برای خندیدن به ریش خودمان کافی است اخبار همین یکی دو روز گذشته و نقل و قولهای حضرات را در باره رییس جمهور کشورمان بخوانیم. این اظهارات و انتقادها چنان شتاب گرفته که گویی تا کنون استخوانی در گلو بوده که کمی قبل از انتخابات ریاست جمهوری این زخم کهنه سرباز کرده است. ما چه کنیم. اگر قرار است سرنوشت ما- که به اعتبار راننده این قطار بدون ترمز فقط نظاره گر مناظر بیرون بودیم و گاهی هم چرتی زدیم - به پرتگاه ختم شود پس خونبهای ما را چه کسی پرداخت می کند. یکی می گفت آقا شما چرا در تصمیم های پزشک بیمارتان بیشتر دقت نکردید گفتم آیا شما هر وقت سوار هواپیما می شوید از ساعت حرکت تا زمان نشست مراقب خطاهای خلبان می نشینی؟ گفت نه من همان اول کپه مرگم را می گذارم و می خوابم. آن نوجوانان و جوانانی که در کرج بدنبال ماشین رییس جمهور سوت و کف می زدند و هروله می کردند و یا آن پیر زنان و پیرمردانی که گوشه ای نشسته بودند و سخنرانی تکراری گوش می کردند رای نداده اند که به پرتگاه بروند. ما عوامیم و نمی دانیم که رییس جمهوری که اینهمه راجع به ایشان در داخل حرف و حدیث است آیا یاید رد صلاحیت شود یا نه. ما اصلا معنای این حرف را نمی دانیم. فقط می دانیم در این مملکت ظاهرا خیلی خبرها بوده که تاکنون مردم نمی دانستند اما از الان به بعد قرار است بدانند.فرقش این است که بخشی از مردم تاکنون غم نان و درد بیکاری داشتند از الان به بعد باید غصه چیزهای دیگری هم را داشته باشند. غصه سالهایی که که از عمرشان گذشت.