پریشب فیلمی را دیدم که قبلا بارها دیده بودم اما این بار حسابی مرا لرزاند. آن آرپی جی زنی را دیدم که بلافاصله بعد از شلیک گلوله آرپی جی سرش هدف تیر قناسه قرار می گیرد و بقول گوینده این فیلم من همیشه پس از دیدن این فیلم برایش  فاتحه ای می خواندم. من همیشه حسرت می خوردم که ای کاش این جوان از خیر تماشای محل اصابت گلوله آرپی جی می گذشت و موضعش را رها می کرد. وقتی در ادامه این فیلم دیدم که آن رفیق از آن معرکه سرسالم بدربرده حسابی جا خوردم. یک لحظه مرحوم امیر خادمعلی را بیاد آوردم و حسین انجیری را و عبدالرضا روضه سرا و... که تسلیم تیر قناسه شدند. پریشب بر خلاف چشمانم ، دلم سرگردان جای دیگری بود. پریشب آن رفیق قصه خودش را می گفت اما من شنونده قصه خودم بودم. گویی تصویر تمام آنهایی که در این جدال سر باخته بودند از جلو چشمانم رژه می رفتند. یادشان بخیر.