نوشتن هم خیلی سخت شده است. گویی سال جدید سال قحطی سوژه است. مثل وبلاگ آقای ابطحی که بعد از انصراف آقای خاتمی، از شکست تیم ملی و کتاب هزار و یک شب و کباب کوبیده های شاه عبدالعظیم می نویسد. از آنجایی که کار وبلاگ تاریخ نگاری نیست نوشتن در مورد هر اتقاق و موضوعی به ما مربوط نیست. اما موضوع جالب برای من پیام یکی از دوستان بود که برایم فرستاده بود. از قضای روزگار این دوست ما چند روز پیش برای دین فیلم اخراجیهای ۲ به سینما رفته بود. در پیامش نوشته بود در سینما فقط خندیدم. وقتی از سینما بیرون آمدم به یاد رباعی زنده یاد سید حسن حسینی افتادم ناخودآگاه رباعی را برای خودم جور دیگری خواندم .

کس چون تو طريق فیلم سازی نگرفت‌
حيثيت جبهه را به بازی نگرفت‌ 

 نوشته بود نمی دانستم جبهه اینقدر محفل خنده بوده است. نوشته بود ده نمکی در اخراجیهای یک می خواست مجید سوزوکی را معرفی کند که عاقبت بخیر شد و در اخراجیهای دو هم معرف اسرا بود. اما سئوالش این بود که ده نمکی در اخراجیهای سه قرار است معرف چه کسانی باشد. برایش نوشتم چه فرقی می کند . تو سینمایت را برو و بخند.