کامران نجف زاده

شب اولی که آمده بود پاریس بمناسبتی شام را با هم خوردیم. اینکه گفته اند وقت خوردن صحبت نکنید ما تمام حرفهایمان را وقت خوردن می زنیم. درمورد فضای رسانه ای فرانسه گفتگو کردیم. ازاینکه خبرنگاران فرانسوی مرده خور خبرنگاران انگلیسی و آمریکایی هستند. آنچه را که در گاردین و تایم و واشنگتن پست و نیویورک تایمز در مورد کشورمان می آید با همان زاویه نگاه در روزنامه هایی مثل لوموند و فیگارو می توان دید. اینکه خبرنگاران فرانسوی در مقالات خود با فقر تحلیل روبرو هستند. به همین دلیل تقلید می کنند. اما در بین همین جماعت خبرنگاران حرفه ای و با شخصیتی هم وجود دارند که تعداد آنها کم است.

کامران نجف زاده می خواست از موانع کار بداند. گفتم سارکوزی با شیراک تفاوت رفتاری دارد. این جماعت برخلاف ژستی که در دموکراسی و حقوق بشرمی گیرند در عمل بدان معتقد نیستند. به کامران نجف زاده گفتم مراقب باش انتخاب سوژه ها کار دستت ندهد چون این فضای آزادی بیان و اطلاع رسانی در فرانسه متعلق به شما نیست و اینها اصلا تحمل انتقادی را که دردشان بیاید ندارند. بنابراین کار در فرانسه سخت است. 

کامران نجف زاده خبرنگار شجاع و مبتکری است. او همان کسی است که اولین بار از آقای احمدی نژاد در باره هاله نور پرسید.

حضور اشتباهی

روزی رایزن فرهنگی سفارت ژاپن در آلماتی برای حضور در جشنواره موسقی ژاپن از من دعوت کرد. این برنامه بخشی از برنامه هفته فرهنگی ژاپن در قزاقستان بود. روز برنامه کارت دعوت را برداشتم و با دقایقی تأخیررفتم. ساختمان محل برنامه دارای چند سالن بود که برخی مواقع در اکثر آنها برنامه اجرا می شد. وقتی رسیدم وارد سالنی که در کارت قید شده بود شدم. دیدم یک صندلی از ردیف اول خالی است. رفتم و آنجا نشستم. اما کمی تعجب کردم چون این برنامه هیچ شباهتی به برنامه موسیقی نداشت.درجایگاه مراسم چند قاب عکس گذاشته  و چند شمع هم روشن کرده بودند. یک نفر پیانو می زد و یکی هم شعر می خواند. اکثر حضار هم لباس سیاه تنشان بود. الان خاطرم نیست که مناسبت برنامه دقیقا چه بود. هرچه نگاه کردم چهره آشنایی ندیدم. مترصد فرصتی بودم که سالن را ترک کنم. در این حین پیرزنی که ردیف پشت سرم نشسته بود دستی به شانه ام زد و با لبخندی گفت برنامه موسیقی ژاپن سالن بغل است. اشتباهم این بود که بجای سالن C  وارد سالن D شده بودم.

براي آقاي متكي

باور كنيم بصيرت فقط در شناخت امام زمان و اطاعت از رهبري نيست. بصيرت به همه كار مي آيد. يك نمونه اش را من در جريان مرحوم كردان و اظهارات احساسي آقاي نوباوه در مخالفت با كردان نوشتم. نوشتم كه آقاي نوباوه حق ندارد - به اين بهانه كه گمنام ماندن مرام بچه هاي جنگ است - بر كردان بخاطرافشاي راز جانباز بودنش خرده بگيرد و مرحوم كردان هم حق نداشته جانباز بودنش را - اگر بوده - تا آن زمان پنهان كند. جانبازي سند حميت است. اما مورد دومش در مورد آقاي متكي است. آقاي رحيمي معاون محترم رييس جمهور در مراسم توديع متكي بدون متكي گفت ايشان از قبل از سفر به سنگال در جريان بركناري خود بوده اند. به فرض صحت اين سخن مگر آقاي متكي حق دارد مقام و منصب و جايگاه خود را به حراج بگذارد. او تا زماني كه در كسوت وزير است شأن و حقوقي دارد كه حتي خودش نيز نمي تواند در آن دخل و تصرف كند. اگر هم وزير نباشد بازهم نمي تواند در مورد بي توجهي به شخصيتش رضايت دهد. اينكه بگوييم فلاني خودش در جريان بوده كه با او اينگونه رفتار مي شود توهين به شعور و بصيرت ديگران است. والسلام.

تدبير امام

جناب آقاي خسروپناه از دوستان قديم بنده است. سابقه دوستي ما هم به دوران جنگ برمي گردد. آخرين باري كه ملاقاتشان كردم تصور مي كنم سال ۷۱ بود كه پس از بازديد از نمايشگاه كتاب تهران،عصرانه مهمان ما بودند. از آن پس گاهي از طريق جرايد مطالب ايشان را مي خوانم. به درجات علمي ايشان احترام مي گذارم و برايشان آرزوي سلامت دارم. چند روز پيش مطلبي از ايشان خواندم كه بحق از مناقب مقام معظم رهبري مي گفتند. اما نكته اي را نقل قول كردند كه فهم آن برايم مشكل است. ايشان فرمودند: " در بحث تدبیر حضرت آقا ( مقام معظم رهبري) نیز یکی از مراجع عظام تقلید فعلی که من نمی خواهم در اینجا نامی از ایشان ببرم، می گفت برای من محرز شده که تدبیر مقام معظم رهبری از تدبیر امام راحل(ره) قوی تر است." البته هركسي در بيان برداشت خود از شخصيت انسانها آزاد است اما من تصور مي كنم امام شجاع ترين فرد در طول دوران حيات خويش بود. بخصوص در دوران جنگ و مسائل بعد از آن تصميمات امام نشان از تيزبيني و شجاعت و درك و فهم و تدبير ايشان داشت. قبول قطعنامه، موضوع مرحوم آيت ا... منتظري، فتواي قتل سلمان رشدي و نامه به گورباچف مواردي است كه مي شود مثال زد. ايجاد يك نظام سياسي با آنهمه مشكلات و دشمنان و هدايت كشور براي عبور از آنهمه گردنه نيازمند تدبير بود كه امام داشت. انسان بايد در ظرف زماني و آن شرايط قرار بگيرد تا سختي كار را احساس كند. بنابراين مقايسه تدبير اين دو بزرگوار بدون توجه به شرايط حاكم بر كشورمان و نظام بين الملل مشكل است.

بین العباسین

آقای حبیب ا... عسکر اولادی در مورد اصولگرایی و دایره این طیف جمله لطیفی گفته است. وی گفته: " این چه اصولگرایی است که یک سرش به احمدی نژاد و سر دیگرش به هاشمی رفسنجانی می رسد." البته حرف درستی زده اما من به بقیه حرفهای وی کاری ندارم. اما آقای عسکر اولادی اگر از دایره طیف اصلاح طلبان هم خبر داشته باشد حتما این را در مورد آنها هم خواهد گفت. دوستی می گفت طیف اصلاح طلبان هم بین العباسین است. یک سرش به عباس عبدی و سر دیگرش به عباس دوزدوزانی ختم می شود. گفتم دوزدوزانی یاد خاطره ای افتادم. یکی می گفت در یکی از انتخابات مجلس که آقای عباس دوزدوزانی هم نامزد بود روزی که انتخابات تمام شد مسئولین صندوق مشغول شمارش آرا بودند. شیوه شمردن آرای انتخابات مجلس هم که مشخص است. یکی دو نفر می خواندند و بقیه علامت می زدند. مسئول ثبت آرای آقای دوزدوزانی از فرط خستگی یک لحظه خوابش گرفته بود که خواننده آرا که اتفاقا لر بوده با لهجه شیرین لری به او گفته بود خانه ات خراب پاشو. این عباس می خواهد برود مجلس تو خوابیدی.

نصیحة الملوک

دو سه روز پيش مطلبي در مورد همراهي آقاي علي اردشير لاريجاني در سفر مقام معظم رهبري به قم نوشتم اما ديدم كيهان همان موضوع را طرح و به لاريجاني پيله كرده ديگر آن را منتشر نكردم اما كيهان عذرخواهي كرده ونوشته بود در تنظيم آن بي دقتي شده است. اما من معتقدم بايد اين موضوع را گفت حتي اگر كيهان هم آن را طرح كند درست است. براي گفتن يك واقعيت لزومي ندارد پاي رهبري را وسط كشيد.

چند سال پيش كه مقام معظم رهبري به مشهد سفر كرده بودند بعد ازغبار روبي از حرم امام رضا (ع) هنگام خروج از درون حرم چشم ايشان به آقاي حداد عادل كه آن زمان رييس مجلس بود افتاد. آقاي حداد عادل دست بر سينه زد و سلام كرد و رهبري هم با نگاهي و زمزمه اي و تكان دادن سر پاسخ دادند. اين همه آن چيزي بود كه من از تلويزيون ديدم. وجه مشترك اين دو سفرمقام رهبري دراين است كه روساي مجلس شوراي اسلامي كار ملك را رها كرده و افتاده اند دنبال مقام رهبري كه ايشان را همراهي كنند. البته سفر آقاي حداد عادل به مشهد هيچ توجيهي نداشت. حالا ممكن است بهانه آقاي لاريجاني اين باشد كه ايشان نماينده مردم قم هستند و همراهي با رهبري توسط نماينده شهر عرف است. نيت آقاي لاريجاني هر چه بوده تنها به خودش مربوط نيست. براي اينكه ما چند روزي است بر صندلي صدارت مجلس نايب رييس مجلس را مي بينيم. ما كه از سياست چيزي نمي دانيم اما مي دانيم كه همه توصيه مقام رهبري كار و تلاش بيشتربراي پيشرفت و آباداني اين كشور است. 

قرآن سوزي يا هويت سوزي

امسال بزرگداشت كشتگان يازده سپتامبر در آمريكا با صحنه هايي همراه بود كه جهان مسيحيت را در برابر مسئوليتي خطير قرار داده است. كشيشي منزوي و جاه طلب، مسلمانان را متهم رديف اول يازده سپتامبر ناميد و بعد هم پيشنهاد قرآن سوزي داد. معمولا در جریان حوادث،ابتدا بايد منتظر واکنش های برخواسته از درون خود آن مجموعه ماند. به همین دلیل نوع واکنش خود غربیها در برابراین حرکت جالب است. روزنامه هاي غرب بخصوص انگليس و آمريكا رساترين تعابير را در وصف حركت اين كشيش ابله بكار بردند. روزنامه تايمز لندن نوشت اين آقاي كشيش در سالگرد يازده سپتامبر و در سالروز هواپيما ربايي، هويت ما را ربود. روزنامه آمريكايي كريستين ساينس مانيتور نیز نوشت اگر اين آقا قرآن سوزي كند هويت ما را نيز به آتش خواهد کشید. روزنامه های دیگر نیز با تعابیر دیگر این رفتار را مورد انتقاد قرار دادند. اما آقای اوباما موضعي - مدح شبیه به ذم و یا ذم شبیه به مدح - اتخاذ کرد که معلوم می شود او و يا مشاورانش عمق این رفتار را درک نکرده اند. اینکه قرآن سوزی در آمریکا ممکن است جان سربازان آمریکایی را در عراق و افغانستان به خطر بیندازد حرف مزخرفی است. معنای این حرف این است که مسلمانان اهل خشونتند و انتقام می گیرند. اين موضع بهترين علامت به افراطيوني است كه ظرفيت و جوهره دين اسلام و صفاي پيامبر رحمت (ص) را نفهميده اند تا از فردا در عراق و افغانستان براي كشتن يانكي ها دوره بيفتند. به ديوانه اي گفتند مبادا جنگل را آتش بزني. گفت خوب شد گفتي كار فردايم درآمد.  

مخالف خوب

نمي دانم راجع به اين موضوع قبلا نوشته ام يا نه اما تكرار آن براي خودمان تذكر است چون برخي گوش شنيدن حرف حساب ندارند. بيچاره دولتي كه مخالف خوب نداشته باشد و بدبخت تر از آن ملتي است كه چنين دولتي دارد. ما بايد به جايگاهی برسيم كه مخالفانی فهیم و با شخصيت داشته باشيم. بخشي از شخصيت دولت متعلق به مخالفان آن است. بلا تشبيه مثل آن كسي كه اميرعدالت علي (ع) دستش را قطع كرد و وقتي از او در بازار پرسيدند كه كار چه كسي است كلي در مدح ومنقبت علي (ع) گفت. اما امروز ما چگونه ايم. زماني جدي ترين مخالفان و به بياني دشمنانمان عناصر فاسد و بي قيد وبند و نابلدي در عرصه سياست و انسانيت به نام منافقين بودند.اين مخالفين به تقويت و پيشرفت كجاي نظام اسلامي كمك كردند؟ غير ازاين بود كه هم وغم كشور صرف خلع سلاح آنها مي شد. كدام رفتار و گفتار آنها براي نظام ما نوعي آسيب شناسي بحساب مي آمد؟ هيچ. امروز وضعيت دولت و ملت ما قرينه همان گذشته است. دولت امروز در داخل مخالفان خوبي دارد كه مي تواند از اعتراضات آنها در جهت حاكميت دموكراسي و پيشرفت رفاه مردم سود ببرد اما در اردوگاه خودش دوستاني دارد كه صد رحمت به مخالفين. برخي دوستان ششدانگ  امروز دولت – كه درپشت نقاب اعتراض پنهان شده اند - همانها هستند كه از بلندگوهاي مساجد و فرصتهاي نيايش نيمه شب وبدون توجه به نياز و نيت مستمعين، سخيف ترين كلمات را نثار مخالفين خوب دولت مي كنند وخودشان هم آيينه وهن شده اند. روش ما در چرخه مديريت كلان كشور اگر بجاي ايجاد مخالف خوب باعث توليد دوست نابلد گردد وضعيت بلوغ سياسي و اجتماعي و حتي مذهبي ما زير سئوال مي رود. كشورهاي توسعه بافته هم در داخل وهم در خارج مخالفين خوب دارند.

خط امام

اگر چه چشم جپم همراهی نکرد اما تلاش کردم تا این پست را به نام امام بنویسم. اوضاع آشفته ای است. هرکسی را به چوبی می رانند. هزار و اندی سال از کربلای حسین می گذرد و برخی داوری و تعیین معیار حسینی بودن را مثل کالاهای دیگر در انحصار گرفته اند. مسلمان شیعه دوازده امامی باید فریاد بزند که من دوست حسین (ع) هستم تا دیگران خلافش را نگویند. اما ازامام خمینی گفتن شاید تنها موضوعی باشد که کسی مجازبه انحصار آن نیست همانگونه که انحصارامام حسین(ع) هم غیر مجاز است و خدا را شکربواسطه اینکه تاریخ زنده دوران خودمان است کسی نمی تواند پیروان خط امام را خارجی بخواند. مدتهاست شاخص های خط امام را تبلیغ می کنند. جالب است که ترجیع بند تمام این شاخص ها به فتنه 88 ختم می شود. من خیلی علاقمند بودم که برای تربیت بهتر نسلی که نه انقلاب را دیده و نه جنگ را درک کرده بیشتر توضیح داده می شد که یاران دیروز امام چه کسانی بودند و امروز به چه دلیل دیگر یار امام نیستند. آنهایی که بر مسند قضاوت – نه قوه قضاییه - نشسته و القاب خیرات می کنند بیایند یک به یک و موضوع به موضوع ثابت کنند که خودشان به چه میزان در خط امام هستند تا با منطقی قوی تر به جنگ فتنه بروند. به روان پاک و روح بلند آن منادی اسلام ناب محمدی در سالروز عروجش درود می فرستیم.

رأی مرا پس بده

این اواخر باب شده که برخی از شهروندان در چند شهر به بهانه های مختلف در خیابانها راه افتاده و خطاب به نماینده شهرشان گفته اند که " رأی ما را پس بده" ،  بعد هم خواستار برکناری نماینده شهرشان شده اند. این جماعت هم دلایل مختلفی داشته اند. من در این معقولات کاره ای نیستم اما تعجب من از این است که مگر قشون کشی خیابانی برای پس گرفتن رأی، قانونی شده که اینها به این روش تمسک جسته اند. مگر رهبر انقلاب نفرمودند که وقتی مسیر قانونی درخواستی مشخص است کار غیر قانونی از کسی پذیرفته شده نیست. بطور اصولی تفاوتی نمی کند که این پس گرفتن رأی- بر سنگفرش خیابانها- ریاست جمهوری باشد یا نمایندگی شهر.  معدود افرادی که رأیشان را می خواهند می توانند تا انتخابات بعد منتظر بمانند مگر اینکه نماینده ای واقعا مجرم باشد که راه برکناری آن را هم قانون مشخص کرده است. متأسفانه آنهایی که بیشتر مدعی اطاعت از رهبری هستند این روش را برای پس گرفتن رأی خود از نمایندگان شهرشان انتخاب کرده اند.