ملت بی سرزمین
مثل اینکه اظهارات آقای مشایی در مورد دوستی با مردم اسرائیل، روان برخی را بدجوری بهم ریخته است. البته این عده حق دارند. برای اینکه در یک بحث منطقی، طرفین باید مبنایی را قبول داشته باشند تا بتوانند پیرامون آن بحث کنند. خیلی مقدمه لازم نیست. خیلی ها می دانند که آقای مشایی، آقای احمدی نژاد ثانی است. آقای مشایی سخن را همانگونه آغاز می کند که آقای احمدی نژاد. محتوای سخنان وی هم بسیار قریب به اتفاق، همانند سخنان آقای احمدی نژاد است. اما خیلی عجیب است که یکی موجودیت اسرائیل را قبول ندارد و آن را غیر مشروع می داند و دیگری از دوستی با مردمی سخن می گوید که سرزمینی برای آنها متصور نیست. ملت بدون سرزمین به معنای این است اصولا چنین ملتی وجود خارجی ندارد. ظریفی می گفت مثل مردم برره. حالا اینکه آقای مشایی در ذهن خود چگونه موضوع را حلاجی کرده و به این نتیجه رسیده که ما حتی با مردم اسرائیل هم دوستیم کسی نمی داند. اما از منظر دیگر اظهارات آقای مشایی بیانگر این است که ایشان نتوانسته خود را با تفکرات آقای رئیس جمهور هماهنگ کند.فرق بین " بود" و "نبود" یک ملت در دایره تفکر کسانی که حتی واژگان سخنرانیهایشان شبیه به هم است خیلی قابل تأمل است. البته وقتی آقای احمدی نژاد از گفتگوی ایران و آمریکا و یا رابطه با این کشور سخن می گویند بسیار ارزشمند است. برای اینکه این مسیری است که ما خواه ناخواه باید طی کنیم. بالاخره این قصه از یک جایی که به دیگران برنخورد باید شروع شود. ظاهرآ طرح این موضوع از طرف آقای احمدی نژاد حساسیت برانگیز نیست. اما آقای مشایی از این نکته غفلت نکند که شائبه مشروعیت بخشیدن به رژیم صهیونیستی، انگشت تو لانه زنبور کردن است.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.