم. طی یکی دو ماه گذشته بارها خدا به جوانی ام رحم کرد که ماشینها و موتورهای بی رحم شناسنامه ام را باطل نکردند. من هر وقت می خواهم از خط عابر رد شوم می دوم. چند روز پیش که اتفاقا درد زانو گرفته بودم وقتی خواستم ازخیابان رد شود چشمم به پلیس افتاد از او خواهش کردم مرا از خیابان رد کند.

3-  دیروز هم مثل همیشه برای رفتن به منزل از محل کار، اتوبوس خط واحد سوار شدم. اینجوری کمی هم به جیبم رحم می کنم. خط ویژه اتوبوس برای همه هست بجر اتوبوس و خط واحد ها مجبورند آرام آرام بروند تا راه باز شود و در این فاصله هم – ایستگاه یا غیر ایستگاه- مسافر 125 تومنی سوار کنند. اما دیروز صحنه ای دیدم که برای چشمانم باورش سخت بود. ماشین پلیس راهنمایی و رانندگی را دیدم در حالی که یک افسر متشخص شیک پوش جلو نشسته بود آقای راننده این ماشین هم که خودش لباس پلیس راهنمایی بر تن داشت در حین رانندگی با تلفن همراه صحبت می کرد. آنجا بود که فهمیدم خط ویژه و خط عابر پیاده چیز مزخرفی است.

۴- راستی ما تا رسیدن به جامعه ای توسعه یافته که بتواند جهان را مدیریت کند چقدر راه داریم؟