نمي دانم راجع به اين موضوع قبلا نوشته ام يا نه اما تكرار آن براي خودمان تذكر است چون برخي گوش شنيدن حرف حساب ندارند. بيچاره دولتي كه مخالف خوب نداشته باشد و بدبخت تر از آن ملتي است كه چنين دولتي دارد. ما بايد به جايگاهی برسيم كه مخالفانی فهیم و با شخصيت داشته باشيم. بخشي از شخصيت دولت متعلق به مخالفان آن است. بلا تشبيه مثل آن كسي كه اميرعدالت علي (ع) دستش را قطع كرد و وقتي از او در بازار پرسيدند كه كار چه كسي است كلي در مدح ومنقبت علي (ع) گفت. اما امروز ما چگونه ايم. زماني جدي ترين مخالفان و به بياني دشمنانمان عناصر فاسد و بي قيد وبند و نابلدي در عرصه سياست و انسانيت به نام منافقين بودند.اين مخالفين به تقويت و پيشرفت كجاي نظام اسلامي كمك كردند؟ غير ازاين بود كه هم وغم كشور صرف خلع سلاح آنها مي شد. كدام رفتار و گفتار آنها براي نظام ما نوعي آسيب شناسي بحساب مي آمد؟ هيچ. امروز وضعيت دولت و ملت ما قرينه همان گذشته است. دولت امروز در داخل مخالفان خوبي دارد كه مي تواند از اعتراضات آنها در جهت حاكميت دموكراسي و پيشرفت رفاه مردم سود ببرد اما در اردوگاه خودش دوستاني دارد كه صد رحمت به مخالفين. برخي دوستان ششدانگ  امروز دولت – كه درپشت نقاب اعتراض پنهان شده اند - همانها هستند كه از بلندگوهاي مساجد و فرصتهاي نيايش نيمه شب وبدون توجه به نياز و نيت مستمعين، سخيف ترين كلمات را نثار مخالفين خوب دولت مي كنند وخودشان هم آيينه وهن شده اند. روش ما در چرخه مديريت كلان كشور اگر بجاي ايجاد مخالف خوب باعث توليد دوست نابلد گردد وضعيت بلوغ سياسي و اجتماعي و حتي مذهبي ما زير سئوال مي رود. كشورهاي توسعه بافته هم در داخل وهم در خارج مخالفين خوب دارند.