جنگ تلخ و بازسازی تلخ
بعد ازنوشتن مطلب هفته دفاع مقدس یکی از دوستان گفت چرا اینقدر تلخ؟ گفتم کجایش تلخ بود. گفت بحث جنگ. گفتم شما ازشیرینی آن بگو من بنویسم. به این دوست گفتم آیا شیرین ترین خاطره جنگ ما آزادی خرمشهربود یا نبود؟ گفت بود. گفتم ما یک خرابه ازعراقیها گرفتیم و بحق هم خوشحال بودیم. پرسیدم شکست حصر آبادان خبر خوشحال کننده ای بود یا نبود؟ گفت بود. گفتم شهری با دیوارهای پرازترکش و برخی خانه های خراب را آزاد کردیم و خوشحال بودیم. من قصد مقایسه دفاع مقدس با جنگهای جهانی را ندارم. اما همین فرانسویها که بخشی ازآتش جنگهای جهانی ازگوراینها بلند شده بود و میلیونها نفر کشته و بخشی از اروپا تخریب گردید و پایتختشان اشغال شد امروز وقتی سالروز پیروزی خود را در جنگ جشن می گیرند در خیابانهایی رژه می روند که نشانی از خرابه های جنگ وجود ندارد. مسکو، ژاپن، آلمان و بقیه کشورهای درگیرجنگ همین حکایت را دارند. گفتم شما سری به برخی ازشهرهای جنوب بزنید. از برخی ازهمین کوچه هایی که موشک خورده و من نوشتم و شما گفتید تلخ بود وقتی گذر می کنی - که من تابستان امسال گذر کردم - بوی جویهای لجن گرفته آزارت می دهد. من سالهاست آبادان و خرمشهرنرفته ام اما شنیده ام و خوانده ام که مشکل آب آشامیدنی آنها هنوز حل نشده است. به دوست خوبم گفتم بزرگترین سرمایه این مملکت نجابت این مردم است. گوهری که برخی هنوزآن را باورنکرده اند و برخی نیز به بازی گرفته اند.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.