دفاع مقدس
سردرگم برخی موضوعات بودم که از کدامیک بنویسم. ازاینکه کسی در شب قدر بجای اینکه خودش وخلق خدا را موعظه کنند با سوء استفاده از منبر و تریبون و بی توجه به نیت مردمی که فقط برای دعا و مناجات آمده اند، حساب و کتاب خود با خدا را رها کرده و می خواهد امر کند که به حساب بنده خدا برسند. گفتم ازنامه آقای مشایی به رهبرمعظم انقلاب بنویسم اما با دیدن متن نامه حاج اسفندیار بیاد جمله اسی دربدر در فیلم آدم برفی افتادم که با غیض گفت " تو که همش غلط غلوطی عباس". بعد هم به این فکر کردم که اگر آقای مشایی آنگونه که آقای رئیس جمهورگفتند سی سال خدمت صادقانه کرده که الان ایشان باید بازنشسته و یک فرصت شغلی آزاد شود. دیدم این حرفها خوشتر ازسخن دوست نیست.برای همین مناسبت هفته دفاع مقدس را بهانه ای دیدم و رفتم سراغ کوچه پس کوچه های شهرمان دزفول و مردمی که شبها از خوف نمی خوابیدند. مردمی که در کنار دز خیمه زده بودند و به موجب اینکه از آب بهره مندند از مسئولان فقط نان می خواستند. من در موشکباران شهرم صحنه هایی دیده ام که مپرس. شبی دخترکی را در حالی که عروسکش را بغل کرده بود از زیرآواربیرون کشیدیم. هردو خوابیده بودند. مش سلطانعلی، سبزی فروش محل و همسرش به امید نجات بچه هایشان بر خرابه های خانه چنگ می زدند و می گریستند اما صدای ناله فرزندانشان در زیر آوار خاموش شد. باور کنیم که خاطرات این کوچه پس کوچه ها از خاطرات دوکوهه بیشتر است.نیازهای امروزاین کوچه ها نیز از خاطراتشان خیلی خیلی بیشتر است.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.