کلاغ پر
هرکس که حکایت آن کلاغ و بچه کلاغ را شنیده حتما نکاتی را ازآن فرا گرفته است.کلاغه به بچه اش آموزش می داد که اگراحیانا روزی روزگاری آدمی به سمت تو آمد و نشست و برخواست تو باید زود بپری و ازمحل دورشوی.بچه کلاغ پرسید برای چی؟ گفت ممکن است آن آدم نشسته تا سنگی بردارد و تو را بزند.بچه کلاغه گفت من اصلا همینکه آدم را دیدم می پرم. کلاغه پرسید چرا؟ بچه کلاغه گفت ممکن است آن کسی که به طرف من می آید سنگ در دست داشته باشد.من وقتی گزارش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را خواندم به آن بچه کلاغ فکرمی کردم نه به خود کلاغ.ازنکات جالب آن فراوانی تحلیل گراین گزارش است.همه حرف می زنند جزآمریکاییها.هرکس این گزارش را بدقت خوانده باشد می فهمد که آمریکاییها همه مردم دنیا را سرکار گذاشته اند.حتی فرانسویها را مچل کرده اند.این گزارش واقعا پیچیده نیست. این گزارش مثل همان آدمی است که سنگ در دست به سمت کلاغ می رود. البته منظورم مقایسه خودمان با کلاغ نیست که می توانستم به جای کلاغ بنویسم قناری یا کبوتر تا به کسی برنخورد. درهیچ جای این گزارش ننوشته که ما اشتباه عراق را تکرار نخواهیم کرد وعلیه ایران اقدام نظامی نخواهیم کرد. اینها چیزی نوشتند تا تاریخ درباره آنها بدترازاین قضاوت نکند. وگرنه تبلیغات بعدی آنها نشان می دهد که این گزارش متعلق به سه روزپیش بود و بایگانی شد. دو باره نقطه سرسطر. ساده لوحانه است اگر کسی دلش را به این کاغذ پاره سازمانهای اطلاعاتی آمریکا خوش کند. درعالم تبلیغ بد نیست که آمریکاییها را بخاطردروغ بزرگشان درعراق به چالش بکشیم اما گزارش آنها را خودمان باورمان نشود. همین.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.