۱- من به برخی از فیلمهای سینمایی علاقه خاصی دارم. " مسافران مهتاب" یکی از آنهاست. مهدی فخیم زاده در نقش "نمکی" بود که ساده دل و بی کینه از دهات به تهران آمد اما در میان فضای بی رحم شهر نشینی نتوانست مقاومت کند و چنان شد که عبارت " می خوای اذیت کنی" چاره کارش نشد و شهربانی را به زحمت انداخت.
۲- من فیلم مفرح اخراجیها دیده ام. یکی از عجایب این فیلم این است که قهرمانان جبهه، جماعتی از لات و لوتهایی هستند که خود را به جریان جاری معرفت در جنگ سپرده بودند و آخرش هم باصلاح موفق شدند. اما من بعنوان یک بیننده، یک صحنه از " آژانس شیشه ای " را بر اخراجیهای یک و دو و اخراجیهای سه که آقای ده نمکی از الان دغدغه ساخت آن را دارد ترجیح می دهم. اما با اینهمه حمایتهای مالی و پشتیبانی در ساخت اخراجیها، من علت دغدغه ده نمکی را نفهمیدم.
۳- امشب وقتی از سر اجبار هرز نوشته آن خانم هتاک را در مورد ترور آقای خاتمی خواندم بیاد این شعر حضرت سعدی افتادم که " خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم - ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم ".
۴- من در تناقض دو سوژه یعنی " نمکی" و " مجید سوزوکی " مانده ام. من نفهمیدم بالاخره جامعه ما بدنبال کدام هدف است. می خواهد از " نمکی" ها آدمهای شرور بسازد یا به لاتها و معتادان میدان و فرصت اصلاح بدهد. کاش ده نمکی " نمکی" را می ساخت. من یقین دارم که تفکر خشن پشت این هرز نوشته، ثمره انقلاب نیست. کسی چه می داند شاید اینها برای خودشان " کمیته مجازات" تشکیل داده اند اما در انتخاب هدف دچار شب کوری شده اند. من در عمرم زنی به این خشنی ندیده ام. امشب هم از اینکه مجبور شدم یک بخش از دست نوشته هایم را به "هرز نوشته ها" اختصاص دادم اصلا حس خوبی ندارم.