تا انتخابات بعد
هفته پیش با یکی از دوستان چت می کردم. می گفت که وبلاگ تنبل و کم کار به درد بایگانی می خورد. مثلا می خواست به من بگوید که کم کار شده ام. گفتم من که خودم در اولین پست سال نوشتم که سال قحطی سوژه است. بعد هم اینکه منتظرم تا تکلیف انتخابات ریاست جمهوری مشخص شود. با ارسال کلی شکلک که نشان از تعجب می داد گفت کجای این قصه به وبلاگ شما مربوط است. گفتم این روزها این جمله گریزگاه همه آنهایی است که تکلیفشان با کارشان و هدفشان مشخص نیست. برخی خارجیها با ما وارد گفتگو نمی شوند تا تکلیف انتخابات روشن شود. صغیر و کبیر و عرب و عجم به اوباما توصیه کردند تا زمان انتخابات ریاست جمهوری ایران حوصله کند. در داخل خود کشورمان هم خیلی از حضرات منتظرند. رفیق ما نوشت یعنی رییس جمهور آینده اینقدر مهم است که همه منتظر آمدن او می مانند. گفتم بله چون شخص دوم مملکت و رییس اجرایی کشور است.مگر نمی بینی که کلی از آقایان کمر به خدمت بسته اند و با ایجاد طیفهای مختلف برای تصاحب این طوق خدمت خیز برداشته اند. این دوست ما گفت اما این خارجیها و بعضی از داخلی ها که از یکسال پیش منتظرند. اگرآنها با همین رییس جمهور وارد حساب و کتاب می شدند الان کار تمام بود. بعد هم گفت خوب اگر خود آقای احمدی نژاد دوباره بیاید چه می شود گفتم شاید اینها باز تا انتخابات بعد صبر کنند.طرف صحبت من آخرش پرسید این " صبر"(ی) که گفتی شامل وبلاگ تو هم می شود. مانده بودم که چه بگویم. گفتم انسانها به امید زنده اند.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.