اول خرداد
علیرغم اینکه این دست نوشته ها تاریخ نگاری نیست اما در این چند سال تنها مطلبی که از تکرار آن ابایی نداشتم و خسته نشدم یاد مادر بود.دوستی می گفت من از شب اول قبر بیشتر از جهنم می ترسم.بعضی مواقع ما در برخی اتفاقات - با تصور اینکه ممکن بود حادثه ای تلخ تر از آن چیزی که رخ داده اتفاق بیفتد - بیشتر دچار اضطراب می شویم. اما در برخی واقعه ها حالت بدتر وجود ندارد. درد فراق، سینه سوز است. در آخرین دیدارمان وقتی برای وداع به دست بوسی ایشان رفتم گفت شاید این آخرین دیدار باشد.اگر همدیگر را ندیدیم حلالم کنید. دیگر قرار نبود تلخ تر از چیزی که مدتها بود از ترسش شبها نمی خوابیدم اتفاق بیفتد. برای من اول خرداد سال ۸۱ با امسال هیچ تفاوتی نکرده است. گذر زمان هم نتوانست آن را کمرنگ کند. برخی وقتها دوست داشتم از این غم ویرانگر فراری شوم اما نتوانستم. این سالها بر من چه سنگین گذشت اما من هیچ صبحی را بی یاد او آغاز نکردم. بعد از آن روز، من همیشه از اول خرداد می ترسم.من همیشه برایش دعا می کنم.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.