خاکریزها - 2
مهمترین منظور ما از ذکرحادثه ها فراگیری درسهایی از آنها است. بارزترین نمونه آن " عاشورا " است که ما هر سال از آن یاد می کنیم و اگر- منبرها دست آدمهای باسواد باشد - به مرادمان می رسیم. برای اینکه عاشورا تکرار شدنی نیست. اگر غیر از این باشد بر آهن سرد می کوبیم. این در مورد دفاع مقدس هم صدق می کند. جای بسی خوشوقتی است که نگاه به دفاع مقدس علاوه بر شور و احساس به سمت علم و منطق هم پیش می رود. اما ضایعه بزرگ گرامیداشت دفاع مقدس در این چند سال عدم توجه کافی به برخی عناصر این حادثه است. بدیهی است که در این جنگ صد ها هزار نفر از بچه های این مردم بطور مستقیم در جنگ شرکت داشتند و تمام ملت ایران هم بطور غیر مستقیم در آن نقش داشتند برای همین برای پرکردن برنامه های صدا و سیما بقدر کافی عناصر انسانی وجود دارد. اما آیا این چهره هایی که در این مدت از جنگ و کوی ذوالفقاریه آبادان و اروند و بهمنشیر و یا از ادبیات و سینمای دفاع مقدس گفتند تمامی بضاعت ماست. من می گویم خیر. برای اینکه بسیاری دیگر هم هستند که در کارزار بوده اند اما نه تصویری از آنها می بینیم و نه صدایشان را می شنویم و ما مجاز نیستیم که جامعه را از این توان محروم کنیم.این است که من باز هم می نویسم باید با امثال عباس مهربانتر بود. این نه یک حس ترحم که یک وظیفه است.
این "دست نوشته ها" ی من است. خط مطالعاتی خاصی را دنبال نمی کند که اگر می کرد بهتر بود. بدلیل علاقه ام ممکن است از موضوعات مختلف بنویسم. آنچه را که نمی دانم جز از موضع سئوال طرح نمی کنم. اگر چه این نوشته ها را صرفا برای بقای رابطه من با قلم می نویسم اما از نظر دوستان و خوانندگان محترم نیز در اصلاح نوشته هایم بهره می برم.